آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
شورای نگهبان در نظام جمهوری اسلامی ایران یكی از مهم‏ترین نهادهای حكومتی به شمار می­آید. این نهاد كه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دارای جایگاه ویژه‌ای است، بگونه­ای پیش بینی شده كه نبود آن در كنار مجلس قانون‌گذاری، موجب بی­ اعتباری مجلس و مصوبات آن می‏ شود[1]، چرا كه شورای نگهبان وظیفه دارد تمام مصوباتِ مجلس را از حیث عدم مغایرت با موازین اسلامی و قانون اساسی بررسی كرده تا در صورت عدم مغایرت، مصوبه مجلس، صورت قانونی به خود گیرد.

علاوه ‏بر این نقش برجسته، شورای نگهبان مأموریت نظارت بر انتخابات را نیز داشته و مرجع رسمی تفسیر قانون اساسی به شمار می‏آید. آنچنان كه از قانون اساسی بر می­آید علت اصلی پیش بینی نهاد شورای نگهبان، دو مسئله حراست و نگهبانی از «احكام اسلام» و صیانت از «قانون اساسی» بوده است و به همین دلیل از این نهاد به شورای «نگهبان» تعبیر شده است. اصل 91 قانون اساسی نیز در عبارتی كوتاه و گویا به این مطلب اشاره می­كند:

« به منظور پاسداری از احكام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان ... تشكیل می شود...»

تركیب اعضای این شورا نیز به گونه ای است كه بتواند این نهاد را در انجام وظایف قانونی خود علی الخصوص در بررسی مصوبات مجلس با احكام شرع – از طریق فقها – و قانون اساسی – از طریق حقوقدانان- یاری نماید. قانون اساسی نیز در این خصوص انتخاب نیمی از اعضای شورای نگهبان – یعنی حقوقدانان -  را با معرفی رئیس قوه قضائیه بر عهده مجلس شورای اسلامی گذارده است. زمانیكه نمایندگان حقوقدانان شورای نگهبان را انتخاب می كنند، دیگر هر كدام از آنها مكلف به انجام تعهداتی هستند كه طبق قانون برای شان مشخص شده و توجهی به نظرات و منافع نمایندگان نباید داشته باشند.



به عبارت دیگر ماهیت رأی مردم به نمایندگان مجلس با ماهیت رأی نمایندگان به حقوقدانان متفاوت است زیرا نمایندگان وكیل مردم در مجلس بوده ولی حقوقدانان، پاسدار قانون اساسی – نه خواسته های نمایندگان – در شورای نگهبان می باشند. انتظار كودكانه ای است اگر نمایندگان از حقوقدانان بخواهند تا در شورای نگهبان نظرات آنها را در تصویب مصوبات مجلس تأمین كنند چراكه این به معنای عدم توجه آنان به وظایف قانونی شان می باشد.

جلسه انتخاب حقوقدانان دوره اخیر شورای نگهبان در مجلس ثابت كرد مجلس به دنبال حقوقدانانی می گردد كه برای مصوبات مجلس توجیهات قانونی بیابند و آنها را در شورای نگهبان به تصویب برسانند. بنابر آنچه كه برخی نمایندگان مجلس همچون علی مطهری و منصور حقیقت پور گفته اند، دو علت عمده ی عدم رأی آوری كدخدایی از مجلس مخالفت او در خصوص طرح دو شغله ها در مجلس و نظارت ضعیف نمایندگان بر انتخابات شوراها بوده است.

این در حالی است كه چنانچه كدخدایی مصلحت اندیشی می كرد و تن به خواسته برخی نمایندگان می داد شاید با رأی بالا از مجلس به عضویت مجدد در شورای نگهبان در می آمد ولی آنچنان كه آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان گفت او به توقعات و سفارش‌ها توجهی نكرد و استقلال خود و شورای نگهبان را حفظ كرد.

--------------------------------------------

[1] اصل نود و سوم: مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ بدون‏ وجود شورای‏ نگهبان‏ اعتبار قانونی‏ ندارد مگر در مورد تصویب‏ اعتبارنامه‏ نمایندگان‏ و انتخاب‏ شش‏ نفر حقوقدان‏ اعضاءی‏ شورای‏ نگهبان‏.



طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: شورای نگهبان، کدخدایی، حقوقدان، نمایندگان مجلس، طرح دوشغله ها، قانون اساسی، حقیقت پور و مطهری،
دنبالک ها: حقوقدان شورای نگهبان، وكیل نمایندگان نیست!،
[ سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1392 ] [ 11:06 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
1. انقلاب اسلامی در تاریخ سی و چهار ساله خود بطور مداوم در فراز و نشیبی بوده است که نتیجه آن رشد و تعالی این نهال نوپا بوده است.

سی سال پیروزی در برهه های خاص به برکت خون سیصد هزار شهید این مملکت است که توطئه های دشمنان را در عرصه های خاص داخلی و بین المللی خنثی کرد و موجب اعتلای انقلاب اسلامی شد. برهه هایی که از تلاش های تروریستی سازمان مجاهدین و جریان های التقاطی فکری در ابتدای انقلاب شروع می شود، از جنگ تحمیلی می گذرد، برکناری منتظری را سپری می کند، تفکر تکنوکراسی را تحمل می کند، ماجرای آمیا و میکونوس را پشت سر می گذارد، به دوم خرداد می رسد، آشوب 18 تیر، قتل های زنجیره ای، تحصن نمایندگان و لوایح دو قلو شکست می خورد و انرژی هسته ای به چالشی برای جمهوری اسلامی تبدیل می شود، نگرانی های جامعه جهانی! ادامه دارد ولی دولت عدالت پیروز انتخابات می شود، تهدیدهای نظامی نتیجه ای ندارد، لشکرکشی ها به عراق و افغانستان و پاکستان ترسی در دل این ملت نمی اندازد، انتخابات هم تحریم نمی شود اما دشمن انتقام خودش را می گیرد و کودتای 88 را به راه می اندازد، کهریزک را بهانه می کند، مردمی را به نظام بی اعتماد می کند... نهایتاً تصمیم را ملت در 9 دی می گیرد و پاسخ شان را می دهد اما همان روزها بود که صحنه کمی تغییر می کند... .

2. تقریباً می توان گفت از سال 89 شرایط داخلی و منطقه ای برای ایران کمی تغییر کرده و امیدهای سابق دیگر وجود ندارد. تحلیل های مثبت از شرایط داخلی و حوادث منطقه ای رو به منفی گذارده و اوضاع دگرگون شده است.

در سیاست داخلی، احمدی نژاد – یک رئیس جمهور محبوب و مقتدر- از چشم حامیانش افتاد، انتقادها به او زیاد شد و اقتدارش فروکش کرد، تنش و اختلاف در میان قوای سه گانه اوج گرفت و مسئولین دستگاه ها در تقابل مستمر با یکدیگر بودند، همه علیه دولت بودند و دولت علیه همه. حواشی اصل شد و اصول، حاشیه. مشکلات مردم فرعی شد و اختلاف مسئولان اصلی. تورم و فشار اقتصادی بیشتر شد و معضل بیکاری و فقر کم نشد. تهاجم رسانه ای-ماهواره ای دشمن بیشتر شد ولی جهاد فرهنگی! ما تغییر چندانی نکرد!

گام بزرگی که برای تمدن اسلامی باید برداشته می شد هم در انتخابات 92 ناکام ماند. در این دوره دیگر تمدن سازی حتی یک آرمان هم نیست، خواب است، خیال است، توهمی بیش نیست. اکنون حفظ اصول انقلاب و چارچوب های نظام مهمتر است! رأیی که نظام را باید چند گام به ظهور نزدیک می کرد، کشور را به سال های ابتدای انقلاب پَس زد.

در سیاست خارجی اما اوضاع دگرگون تر شد. وضعیت اسفناک تر و بغرنج تر شد. بیداری اسلامی بود اول، اما سر آخر به یک جنبش امریکایی و بهار اسرائیلی تمام عیار تبدیل شد. لیبی جنگ داخلی شد، قذافی کشته شد، کشور به دست سلفی ها افتاد! بحرین و عربستان اعتراضات شکل گرفت، مردم به خیابان ها ریختند اما تظاهرات سرکوب شد و قیام فروکش کرد! در یمن مردم بیدار شدند، علیه رژیم قیام کردند، عبدالله صالح را برکنار کردند، معاونش جای او را گرفت! در مصر مبارک سرنگون شد، سفارت اسرائیل تسخیر شد، انتخابات انجام شد، قانون اساسی تغییر کرد، مبارک بازداشت و محاکمه شد، اسلامگراها روی کار آمدند، سلفیت رشد کرد، مصر به محور ضد سوری-ضد شیعی تبدیل شد، رابطه با اسرائیل حفظ شد، ارتش کودتا کرد، مرسی برکنار و بازداشت شد، اخوان سرنگون شد، هزاران مصری کشته شدند، مبارک آزاد شد!!

اما از سوی دیگر سوریه، محور مقاومت، به تهدید بزرگی بدل شد. جنگ داخلی، نابودی زندگی اجتماعی، کشتار مردم بیگناه، تخریب اماکن مقدس شیعیان و جهاد نکاح! همه آنچیزی نیست که در سوریه اتفاق افتاده. به اینها کاهش روابط ایران با ترکیه، قطر و عربستان را هم اضافه کنید. بد بینی مردمان منطقه به ایران و مقاومت را اضافه کنید. در حاشیه امن قرار گرفتن اسرائیل را هم اضافه کنید. دیگر حتی آذربایجان، مالزی و برزیل نیز برای ما تهدید شده اند! و اینها آن چیزی است که غالباً در طول این سه سال شکل گرفت.

در این سه سال نهادهای بین المللی نیز سنگ تمام گذاشتند. تحریم کردند و تحریم کردند و تحریم کردند. از اتحادیه اروپا گرفته تا کنگره آمریکا. شورای امنیت هم چیزی کم نگذاشت. همه عزم خود را جزم کرده بودند تا تحریم ها تورم و فشار اقتصادی را بوجود آورد و زمینه سازی نارضایتی اجتماعی را موجب گردد و نتیجه شد انتخابات 24 خرداد. همان حماسه ای که کار را برای ما دشوارتر کرد!

3. اینک دشمن دندان طمع به سوریه بسته است. تدارک تهاجم دیده است. لشکرش را قشون کرده سوی شام. چند سالی است تکه پاره بدنی را به نیش خویش نکشیده و از دریدگی سیر نگشته است. چنگی عمیق به پیکر مقاومت در منطقه انداخته که به سادگی التیام نمی یابد. نمی دانیم جنگی می شود یا نه، اما هرچه هست بوی رویای دیرین نابودی آمریکا به شمام می رسد. رشحات امیدی بر پایان سلسله شکست های سه ساله ایران... .

برچسب ها: سوریه، مقاومت، انتخابات 92، شکست و پیروزی، نابودی آمریکا، حسن روحانی،
[ پنجشنبه هفتم شهریورماه سال 1392 ] [ 12:08 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

روزهای حین و پس از اعلام نتایج انتخابات را شاید بتوانم یکی از سخت ترین روزهای دوران زندگی ام بدانم. روزهای پر التهاب و پر از نگرانی. نگرانی برای آینده مملکت و انقلاب. نگران فرهنگ و اخلاق. نگران دین، نگران معیشت، نگران اقتصاد. حتی نگران از سرنوشت درگیری های این روزهای جبهه مقاومت در سوریه.

اما التهاب آن روزها اینک فروکش کرده و فضای مبهم آینده تا حدی روشن شده. نگرانی ها اگرچه هست اما امیدهایی نیز وجود دارد. نباید از بابت نگرانی ها نگران بود! این نگرانی هاست که امیدها را زنده و شیرین می گرداند. امیدهایی برای پیروزی های شیرین آینده، فتح خیبر، فتح بدر، فتح خرمشهر و قدس. فتوحی دیگر از جنس سوم خرداد و سوم تیر.

دولت احمدی نژاد اما تمام شد. تمام شد با تمام خوبی ها و بدی هایش. با تمام اولین هایش و حتی با تمام آخرین هایش. اما ما هنوز خیلی نگذشته که دلتنگ یک دولت اسلامی شده ایم. دلتنگ شعارهای انقلاب، دلتنگ وصیتنامه امام، دلتنگ اللهم عجل لولیک الفرج ها، دلتنگ نوکری و خدمت به مردم ها و ... دلتنگ خیلی چیزهای دیگر.

اما ما از دل همین شکست ها و نگرانی ها و دلتنگی ها بوی فتح و ظفر را احساس می کنیم و به بازسازی نیروی خود، شناخت ضعف ها و قوت های خود، تعمیق فکری و علمی خود و شناخت بیشتر دشمن، رقیب و مردم فکر می کنیم. ما اینک برنامه ای عملیاتی و دقیق در پیش داریم و برای اجرای آن باید بیاندیشیم. ما ضعف شعاری، ابزاری و ارتباطی خود را دریافته ایم و باید برای رفع آن ها تدبیر کنیم. ما از مدل های شکست خورده گذشته تجربه ای دو چندان توشه خود کرده ایم و اینک طرحی نو در اندازیم. دیگر رقیب را نه آنچنان کوچک و خار می بینیم و نه آنچنان بزرگ و قدرتمند. دیگر نه از پیروزی خود آنچنان سرمست و مغرور می شویم و نه از شکست و هزیمت ها دل افکار و افسرده. دیگر اصلی - فرعی کردن امور را بایستی سر لوحه خود قرار دهیم و به هرچیز به میزان بها و ارزش آن اهمیت دهیم. دیگر فرصت لاف زدن و شعارهای رنگارنگ سر دادن گذشته است، اینک باید برای به «نتیجه رسیدن» آرمان ها تلاش کنیم.

مرز جبهه خودی و غیر خودی اینک کمی فراتر رفته و دایره آن گسترده تر شده. باید عرصه را شناخت و خودی را از غیر خودی تفکیک کرد. درون این دایره طیفی – نه خطی – از افراد هستند که دارای تفاوت هایی با هم بوده و برخی از دیگران به محور دایره – کانون ولایت – نزدیک ترند. اگرچه برخی دیگر از محور دایره فاصله ای دارند اما بیرون این دایره نیز دیده نمی شوند. بهای هرکس به میزان نزدیکی و قرابت آن به محور دایره است. طبیعی است که از هرکسی انتظار یکسان نمی رود. جایگاه ها متفاوت و توانایی افراد مختلف است. اکنون بیش از آنکه از دیگران انتظار نزدیکی به محور دایره را داشته باشیم، باید نگاه خود به افراد را تغییر دهیم. انتظارات خود از افراد را تغییر دهیم. درک خود را از رفتار آنها تغییر دهیم و در یک جمله «جور دیگر باید دید».



طبقه بندی: تفکر، فکر نوشت،
برچسب ها: روحانی، امید، احمدی نژاد، سوم خرداد، سوم تیر، فتح، شکست و هزیمت،
[ پنجشنبه سی و یکم مردادماه سال 1392 ] [ 10:22 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
اشاره: یکی از اتهاماتی که متوجه محمود احمدی نژاد بود، پوپولیستی بودن رفتارها و شعارهای او بود. اگرچه هیچ وقت این گزاره به اثبات نرسید اما موشکافی دقیقی نیز از این معنا صورت نگرفت. آنچه که در پیش رو قرار دارد یک موشکافی از این واژه و نسبت سنجی آن با شعارهای دولت پیش رو و منتخب ملت، حسن روحانی است. این نوشتار به نوعی بازنویسی مطلبی از برادر عزیزم عطاءالله بیگدلی است که پیش از این نسبت این گزاره را با رویکردهای احمدی نژاد برررسی و منتشر کرده بود.

این مطلب را می توانید در سایت
تریبون مستضعفین، پارسینه، خبرگزاری دانشجو، پایگاه خبری تحلیلی نماینده ، پایگاه خبری دیده بان نیوز و نکات پرس دنبال کنید!

اعتدال گرایی یک شعار «پوپولیستی»


1- پوپولیسم از کلمه «Peuple» فرانسه آمده است. در روزگار ما که نسل جوان غالباً با زبان انگلیسی آشنایند شاید تعبیر پیپیلسم به گوش آشناتر بیاید که از همان کلمه انگلیسی مشتق شده. در فرانسه ترجمه کلمه مردم پوپل است و در انگلیسی «people» پیپل، و پیپلیسم، اصالت مردم است یعنی هرچه مردم بگویند، یعنی دنبال مرم رفتن، به دنبال رضایت عامه رفتن. این واژه را به عامه گرایی و بعضاً عوام فریبی نیز ترجمه کرده اند. یعنی فرد پیپیلسم به دنبال کاری است که مردم از آن کار خوششان می آید و منطبق بر رأی و نظر مردم است.
 
2- پوپولیسم را اطوار و شیوه های گوناگونی است. گاه پوپولیسم در قالب تشابه با فقرا و بر خاک نشستن و نان و پنیر خوردن و دست کارگران را بوسیدن است که مردم بگویند فلانی از خود ماست و همچون ما زندگی می کند و گاه در لباس نخبه گرایی سر برمی آورد. رئیس دولت خود را نخبه و اهل مجالست با اساتید و دانشگاهیان جلوه می دهد. چند زبان خارجی می داند. لباس های فاخر می پوشد و ریش های خود را رنگ می زند و پیپ می کشد و کلمات آلمانی و انگلیسی می گوید تا مردم بگویند عجب رئیس جمهور «باکلاسی» است.

گاه عوام فریبی در کسوت سلطنت و شکوه پادشاهی ظاهر می گردد. پادشاه با ایجاد دستگاه عریض و طویل و خدم و حشم و تاج و تخت مرصع چنان می کند که عوام از داشتن چنین پادشاه پر هیبت و ثروتی احساس غرور و خشنودی کنند و بگویند چه پادشاه پر ثروت و مکنتی که مایه مباهات ماست در مقابل دیگر بلاد! و همزمان فقر و فلاکت خویش از یاد می برد و از آن در می گذرد برای حفظ آبرو در مقابل دیگر ملل.

غرض آنکه از صورت باید گذشت و اگر کسی نخبه گرا بود دلالتی بر پوپولیست نبودن او نیست و اگر کسی بر خاک نشست، ممکن است عوام فریب نباشد. باید از ظاهر و شکل خارج شد و حقیقت و ماهیت را بررسی کرد. در حقیقت غالباً نخبه گرایی روی دیگر پوپولیسم و و نشست و برخاست با روشنفکران، برای کسب اعتبار نزد عوام یکی از طرق جلوه آن است.

3- اعتدال را در فرهنگ نامه ها به معنای «میانه حال شدن در کمیت و کیفیت، برابر بودن هر چیزی، یکسانی و ...» گرفته اند. همانی که در انگلیسی از آن تعبیر به Moderation می کنند.

اما حقیقت اعتدال گرایی چیزی جز پیروی از آرا و امیال مردمان نیست. اگر خواسته های آنان را بدون سنجیدن نیازهای حقیقی شان دنبال کنی و آرزوهای آنان را بی توجه به احتیاجاتشان در پیش گیری، مصالح و مفاسد حقیقی را کنار بگذاری و جز به تقاضای آنان نیاندیشی، راه اعتدال و میانه را برگزیده ای و الا یا تند و افراطی خطاب خواهی شد و یا محافظه کار و ناتوان! اگر نیازهای حقیقی افراد چیزی باشد و خواسته های اعلامی آنان چیزی دیگر، اعتدال ایجاب می کند خواسته های اعلامی را برای عدم مخالفت آن جماعت دنبال کنی.

فرض کنید کشور ما که سرشار از منابع معدنی و زیر زمینی است، چنانچه مردمانش امروز بخواهند تمام سرمایه های زیر زمینی کشور خود را برای خوشی امروز خود استفاده کنند، اما صلاح آن مملکت در این باشد که بخشی از این منابع برای نسل های آینده آن باقی مانده و برای آیندگان ذخیره گردد و بخشی دیگر از درآمدهای ناشی از آن صرف امور زیربنایی گردد – چیزی که بسیاری ضرورت آن را درک نمی کنند و اهمیت آن را متوجه نمی شوند – راه اعتدال ایجاب می کند از انجام کارهای بلند مدت پرهیز نمایی و خوشی امروزِ خود را به تحمل سختی ها و دشواری های فردای دیگران ترجیح دهی.

4- وظیفه دولت اجرای عدل است نه اعتدال، زیرا اعتدال فقط معنایش آن است که ببینیم دیگران چه می خواهند نه آنکه عدالت چه اقتضایی دارد. فرق اساسی عدل و اعتدال آن است که در عدل هرچیزی در جای خود قرار می گیرد پس نقصی ندارد؛ ولی اعتدال و تعادل با توجه به عرضه و تقاضای کارها صورت می گیرد و برابر خواست مردم سخن گفته و اقدام می‌شود. اعتدال یعنی تقاضا و عرضه و ما موظفیم که عادلانه زندگی کنیم و در صدد این نباشیم که خود را با عرضه و تقاضا هماهنگ کنیم و لذا باید هر آن چه که مورد نیاز جامعه است را تدارک ببینیم. برای همین است که عدل از با فضیلتترین فضایل و اعتدال از پستترین رذایل است.

5- یک پوپولیست و عوام فریب در عرصه فرهنگ داخلی، اهل تسامح و تساهل است. عوام به خصوص جوانان از نصیحت، موعظه، و مخصوصاً امر و نهی (بخوانید امر به معروف و نهی از منکر) فراری اند و دوست ندارند کسی به آنان بگوید چه بپوشند و چه نپوشند. عوام، آزادی های بیشتری را در عرصه استفاده از ماهواره و اینترنت و انتخاب نوع پوشش می پسندند و علی القاعده اگر کسی به نحوی این آزادی های بیشتر موجودات را محدود كند، منفور و اگر کسی عریان پوشی را در کوچه و خیابان ترویج کند، محبوب واقع خواهد شد. برعکس سخن گفتن از حفظ شئون سخت گیرانه شرعی در دانشگاه ها و لغو اردوهای تفریحی مختلط، اجرای طرح مبارزه با بدحجابی زنان و مردان و ارتقاء امنیت اجتماعی، سانسور کتاب ها و عدم مجوز به فیلم های غیراسلامی و موسیقی های پاپ عامه پسند (دقت دارید که موسیقی مدرن نیز پاپ است، پوپولیسم است و مخالفت با موسیقی پاپ به صراحت مخالفت با پوپولیسم است)، عدم اجازه به چاپ رمان های بی محتوا و خلاصه مخالفت با تسامح و تساهل در عرصه فرهنگ عمومی به مذاق عوام خوش نمی آید.

 یک پوپولیست توجه خاصی به امر رسانه دارد. رسانه ها امروز از خود واقعیات مهم ترند. بسیاری جلسات و همایش ها و مصوبات و اقدامات و وعده و وعیدهای صد روزه انتخاباتی صورت می پذیرند تا رسانه ای شوند و الا خود به خود موضوعیت ندارد. پوپولیسم یک کار خود را، با ابزار رسانه، صدکار جلوه می دهد و کار انجام نشده را افتتاح شده می نمایاند. عوام فریب، چند خبرگزاری دارد. تعداد زیادی روزنامه دارد که زنجیروار مخالفان را نقد و به تحجر و افراطی گری و اخلال در کار و مانع تراشی و گزارش غلط و آمار دروغین متهم می کند و مدام از عوام فریب مذکور تعریف و تمجید كرده و او را با کلاس و نخبه معرفی می کنند و سیاست های او را به روز، مدرن، متمدن و در مخالفت با تحجر و جهود قلمداد می کند.

 کسی که عوام گراست از هرگونه اقدام اقتصادی که موجب نارضایتی مردم را فراهم آورد ولو آنکه همه کارشناسان به لزوم آن رأی دهند سرباز می زند اما کسی که پوپولیست نیست اگر عمل جراحی را برای دستگاه اقتصادی جامعه لازم بداند بدون ترس از رأی نیاوردن و شکوه بیمار، آه را به جان می خرد اما مشکل را از اساس حل می کند.

کسی که عوام گراست، قدرت دیپلماسی نظام را در عکس یادگاری انداختن با اروپایی ها و غربی ها دانسته و سفرهای به اروپا و آمریکایش را نشانه دیپلماسی فعال می داند. کسی که عوام گراست ارتباط با کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین را نشانه ضعف قلمداد می کند و روابط مستمر و فعال با بعض کشورهای منطقه همچون افغانستان و عراق و سوریه را «بی کلاسی» تلقی می کند! کسی که عوام گراست مناقشه هسته ای را با چانه زنی با طرف غربی قابل حل می داند و تحریم ها را حاصل سؤ تفاهم شورای امنیت و بی تدبیری طرف ایرانی می داند.

و در یک کلام کسی که عوام گراست سخنان عوام پسند می زند نه خدا پسند...




پــــــــــی نما:


برچسب ها: حسن روحانی، پوپولیست، عوام گرایی، وعده صد روزه، اعتدال گرایی، عدالت،
[ جمعه چهارم مردادماه سال 1392 ] [ 03:59 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
روحانی رئیس جمهور شدنش را مدیون ولایتی است؛ چون:ولایتی (1)


1- او نشان داد اصولگرایان علی رغم ائتلاف و اتحاد و اشتراکات ظاهری، عمیقاً متشتت و پراکنده اند. او این گونه القا کرد که وحدت آنها، نمایشی ظاهری جز برای کسب قدرت نیست و اصالتی برای خدمت به مردم ندارد. در حقیقت پیمانی است نه برای خدمت که برای رسیدن به کرسی های ریاست! این یکی از عوامل ریزش آرای مردم از سبد اصولگرایان بود. اگرچه آنها ادعا داشتند که با پیروزی هرکدام، دو نفر دیگر برای تشکیل دولت و انجام امور به او کمک خواهند کرد اما با مشاهده سطح اختلاف جدی آنها به عملی شدن این ایده تردید جدی وارد شد و اساس، مبنا و هدف ائتلاف زیر سوال رفت و شکست خورد.

2- یکی از شاخصه ها و ممیزه های گفتمان اصولگرایی با دیگر گفتمان ها مقاومت و ایستادگی در برابر شرق و غرب و اتکای به توانمندی داخلی است. شاخصه ای که جلیلی، حدادعادل و قالیباف پایبندی خود به آن را نشان دادند. اما ولایتی گمان کرد با زیر سئوال بردن این گفتمان و منطق محکم از رأی سعید جلیلی کاسته خواهد شد، حال آنکه نتیجه رفتار او منجر به تضعیف گفتمان اصولگرایی و افزایش آرای روحانی شد.

3- او خلف وعده کرد و عهد شکنی نمود. مردم با مشاهده شکست ائتلاف سه گانه اصولگرایان به پایبندی آنان به وعده نیز تردید کردند. سوال اصلی اینجا بود که کسانی که نمی توانند به عهد سه نفره خود پایبند باشند چه تضمینی برای عمل به وعده های انتخاباتی خود دارند؟

4- او  با تشخیص غلط - در حالت خوشبینانه و با اجرای دقیق مأموریت خود – در حالت بدبینانه - نبرد در جبهه خودی و در کنار همرزمان را کنار گذاشت و به تقابل با اصولگرایان پرداخت. در حالی که نقد گفتمان مقابل را به کلی رها ساخت. مناظره آخر خود شاهد این مدعاست. فرصتی که برای محاکمه روحانی و عارف و نقد عملکرد آنها و حامیانشان در سال های دوران حاکمیت باید صرف می شد به دعوا با اصولگرایان و تحریف تاریخ سپری شد.

5- او نقطه قوت گفتمان انقلاب و اصولگرایی را به نقطه ضعف آنها تبدیل کرد. موفقیت های سال های اخیر نیروهای انقلاب (نه فقط جلیلی) را در موضوع هسته ای زیر سوال برد و کار روحانی را در طلبکار نشان دادن خود آسان نمود. جلسه محاکمه سازشکاران را به چالش گفتمان مقاومت تبدیل کرد و مدعای روحانی را برای مردم باور پذیرتر نمود.

6- نتیجه كاری كه ولایتی كرد، رویگردانی مردم از گفتمان اصولگرایی بود. گفتمانی كه خواه ناخواه مردم از جلیلی تا رضایی را در این چارچوب می دیدند. نتیجه این رویگردانی همان نتیجه منطقی انتخابات بود.

7- ولایتی را باید نفوذی هاشمی (فکر و جریان او) در میان اصولگرایان دانست. نفوذی ای که نقشش را به خوبی ایفا کرد. آقای ولایتی خداقوت!




+ همین مطلب در سایت خبری تحلیلی نماینده


برچسب ها: ولایتی، روحانی، رئیس جمهوری، عهد شکنی، ائتلاف 1+2، سعید جلیلی، ریزش آرای اصولگرایان،
[ یکشنبه نهم تیرماه سال 1392 ] [ 11:17 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 27 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic