آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ

بیانات رهبر معظم انقلاب همیشه بعنوان یک سند راهبردی برای مسئولان و معتقدان به نظام اسلامی باید باشد. جدای از فرمایشات سیاسی رهبری غالباً به توصیه های اخلاقی ایشان یا توجه نمی شود و یا کمتر مورد عنایت قرار می گیرد. نمی دانم تا کنون چقدر از ما نسبت به امام خامنه ای مدظله العالی به عنوان یک استاد اخلاق نگاه کرده ایم ولی باید دانست که همیشه ایشان در ابتدای فرمایشات خود بخشی را به نصایح اخلاقی اختصاص می دهند.

دیدار اعضای هیئت دولت در اولین جلسه با ایشان بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نیز خالی از این نکته نبود. بسیاری از نکاتی که مطرح می شود توسط ایشان اختصاص به هیئت دولت و دستگاه اجرایی ندارد و بلکه بایستی مورد توجه همه آحاد جامعه قرار گیرد.

اکنون بخشی از توصیه های ایشان را در تاریخ 16/6/1388 که در جلسه با هیئت دولت ایراد گردیده را با همدیگر مرور می کنیم.

********

مغرور شدن، آغاز انحراف

باید همه شاكر باشیم. هر كسى كه به این كشور علاقه‌‌‌‌‌‌مند است، هر كس به اسلام و عظمت اسلام علاقه‌‌‌‌‌‌مند است، هر كس دلبسته‌‌‌‌‌‌ى امام بزرگوارمان هست، باید شكرگزار باشد این نعمت بزرگى را كه خداى متعال به ما داد. شماها البته، بیشتر هم باید شكرگزار باشید كه مسئولیت بر دوش شماست؛ بخصوص آقاى رئیس جمهور بیش از دیگران باید شكرگزار باشند. و هم شاكر باشید. هم مغتنم بشمارید و هم بر اثر این شكرگزارى، تواضعتان را بیشتر كنید. مفتخر باشید به رأى مردم، مستظهر باشید به رأى مردم؛ اما مغرور نشوید، كه اگر خداى نكرده غرور به سراغ ماها آمد، آن وقت انحرافها و انحطاطهاى گوناگونى را در پیش پاى خودمان خواهیم دید. مراقب باشید؛ این از آن دامهاى بزرگ شیطان است. معمولاً بعد از پیروزى‌‌‌‌‌‌هاى بزرگ، خطرهاى بزرگ وجود دارد.
 

پیروزی ها از آن خداست
ببینید، خرمشهر وقتى آزاد شد، خوب، خیلى پیروزى بزرگى بود - آنهائى كه درست یادشان هست، سال 61 - خیلى كار عظیمى بود؛ هم از لحاظ سیاسى مهم بود، هم از لحاظ نظامى بسیار پیچیده و مهم بود، هم از لحاظ اجتماعى و نگاه عمومى و دل مردم، چقدر مهم بود و تأثیر داشت. از همه جهت كار عظیمى بود. همه، از جاهاى مختلف آمدند. من آن وقت رئیس جمهور بودم. آقایان رؤساى جمهور چندین كشور - پنج شش تا، هفت تا كشور - آمدند اینجا با ما ملاقات كردند و صریحاً به ما گفتند كه الان دیگر وضع شما با گذشته فرق میكند؛ بعد از این فتح بزرگى كه انجام گرفت. یعنى اینقدر ابعاد داخلى و خارجى این حادثه عظیم بود. امام واقعاً یك معلم بود. امام یك معلم اخلاق بود. تا این حادثه‌‌‌‌‌‌ى عظیم، با این عظمت، با این حجم پیدا شد، از همان ساعت اول تو خیابان اثرش در روحیه‌‌‌‌‌‌ى مردم فهمیده شد، امام فوراً درد را احساس كرد، درمانش را بلافاصله داد: «خرمشهر را خدا آزاد كرد». این معنایش این بود كه فرماندهان مسلحى كه این همه سختى كشیده بودند، این همه رنج برده بودند، آن خون دلها را خورده بودند، چقدر شهیدهاى خوب و بزرگ ما در همین فتح بیت‌‌‌‌‌‌المقدس دادیم، بر اثر این همه مجاهدت، حالا این كار بزرگ انجام گرفته، اینها مغرور نشوند. سیاسیونى كه در مساند قدرت نشسته‌‌‌‌‌‌اند، از این پیروزى بزرگى كه در عرصه‌‌‌‌‌‌ى سیاسى برایشان پیدا شد، بر اثر این حادثه مغرور نشوند: «و ما رمیت اذ رمیت و لكنّ اللَّه رمى‌‌‌‌‌‌»؛(2)

اهمیت دادن به قانون
نكته‌‌‌‌‌‌ى هفتمى كه میخواهم توصیه بكنم، این است كه دولت به قانون اهمیت بدهد. بله اینى كه آقاى رئیس جمهور گفتند كه همه باید قانون را رعایت كنند، بله مسلم است؛ مجلس، قوه‌‌‌‌‌‌ى قضائیه، دستگاه‌‌‌‌‌‌هاى گوناگون، باید قانون را رعایت كنند؛ به آنها هم ما توصیه‌‌‌‌‌‌ى این را میكنیم، به شما هم توصیه میكنیم. قانون را دقیق رعایت كنید. خوب، حالا بعضى از منتقدین دولت گفتند كه دولت قانون را رعایت نمیكند. آقاى رئیس جمهور هم در جواب گفتند كه نه، این دولت قانون‌‌‌‌‌‌گراترین دولتهاست. این، دو تا ادعا شد؛ دو طرف قضیه. باز من این جا كار ندارم كه كدام طرف ترجیح دارد، كدام طرف ترجیح ندارد. من میخواهم به شما عنوان مسئولین مجریه‌‌‌‌‌‌ى كشور سفارش اكید بكنم كه به قانون اهمیت بدهید. اگر چنانچه ما اینجا قانون را در مسئله‌‌‌‌‌‌اى خاص شكستیم و عمل نكردیم، صرفاً این نیست كه یك قانون نقض شده باشد؛ بلكه معنایش این است كه یك راهى، یك خطى باز شد كه این خط، دنباله خواهد داشت. كارِ قانون‌‌‌‌‌‌شكنى اینجورى است. اینجا كه قانون نقض شد، نقض قانون یك فرصت تازه‌‌‌‌‌‌اى پیدا كرد كه به وسیله‌‌‌‌‌‌ى دیگران انجام بگیرد. لذاست كه به مسئله‌‌‌‌‌‌ى قانون، خیلى اهمیت بدهید.

سعه صدر در برابر انتقادها

نكته‌‌‌‌‌‌ى بعدى. براى شنیدن نقد، سینه‌‌‌‌‌‌ى گشاده و روى باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمیكنید از اینكه از شما انتقاد كنند. البته این انتقادهائى كه میشود، همه یك جور نیست. بعضى‌‌‌‌‌‌ها به قصد اصلاح نیست، بلكه به قصد تخریب است؛ داریم مى‌‌‌‌‌‌بینیم دیگر؛ هم از مجموعه مطبوعات خودمان، هم پشتوانه‌‌‌‌‌‌ى آنها. ده‌‌‌‌‌‌ها رادیو و تلویزیون بیگانه و رسانه‌‌‌‌‌‌ى عمومى و بین‌‌‌‌‌‌المللى در اختیار حرفها و افكارى هست كه بنایش بر تخریب است؛ یعنى هیچ بناى اصلاح ندارند. آنچه كه نقل میكنند و ذكر میكنند، براى تخریب است. لذاست كه واقعیت و غیر واقعیت و خلاف واقع و ضد واقع، همه چیز تویش است. گاهى یك چیز كوچك را بزرگ میكنند، گاهى یك چیزى كه نبوده، به عنوان یك حقیقت مسلّم جلوه میدهند. اینها البته هست. این، تخریب است. لیكن در كنار اینها، نقد هم وجود دارد؛ نقدهاى مصلحانه، خیرخواهانه. گاهى از سوى دوستان شماست، گاهى حتّى از سوى كسانى است كه دوست شما و طرفدار شما هم نیستند؛ گاهى اینجورى است. به انسان یك نقدى میشود؛ عیبجوئى‌‌‌‌‌‌اى از انسان میشود، انتقادى میشود، كه آن طرف هم دوست آدم نیست كه آدم به اعتماد دوستى او بخواهد بگوید كه خوب، ما گوش میكنیم. نه، دوست هم نیست، اما دشمن هم نیست؛ دشمنى‌‌‌‌‌‌اش هم ثابت نشده. لیكن نقد است؛ انتقاد است. آن را هم حتّى باید گوش كرد. شاید در خلال این نقدها حرفى وجود داشته باشد كه به درد ما بخورد و باید به هر حال با سعه‌‌‌‌‌‌ى صدر برخورد بشود.

توجه به نصایح علمای دینی

من این را اینجا خوب است عرض بكنم: نصیحت علماى دینى را قدر بدانید، مغتنم بشمارید. گاهى علماى دین، بزرگان دین، مراجع حتّى، نصایحى میكنند، درباره‌‌‌‌‌‌ى مسائلى توصیه‌‌‌‌‌‌هائى میكنند؛ این را مغتنم بشمرید؛ اینها را حمل بر محبت و علاقه‌‌‌‌‌‌مندى بكنید. ما میدانیم، آقایان، بزرگان علمائى كه هستند - حالا گوشه كنار كسانى بر خلاف این معنا باشند، او مورد محاسبه‌‌‌‌‌‌ى ما نیست - و امروز در مناطق مختلف، در مراكز حوزه‌‌‌‌‌‌هاى علمیه‌‌‌‌‌‌ى بزرگ و در شهرستانها هستند، اینها همه طرفدار نظام جمهورى اسلامى و قدردان نظام جمهورى اسلامى‌‌‌‌‌‌اند. مى‌‌‌‌‌‌بینند كه نظام جمهورى اسلامى چقدر در جهت پیشرفت اهداف اسلامى كار كرده و دارد كار میكند و تلاش میكند، تلاشهاى شما را هم مى‌‌‌‌‌‌بینند، كمكهاى شما و خدمات شماها را هم دارند مشاهده میكنند. یك وقت توصیه‌‌‌‌‌‌اى میكنند، از روى علاقه‌‌‌‌‌‌مندى است، از روى دلسوزى است؛ اینها را خیلى باید قدر دانست. همچنین نخبگان دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها هم همین جور. بعضى از نخبگان دانشگاه‌‌‌‌‌‌ها مردمان خیرخواهى هستند؛ ما مى‌‌‌‌‌‌بینیم. به بنده گاهى نامه‌‌‌‌‌‌هائى مینویسند، من هم بحمداللَّه توفیق دارم، خیلى از این نامه‌‌‌‌‌‌هائى كه نخبگان و فرزانگان حوزه و دانشگاه به من مینویسند، نگاه میكنم و خودم میخوانم. اگر چه كه نامه زیاد است، همه‌‌‌‌‌‌ى نامه‌‌‌‌‌‌ها را هم انسان نمیتواند بخواند، اما بسیارى از این نامه‌‌‌‌‌‌هاى خاص را من بحمداللَّه توفیق پیدا كرده‌‌‌‌‌‌ام و خوانده‌‌‌‌‌‌ام؛ نگاه كرده‌‌‌‌‌‌ام و مى‌‌‌‌‌‌بینم. انتقاد دارند؛ به بنده، به شما، به فلان كار، به فلان اقدام، به فلان تصمیم. ممكن است ایراد داشته باشند، اعتراض داشته باشند. ممكن است آن اعتراض به نظر ما وارد هم نباشد. یعنى حتّى انسان گاهى نامه‌‌‌‌‌‌اى را كه میخواند، مى‌‌‌‌‌‌بیند كه نه، این اشكالش وارد نیست؛ بر اثر بى‌‌‌‌‌‌اطلاعى از مثلاً فلان موضوع این اعتراض را كرده است كه اگر اطلاع داشت، این اعتراض را نمیكرد. اما یك جا هم در خلال حرفها انسان مى‌‌‌‌‌‌بیند كه نه، یك نكته‌‌‌‌‌‌ى روشنى، یك حرف خوبى هست، انسان استفاده میكند. این ذهن فعالِ این انسان نخبه را، انسان براى خودش نگه دارد. شما وقتى از انتقاد او، از تذكر او استقبال كردى، در واقع ذهن او و فكر او را به عنوان یك پشتوانه‌‌‌‌‌‌اى براى خودتان نگه میدارى. او احساس میكند كه میتواند كمك فكرى براى شما باشد. این همان راهى است كه ما همیشه گفتیم بین خودتان و نخبگان باز كنید.




طبقه بندی: راه اینجاست...،
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، توصیه اخلاقی، بیانات، فرمایشات، رئیس جمهور، هیئت دولت، قانون پذیری، توجه به توصیه های علما، انتقاد پذیری، سعه صدر، احمدی نژاد، مخالفان، انحراف،
دنبالک ها: متن کامل بیانات معظم له در جلسه هیئت دولت، همین مطلب در جهان نیوز،
[ شنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 07:31 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]
هماهنگی ورودمان به مراسم کمی طول کشید، دم در ورودی که منتظر بودیم یکی یکی مسئولان و مقامات کشور می رسیدند و می رفتند ولی ما ها همونجا می موندیم.

اول که آقای پناهیان آمد رفتم جلو و سلام علیکی کردم و ایشان هم از اینکه بچه های هیئت میثاق رو اونجا دیده بود خوشحال بود. به ایشون گفتم حاج آقا امشب علی الظاهر همه هیئت میثاقی ها اینجا جمع شدند!! به یاد شب های محرم که حاج آقا پناهیان منبر می رفت و آقا میثم هم مداحی...

آقا رحیم صفوی که رسید با همه 13 نفرمون!! دست داد و تحویل گرفت ولی یکی از رفقا که آشنا در اومد و از قبل می شناختش روبوسی هم کرد. خواستند بروند داخل به آقا رحیم گفتم این رفیق ما را هم با خودتان ببرید داخل. ما که اینجا فعلاً گیر کردیم ایشون هم خنده ای کردند و دست رفیق ما رو گرفتند تا ببرند داخل. اینطوری شدیم 12 نفر. تا ببینیم خدا برای بقیه چه کار میکنه! بعد هم با خنده به آقا رحیم گفتم ما که مثل پابرهنه ها و مستضعفا می مونیم همینجا تا خدا یه فرجی برامون حاصل کنه شما لااقل این بنده خدا را با خودتون ببرید. آقا رحیم خنده اش گرفت و گفت باریکلا همین درسته!!

بعد از اینکه آقای ناطق و وزیر آموزش پرورش و وزیر فرمانده ارتش و آقای نجار و ... رفتند داخل، آقای طائب – رئیس حفاظت اطلاعات سپاه - که رسید به ایشون گفتم حاج آقا چند تا از این رفقای ما رو با خودتون ببرید داخل!! آقای طائب بنده خدا برگشت گفت من خودم فعلاً دارم این 4 نفر رو می برم.(یعنی کوپنم پر شده جا ندارم)

حاج آقا پناهیان که هنوز اونجا وایساده بود تا اون موقع داشت با تلفن صحبت میکرد خواست که بره تو بچه ها گفتند حاج آقا شما هم یکی دو تا از بچه ها رو با خودتون ببرید داخل. حاج آقا وساطت کرد و یک نفر رو با خودشون بردند داخل.

حالا غیر از اون 3 نفری که زودتر از همه به عنوان همراه آقا میثم رفته بوند تو و غیر از دو نفری که با آقا رحیم و حاج آقا پناهیان رفتن تو حالا ما 8 نفر مانده بودیم بیرون.

یه مقدار که گذشت و نزدیک اذان داشت میشد حضرت زهرایی درست شد و بقیه ی همراهان آقا میثم هم وارد شدند. ما عجله عجله رفتیم داخل و اون جلو یه جا کنار منبر گزفتیم. اگرچه که بعد از نماز محافظان آقا لطف کردند و ما رو فرستادند پشت میله ها ولی بهرحال خیلی نزدیک بودیم.

مراسم که تموم شد برای شام با کارتی که دم در دادند بهمون رفتیم در اندرونی. آقایون نشته بودند مشغول تناول شام. خواستیم بریم پایین پیش آقا، محافظی وایستاده بود و اجازه نداد که بریم. لطف داشت ایشون هم. هم به ما و هم به آقا یاسر اخوی آقا میثم.

یه مقدار که منتظر شدیم آقای کوثری اومد بالا تا ایشان رو دیدم گفتم ماجرایی که توی ورزشگاه نیروی انتظامی به سر بچه حزب اللهی ها و دانشجوها آورد رو مجلس همونطوری که ماجرای کوی دانشگاه رو پیگیری می کرد پیگیری کنید. البته میدونم که به آقای کوثری این حرف نیاز به زدن نداشت و خود ایشون هم همونطوری که قبلاً گفته بودند پیگیر هستند ولی برای تاکید مجدد و اینکه دانشجوهای بسیجی منتظر محاکمه ی خاطیان هستند یادآوری کردم.

یه مقدار دیگه باز بعضی از وزرا و فرماندهان آمدند بالا که البته ما باهاشون کاری نداشتیم تا اینکه آقای احمدی مقدم رسید. همین طور داشت با یکی دیگه از مسئولین صحبت میکرد که صداشون کردم. یه نگاهی به عقب انداختند و ادامه دادند تا صحبت شان تموم شد برگشت که ببینند چی میگم همون نکته رو با توضیح بیشتر و البته عصبانیت بیشتر گفتم. گفتم که چطور نظام ماجرای کهریزک رو که یک عده ضد انقلاب رو بازدداشت کرده بودند رو آن طور پیگیری کردند و حتی حکم اعدام برخی از متهمان را صادر کردند؛ با همان جدیت هم ماجرای وزشگاه رو پیگیری کنند. گفتم چطوریه که باتوم نیروی انتظامی همش باید تو سر بچه حزب اللهی ها بیاد پایین ورزشگاه و جلوی سفارت هم نداره!! بنده خدا که حرفی نداشت سر تکان می داد و تاکید میکرد که پیگیری میکنیم. بعدش گفتم همونطوری که دیه اون سبزی ها و ضد انقلاب ها دادند و حتی کسانی مثل روح الامینی که برای مخالفت با نظام روز 18 تیر (یعنی هفته ها بعد از سخنرانی نماز جمعه ی آقا) به خیابون آمده بودند و بعدش هم عزیز نظام!!! شدند  باید همین طوری هم عذر خواهی کنند مسئولین مربوطه و دیه ی دانشجویانی رو که آسیب دیده بودند رو پرداخت کنند. اگرچه که ضربه ای که حزب الله به لحاظ روحی دید توی این قضیه و انعکاس منفی آن توی رسانه های خارجی قابل جبران نیست ولی شاید دلهای آسیب دیدگان رو تسکین بده که یعنی عمل اشتباهی رو جبران میکنند...
حاشیه های نا گفته ی مراسم بیت دیشب اگر که بیشتر از اینی که نوشتم نباشه یقیناً کمتر نیست...



طبقه بندی: رخدادهای روزانه،
برچسب ها: مراسم بیت رهبری، شام غریبان، رهبر معظم انقلاب، حجت الاسلام پناهیان، میثم مطیعی، هیئت میثاق با شهدا، ناطق نوری، رحیم صفوی، احمدی مقدم، اسماعیل کوثری، ورزشگاه آزادی، حمله به دانشجویان، حاشیه،
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 07:06 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
آنگاه که در کنار خانه خدا ماموران وهابی سعودی به جرم دعا برای مسلمانان بحرین و لیبی و یمن و فریاد الموت لامریکا و الموت لاسرائیل بازداشتم کردند و با دستبند و پابند به مخفرالشرطه انتقالم دادند، بازجویی کردند، توهین نمودند، انگشت نگاری و چهره نگاری کردند، نمونه ی خونم را برداشتند و ... آنقدر برایم سخت نبود که دیروز برخورد وحشیانة ماموران نیروی انتظامی را با دانشجویان انقلابی و فرزندان حضرت روح الله سلام الله علیه دیدم.
همان زمان اصلاً انتظار نداشتم که ماموران سعودی برخورد ملاطفت آمیزی داشته باشند و یا دست نوازش بر سرم کشند. خود را برای هر چیزی آماده کرده بودم. می دانستم لحظات سختی را در پیش رو خواهم داشت اگرچه این هزینه را برای خویش پیش بینی کرده بودم و یک لحظه نیز از آن اقدام پشیمان نبودم. همان زمان که ماموران وهابی بارتمسخر و اهانت با من برخورد می کردند و به حضرت روح الله در مقابلم اهانت می کردند و اعتقاداتم را به سخره می گرفتند فهمیدم که کاری درست انجام داده بودیم چرا که مولایمان بارها به ما گفته بود اگر کاری کردید که دشمنتان شاد شد و دوستانتان رنجیده بدانید آنگاه اشتباه کرده اید. همان زمان فهمیدم که چگونه نام خمینی در دل این پست فطرتان و کلب معلم های آمریکا و اسرائیل هراس و لرزه انداخته و مو را بر تنهای درشت و کله های پوکشان سیخ می کند. همان زمان که استقبال ملل دیگر را در طواف خانه خدا از شعارهای اسلامی میدیدم پی بردم که این انقلاب جهانی چگونه تا اعماق قلوب مستضعفان و آزادیخواهان عالم نفوذ کرده و آنان را شیفتة خود کرده است.
آری ای خمینی! ما فرزندان تو بخشی از آرزوی تو را به واقعیت مبدل کردیم و ای کاش تو بودی این روزها که دست نوازشت را بر سر فرزندانت می کشیدی و غم را از دلهای آنان می زدادی ... و تو بودی که گفتی:« از خدا مى‏خواهیم كه این قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین، كه از كلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ امریكا و شوروى را به صدا درآوریم.» و گفتی:«فریادی که از قلب مؤمن است بر همه چیز غلبه می کند.»
اما دیروز ورزشگاه آزادی بوی مسجدالحرام را گرفته بود. با همان حال و هوایی که فرزندان خمینی و خامنه ای آمده بودند فریاد مظلومان بحرینی را به گوش عالم برسانند. آمده بودند تا بگویند ما بر سر عهدمان ایستاده ایم و پیمان خویش را با انقلاب 57 فراموش نکرده ایم. آمده بودند تا بگویند انقلاب ما در خانه ها و مسجد ها محصور نشده و آرمانهایمان در کنجی خاک نخورده. آمده بودند تا بگویند میان مسجدالحرام تا ورزشگاه آزادی فاصله ای نیست و میان فرودگاه مهرآباد – همانجا که برای اعزا به غزه آماده بودند تا رهبرشان اذن جهاد دهد - تا صندلی های استادیوم نیز راهی نیست. و نیک فهمیده ام که دیگر اینک میان بحرین و لیبی و مصر و تونس و ایران نیز فاصله ای نیست. همه ی مرزهای جغرافیایی امروز برداشته شده و همگی با محور اسلام و مبارزه با استکبار در کنار هم جمع شده اند. و نیک دریافته ام که از 22 بهمن 57 تا 13 اردیبهشت 90 نیز زمان زیادی نگذشته است، شاید تنها به فاصلة یک زمستان...
از برخورد ماموران سعودی می گفتم که آنگاه که در مرکز حاکمیت اسلام آمریکایی ندای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم را سر دادیم و تن آنها را لرزاندیم، آنان، آن کار را که ماموران نیروی انتظامی با دانشجویان انقلابی و بسیجی انجام دادند با ما نکردند. این دانشجویان همان دانشجویان بودند و این شعارها هم همان. اگرچه سه شنبه نه در ایران و نه در عربستان یوم الغضب نبود اما ناجا با اقتدار!! وارد میدان شده بود و از همان ابتدا آرایش جنگی گرفته بود و افسوس که باتوم یگان ویژه ناجا بر سر بچه حزب اللهی ها راحتتر فرود می آید تا اغتشاشگران مخالف و معاند نظام. همان ها که 8 ماه مملکت را به آشوب کشیده بودند و نا امنی را به خیابان ها آورده بودند...
و هیچ کس از دفاع از ملت های مظلوم و ستمدیده دنیا پشیمان نیست و از نوازش باتوم ها هم کسی پریشان نشده ولی همان ها که می گویند ورزش را سیاسی نکنید به خاطر داشته باشند که در همین روزها صدها ورزشکار بحرینی را به جرم مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم آل سقیفه بازدداشت می کنند و از ورزش محروم می کنند و ما نیز همان هاییم که از رویارویی با ورزشکاران دولت جعلی اسرائیلی سالهاست خودداری می کنیم و این انقلاب نیز همان انقلابی است که بنیانگذارش فرمود به والله اسلام - که تمام حیات و زندگی ماست – تمامش سیاست است.

با تشکر از رجانیوز که به این مطلب لینک داد.
 



طبقه بندی: خاطرات حج تاریخی، ولایت، روح حج، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: حج، ولایت، برائت از مشرکین، ورزشگاه آزادی، بازدداشت، نیروی انتظامی، بداری اسلامی، الاتحاد، عربستان، رژیم آل سعود، دانشجویان، ضرب و شتم، حمایت از مردم مظلوم بحرین،
دنبالک ها: همین مطلب در تریبون مستضعفین،
[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 10:49 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

گمان باطلی است اگر بپنداری که امتحان الهی تنها شامل حال کفار و مشرکین می گردد. اتفاقاً آنگاه که ایمان می آوری بیشتر در معرض امتحانات الهی هستی. اگرچه هر کدام از ما دائما در معرض امتحانات مختلف الهی هستیم اما هر امتحانی درجه ای از سختی را دارد و همگی از دشواری یکسانی برخوردار نیستند. درست آنگاه که ایمانت بیشتر می شود به امتحانی دشوار تر مبتلا می شوی و آنگاه که ادعایت نیز بزرگتر می شود دام بلایی وسیعتر برایت پهن می شود. اصلاً امتحان الهی مخصوص مومنان و دینداران است چرا که افراد بی دین چیزی برای آزمودن ندارند. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ (عنکبوت/2)

اما سخت ترین آزمون الهی، آزمون ولایت است. همان آزمونی که تو را بین فرمان نفس خویش و امر ولیّ زمانت مخیّر می کند و این تویی که دیگر باید انتخاب کنی مسیری را که می خواهی در آن قدم نهی. دیگر سخن از ولایت و ولایتمداری کفایت نمی کند. باید در عمل ثابت کرد هرچند که بهترین لغات و الفاظ را در رثای ولایت استخدام کنی. و مگر می توان فرض کرد کسی در ولایتمداری خود صادق و راستگو باشد اما در عمل فرمان ولیّش را بر زمین نهد و به گوشه ای خرامیده و دست بر سینه گذاشته تا مطالبات!! خود را محقق نماید.

این دو با همدگر قابل جمع نیست آقایان! امروز عده ای گمان می کنند که می توانند با پنهان شدن در پشت ظاهر دینی و گفتمان ولایی هر طور که می خواهند رفتار نمایند و چندی بعد که از یک سو پایداری رهبری در موضع خود و از سوی دیگر واکنش سخت حزب الله را مشاهده می کنند با چند جمله تمام ماجرا را به خیال خود حل و فصل نموده و از خشم حزب الله بکاهند.

ما نه با هیچ کس عقد اخوت نبسته ایم نه پیمان برادری امضا کرده ایم. ما گوش به فرمان رهبرمانیم و تنها با او عهد ولایت بسته ایم. ملاک ما معیار ها و آرمان های انقلاب مان است. ملاک ما منشور و مانیفست حضرت روح الله است. و مگر همین مولای ما نبود که گفت کاری نکنید دل دشمنان شاد و دل دوستانتان رنجیده گردد؟ نکند دایره دوستی و دشمنی شما وسیعتر و یا تنگ تر از دایره حب و بغض رهبری نسبت به افراد است؟ آب رفته به جوی باز نمی گردد با سخنان بیهوده، ما عمل می خواهیم اگرچه که سخن گفتن بسیار آسانتر است تا ...

آری آزمون ولایت برای همه افراد با ایمان –از بکار بردن عبارت «مومنان» بیم دارم –رخ خواهد داد، آنجا که میان هوای نفس خویش و فرمان ولی فقیه گیر میکنی و ولایتی بودنت را آنگاه باید نشان دهی. بیاد داشته باش تا به آزمون ولایت سنجیده نشوی از این دنیا نخواهی رفت و چه زیبا گفت مرتضای آوینی که :«مپندار تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لا غیر...صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است.»




طبقه بندی: تفکر، راه اینجاست...، دل نوشته، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: ولایت فقیه، رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، امام خامنه ای، رئیس جمهور، احمدی نژاد، آزمون ولایت، مردودی خواص، نفس اماره، فرمان ولی، مشایی، مصلحی، جریان انحرافی، ولایتمداری، شهید آوینی، سید مرتضی آوینی،
دنبالک ها: همین مطلب در پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام،
[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 10:41 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

آیت الله باقری کنی را همه در دانشگاه امام صادق علیه السلام و تعداد کمی خارج از دانشگاه می شناسند.

شاید در میان خاندان مهدوی کنی ایشان را بتوان محبوبترن فرد در میان دانشجویان دانشگاه معرفی کرد. استخاره های ایشان زبانزد عام و خاص است. شوخی هایشان هم. البته از همه بیشتر علو و دانش ایشان. یادم می آید روزی حجت الاسلام قرائتی در مسجد دانشگاه صحبت می کرد و مطلبی را عنوان می نمود تا اینکه صحبتشان به اینجا رسید که(البته با ادبیات بنده) : آقایون دانشجوهای امام صادق علیه السلام قدر این دو مجتهد بزرگوار رو بدونید - یعنی حاج آقای مهدوی و باقری - اگر که این دو بزرگوار الان قم بودند هر دو مرجع تقلید بودند و صاحب رساله و چه و چه و چه ...

نمی خواهم به بیان جایگاه علمی و شان فقاهتی ایشان اشاره کنم که اگر هم بخواهم نی توانم اما فقط یک نکته جالب، مهم و عجیب را باید فهمید که همین حاج آقا باقری خودمون که اینطور باهامون گرم میگیره و شوخی میکنه دارای چه جایگاه علمی و فقاهتی در جهان تشیع است و هیچ کدام از ما قدر ایشان رو نمیدونیم. حاج آقای مهدوی هم همینطور... البته ایشان جایگاه علمی شان به خاطر جایگاه سیاسی شان نادیده گرفته میشود.

اما حضرت آیت الله باقری کنی که هم نماینده مجلس خبرگان رهبری هستند هم قائم مقام دانشگاه امام صادق علیه السلام هستند و هم استاد اخلاق و ... چنان تواضعی دارند که همه را به حیرت فرو می برند. اگرچه برخی از ما تا به مسئولیت کوچکی می رسیم چنان تکبری می کنیم که دیگر گویی خدا را بنده نیستیم اما بندگان حقیقی خدا اینگونه اند.

شاید برای بعضی از خود ماها توی مسجد دانشگاه اتفاق افتاده باشه که وقتی به نماز جماعت مسجد نمی رسیم و نماز جماعت دیگری انتهای مسجد تشکیل میشه و کسی جلو می ایسته یه نگاه می اندازیم و وقتی ببینیم کد پایینیه - یعنی از ما کوچکتره!!- سختمون بیاد که پشتش بایستیم و نماز بخونیم حالا کار ندارم که چه شخصی با چه نوع اخلاقی جلو ایستاده اما صرف کد پایینی بودنش دیگه پیش خودمون میگیم مگه اون از ما بیشتره که بخوایم پشتش نماز بخونیم!!

اما جالب بود برای من و همه ی اونهایی که بعد از نماز ظهر و عصر توی مسجد بودند و دیدند که حضرت آیت الله باقری کنی چطور برای نماز پشت یکی از بچه های دانشگاه ایستادند و نماز رو به جماعت خواندند در حالیکه از هر لحاظ از من و شما که هیچی از خیلی از علما و مراجع هم به یقین بالاترند...اگرچه که اون دانشجویی که امام جماعت بود متوجه حضور حضرت آیت الله باقری کنی در پشتش نشد و اگر که شده بود هم حتماً جلو نمی ایستاد اما این تواضع و فروتنی ایشان می تواند برای همه ی ما درس بزرگ اخلاق باشد. و این یعنی مصداق بارز حدیث شریفی که می فرماید مردم را با عمل خود - نه با زبان خود - به کارهای نیک دعوت کنید...







طبقه بندی: راه اینجاست...، رخدادهای روزانه، خود گفته!!،
برچسب ها: حضرت آیت الله باقری کنی، حضرت آیت الله مهدوی کنی، مرجع تقلید، مجتهد، استاد اخلاق، جایگاه فقهی، سیاسی، علمی، تواضع، احترام، حجت الاسلام قرائتی، باقری کنی، استخاره، علم، دانشگاه امام صادق علیه السلام، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، قم، تحصیل، مسجد دانشگاه، امر به معروف، نهی از منکر،
دنبالک ها: همین مطلب در فردا نیوز،
[ دوشنبه پنجم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 10:11 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 27 :: ... 8 9 10 11 12 13 14 ...

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic