آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
تاریخ سیاسی - اجتماعی ایران پس از انقلاب شاهد ظهور و سقوط جریان های مختلف فکری بوده است که گاه عنان حکومت را بدست گرفته و بر مبنای اندیشه های معرفت شناسانه خود اسب قدرت را زین کرده و با آن تاخته اند و گاه در پستویی خزیده و به تجدیدنظر در اندیشه های تجدیدنظر طلبانه خویش فرورفته و تو می توانی پس مانده هایِ نشخوارِ آن را در میان کاغذ پاره های یک ماهنامة علوم انسانی بیابی.

یکی از این جریانات سیاسی – فکری، دوران حاکمیت تجدیدنظر طلبان در ایران یعنی دوران دو دولت سازندگی و اصلاحات ما بین سال های 1384-1368 بوده که تا کنون کمتر به مبانی نظری و معرفت شناختی آنان پرداخته شده است.

در این نوشتار که برگرفته از کتاب «اصلاح طلبان تجدیدنظرطلب و پدرخوانده‌ها» نوشته آقای جهاندار امیری است، بنا داریم مختصری به مبانی معرفت شناختی آنان اشاره کنیم و نسبت آن را با مبانی معرفت شناختی انقلاب اسلامی بسنجیم. این شناخت از آن رو که در ایام سالگرد انقلاب اسلامی و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم قرار داریم و زمزمه های حضور اصلاح طلبان را می شنویم اهمیت ویژه پیدا می کند. از سوی دیگر باید دانست، مبنای سیاستگذاری های کلان فرهنگی، اقتصادی، سیاست خارجی و ... و نیز عملکرد دولت های سازندگی و اصلاحات در طول این سال ها تا حد زیادی وابسته به این مبانی معرفت شناسانه بوده است و در نتیجه تمایز دولت های تجدیدنظر طلبان و دولت عدالت را باید در درک این مفاهیم جستجو کرد.

ابتدائاً باید اشاره کرد که تفکر تجدیدنظرطلبی از نظر فکری برگرفته‌ی از افکار نوگرایان بود که هدف نهایی و آرمان آنها سکولاریسمی تمام عیار، در عرصه‌ی نظر و عمل بود. برنامه‌ی اصلی اصلاح‌طلبان تجدیدنظر طلب هم حذف دین از صحنه‌ی اجتماع و سیاست بر پایه دموکراسی و حقوق بشر غربی بود. نگاه برون دینی و خارج از تشکیلات حوزوی برای یافتن چارچوبی دینی در تجزیه و تحلیل مشکلات زمانی و معاصر ویژگی اصلی مفاهیمی همچون اصلاح‌گری، احیاگری و نواندیشی دینی است.

در واقع هدف احیاگران، اصلاح‌گران و روشنفکران دینی، همگی تطبیق دین با شرایط مدرن و جدید جامعه است. رسیدن به این هدف نیز با آشتی دین با مدرنیسم، روشنفکری، احکام و مظاهر تمدنی جدید میسر می‌باشد. اگرچه در ابتدا تعارضی بین آنها به ذهن نمی‌آید اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که نوگرایان از مبانی و اصول دینی جدا شده و به آموزه‌های لیبرالی و بشری نزدیک و با پذیرش آنها به تعریف و تبیین دین، انسان و جهان می‌پردازند تا بنایی فکری و اعتقادی برای انسان بسازند که متناسب با تصویر و تجربه‌ی انسان از خودش باشد.

اساس انسان شناسی فردگرایانه نوگرایان، تلقی افراد به عنوان موجوداتی مستقل، واجد عقل و توانمند در تشخیص مصالح و منافع است. لذا انسان می‌تواند به دین و تکالیف دینی هم بعنوان حقوق انسانی نگاه کند و انتخاب آنها از اختیارات و حقوق افراد به شمار آید. برای هر انسانی باید این امکان وجود داشته باشد که آزادانه با آراء و افکار متعارض روبرو شود. در این فرآیند اصل انتخاب گری مهم‌تر و اساسی‌تر از متعلق انتخاب و آنچه که انتخاب می‌شود است، به گونه‌ای که انسان حق انتخاب بی‌دینی را هم داراست.

اصلی‌ترین ویژگی انسان جدید این است که می‌تواند با عقل خود بنیاد دین را هم به گونه‌ای بازسازی کند که با شرایط جدید هماهنگ باشد و با عقل مدرن مانعة‌الجمع نباشد. با این نگاه که عقل خود بنیاد اصالت پیدا می‌کند، دیگر افراد انسانی خود معیار شناخت حقایق و ارزش‌ها می‌شود و معرفت دینی و حقیقت تحت تأثیر دانشهای دیگر علوم اجتماعی، طبیعی، فلسفه و علوم انسانی قرار می‌گیرد و تفاوتی نیز بین ادیان وحیانی و غیر وحیانی دیده نمی‌شود.

این دیدگاه نوگرایانه به دین بر مبنای دو مفهوم پلورالیسم و هرمنوتیک بنیان نهاده شده است که در زیر مختصراً به آنها اشاره می کنیم. 

پلورالیسم جدید در حوزه‌ی معرفت‌شناسانه نوعی تفکر نسبی‌گرایانه است که به تمامی موضوعات و رشته‌ها تعمیم داده می‌شود و براساس آن حرکت و تفسیر بر تمام جهان حاکم بوده و ما همواره با احتمالات بیشماری روبرو هستیم که با منطق مطلق گرایی قابل تفسیر نیست. پلورالیسم در حوزه‌ی دین و دین‌شناسی در مقابل حصرگرایی دینی قرار می‌گیرد، که بر اساس نظریه‌ی حصرگرایی، حقانیت و سعادت در گرو دین واحد و پیروی از دستور خداوند است ولی براساس پلورالیزم، همه‌ی ادیان و آیین‌ها، راههایی مستقل و جداگانه به سوی سعادت و حقیقت هستند و لذا همه‌ی آنها می‌توانند بر حق باشند.

تلاش پلورالیست‌ها این است که اصل اختلاف برداشت‌های دینی را، مقبول دین‌داران کنند تا همه‌ی آنها خود را بر حق دانسته و برداشت دینیِ شان هم به عنوان راهی به سوی سعادت و رستگاری انتخاب شود. لذا دیگر هیچ دینی نمی‌تواند خود را مقدس و فوق چون و چرایی تلقی کرده و دیگران را اهل باطل بداند. این نکته علاوه بر پذیرش تکثر راههای رسیدن به حقیقت و فوایدی که از ناحیه‌ی این پذیرش نصیب انسانها می‌شود بر غیرحقیقی معرفی کردن همه‌ی ادیان و فهم‌های بشری دلالت می‌کند، چرا که همه‌ی آنها را به نوعی بشری، نسبی و تاریخی و فاقد حجت و مرجع مطمئن معرفی می‌کند.

علاوه بر اینها، فقدان ملاک و معیارهای مشخص و سیال بودن فهم‌ها و شناخت‌ها منجر به این می‌شود که پاسخ‌های متعارض به مسائل اخلاقی در سطح مساوی با هم قرار گیرند که همگی آنها به طور نسبی می‌توانند صحیح باشند و این یعنی نسبی گرایی اخلاق و ارزش‌ها.

فهم معنای حقیقی پلورالیسم و اثر آن در صحنه سیاسی اجتماع آنگاه آسان تر درک خواهد شد که با تکثر روزنامه های زنجیره ای مواجه شوی و ببینی که اصول قانون اساسی یک حکومت و اعتقادات مسلم دینی یک ملت به سادگی و به بهانه آزادی بیان در جامعه به تمسخر و استهزاء کشیده شده و راه هرگونه نقد و نفی آن بسته شود. درست همان بلایی که سالهای بعد از دوم خرداد 76 در روزنامه های زنجیره ای بر سر اعتقادات مردم آوردند و به خود اجازه دادند تا مقدسات این مملکت را با چنین بهانه ای زیر سئوال ببرند...

اما رشته هرمنوتیک از دانش که علم تأویل هم نامیده می‌شده، در آغاز روشی برای فهم و تأویل کتاب مقدس و سایر متون دشوار و قدیمی بود. اما بعدها این رشته توسط ویلهلم دیلتای آلمانی (1833-1911) در تأویل دستاوردها و رشته‌های بشری از جمله تاریخ و زندگی انسانی به کار برده شد. سپس هایدگر این رشته را به وجود انسانی و بنیادهای هستی شناختی فهم گسترش داد، با این هدف که تأیید کند انسان‌ها در تمامی اموری که می‌فهمند دست به تأویل می‌زنند و در تفسیر و تأویل متون، اندیشه‌ها و نیات مؤلف و مفسر و پیش‌فرض‌های افراد دخالت می‌کنند.

کم کم هرمنوتیک به عنوان علم به قواعدی معرفی شد که از طریق آنها نشانه‌ها فهمیده می‌شدند و هدف آن دریافت اندیشه‌های گفتار دیگران بود. اصلاح دینی نقطه‌ی آغاز استفاده از روشهای هرمنوتیکی در تفسیر متون مقدس و دینی بوده است و عقل‌گرایی عصر روشنگری و دیدگاه‌های افرادی مثل کانت، که بین ذات و پدیدارها تفاوت قائل می‌شدند، بر آن تأثیرات اساسی گذاشته است.

اکنون مهمترین ویژگی دانش هرمنوتیکی در شرایط کنونی بسط اندیشه‌ها و درک تفاسیر بر پایه‌ی لایه‌های وجودی و توانایی‌های انسان، تاریخ‌مندی و زمان‌مندی تجارب انسانی می‌باشد. هرمنوتیک اگرچه با تلاش برای فهم متون آغاز می‌شود و رسالت آن بازسازی ذهنیت و فردیت مؤلف برای درک و فهم درست متون می‌باشد، ولی این رشته در نهایت به نسبی‌گرایی تمام عیار ختم می‌شود. بر این اساس، همه چیز و همه‌ی متن‌ها با تفکر و ارائه‌ی تفسیر انسانی معنا یابد و هیچ متنی به خودی خود معنایی ندارد و این فهم‌ها و تفاسیر انسان‌ها هستند که به متن‌ها صورت، شکل و محتوا می‌دهند. هرمنوتیک به حوزه‌ی‌ دین و متون دینی نیز سرانجام کشیده شد و تفاسیر یقینی، نهایی و قطعی از متون دینی نفی شد. به تدریج نوگرایان دینی این رویکرد را به دین اسلام نیز تعمیم دادند و تجربه‌ی دینی را به عنوان رکن ایمان و رفتارهای عبادی انسان‌ها معرفی کردند.

اینگونه است که محمد شبستری از تجدیدنظرطلبان اصلاح طلب می گوید:«اینجانب اصل و اساس دین‌داری را در این تجربه‌ها می‌دانم، این تجربه‌ها برای همه کس و در یک مرتبه حاصل نمی‌شود... در قرآن مجید هم دین به همین معنا آمده است. در این کتاب هم هسته‌ی اصلی دین همین تجربه‌هاست و اگر از شناخت دینی صحبت شده از آن شناخت‌ها به عنوان تفسیر آن تجربه‌ها صحبت شده است. اگر از اعمال و شعائر صحبت شده، باز هم به عنوان رفتارهای انسانی که در اصل به آن تجربه متکی، صحبت شده است.»

بر این اساس احیاء تجربه‌ها و معرفی آنها به عنوان آموزه‌های دینی، محور و مبنای نوگرایی می‌شود و از آنجا که هر قرائتی از دین، برآمده از تجربه بشری است اگرچه با آموزه های اساسی شریعت و متن قرآن تعارض داشته باشد، این فهم معتبر و ارزشمند تلقی می شود.

با این تعبیر دیگر هیچ کس نمی تواند بگوید کدام قرائت، قرائت صحیح از قرآن و شریعت و کدام تفسیر، تفسیر نهایی و قطعی است. در حالیکه شیعه امامیه معتقد است دین حقیقتی ثابت دارد که در نزد خداوند متعال موجود است. یک عالم دینی با درک عمیق از متن شریعت می تواند با بهره گیری از اصول و قواعد فقهی، حقایق شرعیه را از نصوص دینی استخراج کند. در این میان باید دانست که تمامی احکام دین نیز از یک سنخ نیستند. حکم برخی از مسائل جزئی مستقیماً توسط دین بیان شده – مثل حرمت شرب خمر – و حکم برخی دیگر با ادله فقهی قابل درک است. فقیه با استفاده از امارات و اصول عملیه می تواند تشخیص دهد که انجام مسئله مورد نظر مورد رضایت شارع مقدس خواهد بود یا خیر؟ و آن فهمی که در دین معتبر است این چنین فهمی است که بر گرفته از منابع صحیح شرعی و منطبق با اصول و قواعد فقهی بصورت مجنهدانه باشد. این تلقی کاملاً ضابطه مند بوده و هیچ ارتباطی به تجربیات شخصی افراد ندارد. راه رسیدن به این فهم نیز بر هیچکس بسته نیست و برای هرکس که دروس دینی را بگذراند میسر و شدنی است.



طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: اصلاح طلبان، هرمنوتیک، پلورالیسم، تجدیدنظرطلبان، قرائت دینی، محسن کدیور، جهاندار امیری،
[ جمعه بیست و پنجم اسفندماه سال 1391 ] [ 06:01 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

آری؛ انقلاب اسلامی، شهدای غیر مسلمان هم دارد
 
شهید پایلاك آوِدیان

شهید «پایلاك آوِدیان»، فرزند «طُوماس» و «خاتون» و نوه كشیش «آرشام آراكِلیان» در اردیبهشت سال 1338 درشهر «فریدن»در استان اصفهان متولد شد.

وی که پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به لشگر 77 خراسان انتقال یافت، با شروع جنگ تحمیلی و هجوم نیروهای «صدام» بعثی به مرزهای مقدس جمهوری اسلامی ایران، به همراه هزاران رزمنده ارتشی و بسیجی دیگر به مناطق جنگی اعزام گردید. وی در زمره اولین گروه از شهدای نظامی ارمنی جنگ تحمیلی محسوب می‌گردد. پیكر پاك شهید «پایلاك آوِدیان» بعد از انتقال به تهران و انجام مراسم خاص مذهبی در میان بدرقه هزاران نفر از ارامنه تهران در قطعه شهدای ارمنی جنگ تحمیلی به خاك سپرده شد.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی (رئیس جمهور وقت) با حضور غیر منتظره و مبارك خویش در اولین روز سال نو میلادی 1985 (عصر روز سه شنبه 11 دی 1363) در منزل شهید و گفتگو با والدین و نزدیكان وی، از شهید «پایلاك آودیان» و حضور سربازان ارمنی در جبهه های جنگ تحمیلی تقدیر نمودند.

پی نوشــــــت:
1. گلزار شهدای ارامنه در 12 كیلومتری جاده تهران – مشهد واقع شده باورتون نمیشه سر بزنید!
2. حضرت روح الله: جنگ ما جنگ عقیده است و مرز و جغرافیا نمی شناسد.
























طبقه بندی: خود گفته!!، دل نوشته،
برچسب ها: شهدای اقلیت های دینی، ارمنی، کلیمی، شهید غیر مسلمان، شهید پایلاك آوِدیان، پیام تسلیت رئیس جمهور برای درگذشت هوگو چاوز، جنگ تحمیلی،
دنبالک ها: میهمانی لاله ها در گلزار شهدای ارامنه،
[ یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1391 ] [ 06:19 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]


1. اخیراً در فضای مجازی به مطالبی برخوردم که با تکرار سخنان و ادعاهای سالها پیش محسن کدیور و با نفی جزم اندیشی و مطلق گرایی سعی در تئوریزه کردن نادرست مفهوم وحدت داشتند. این نوشتار در بیانی کوتاه به طرح و نقد ادعاهای سروش و کدیور در ترویج تفکرات پلورالیستی و نفی جزم اندیشی و مطلق گرایی می پردازد و دیدگاه اصیل اسلامی و شیعی را که از اندیشه های حضرت استاد جوادی آملی برگرفته شده را به روشنی مطرح خواهد ساخت.
 
2. پلورالیسم همان تفکر نسبی‌گرایانه در حوزه‌ی معرفت‌شناسی است که به تمامی موضوعات و رشته‌ها تعمیم داده می‌شود و براساس آن حرکت و تفسیر بر تمام جهان حاکم بوده و ما همواره با احتمالات بیشماری روبرو هستیم که با منطق مطلق گرایی و جزم اندیشی قابل تفسیر نیست. پلورالیسم در حوزه‌ی دین و دین‌شناسی در مقابل حصرگرایی دینی قرار می‌گیرد، که بر اساس نظریه‌ی حصرگرایی، حقانیت و سعادت در گرو دین واحد و پیروی از دستور خداوند است ولی براساس پلورالیزم، همه‌ی ادیان و آیین‌ها، راههایی مستقل و جداگانه به سوی سعادت و حقیقت هستند و ما نه با صراط مستقیم که با صراط های مستقیم مواجهیم و از این رو همه‌ی آنها می‌توانند بر حق باشند.

تلاش پلورالیست‌ها این است که اصل اختلاف برداشت‌های دینی را، مقبول دین‌داران کنند تا همه‌ی آنها خود را بر حق دانسته و برداشت دینیِ شان هم به عنوان راهی به سوی سعادت و رستگاری انتخاب شود. لذا دیگر هیچ دینی نمی‌تواند خود را مقدس و فوق چون و چرایی تلقی کرده و دیگران را اهل باطل بداند. این نکته علاوه بر پذیرش تکثر راههای رسیدن به حقیقت و فوایدی که از ناحیه‌ی این پذیرش نصیب انسانها می‌شود بر غیرحقیقی معرفی کردن همه‌ی ادیان و فهم‌های بشری دلالت می‌کند، چرا که همه‌ی آنها را به نوعی بشری، نسبی و تاریخی و فاقد حجت و مرجع مطمئن معرفی می‌کند.

علاوه بر اینها، فقدان ملاک و معیارهای مشخص و سیال بودن فهم‌ها و شناخت‌ها منجر به این می‌شود که پاسخ‌های متعارض به مسائل اخلاقی در سطح مساوی با هم قرار گیرند که همگی آنها به طور نسبی می‌توانند صحیح باشند و این یعنی نسبی گرایی اخلاق و ارزش‌ها.
 
در این میان باید دانست که مفهوم پلورالیسم در ساحت دینی، خود دارای مراتب و درجاتی است. مرتبه ای از پلورالیسم دینی برابر با قائل شدن کثرت در راه های رسیدن به حقیقت و وجود صراط های مستقیم است و مرتبه ای دیگر از این مفهوم پذیرش مراتبی از حق در مفاهیم گوناگون و نسبت سنجی آنان با حق مطلق خواهد بود.

 3. در گفتمان سیاسی اجتماعی معاصر ایران، دکتر سروش به عنوان داعیه دار پلورالیسم دینی - در مرتبه نخست – در قالب سخنرانی ها، مقالات و یادداشت های گوناگون و مناظره های علمی به طرح و بحث این موضوع پرداخت.
 
به‌ نظر دکتر سروش‌ پلورالیسم‌ دینی‌ با قبول‌ کثرت‌ و تباین‌ نازدودنی‌ ادیان‌ آغاز می‌شود و خبر از حادثه‌ای‌ طبیعی‌ و به‌ مقتضای‌ دستگاه‌ ادراکی‌ بشر و ساختار چند پهلوی‌ واقعیت‌ می‌دهد. تکثر ادیان‌ و تکثر حقایق‌ محصول‌ سوء فهم‌ و بدخواهی‌ و حق‌ستیزی‌ و هواپرستی‌ گروهی‌ از آدمیان‌ نیست‌. چراکه ارباب‌ ادیان‌ هریک‌ بر مدعای‌ خود اقامه‌ دلیل‌ کرده‌اند، ادله‌ دیگران‌ را هم‌ شنیده‌اند، اما هیچیک‌ دلیل‌ دیگری‌ را نپذیرفته‌اند. سر این‌ مسئله‌ تکثر نازدودنی‌ حقیقت‌ است‌. زیرا عرصه‌ دین‌ عرصه‌ معنایابی‌ است‌ و عرصه‌ معنایابی‌ عرصه‌ تکثر است‌، کثرتی‌ ناگزیر در فهم‌ تجربه‌ دینی‌ و فهم‌ دین‌. در این‌ صورت‌ حقانیت‌ را باید یک‌ حقانیت‌ تاویلی‌ و تفسیری‌ بدانیم‌.[1]
 

محسن کدیور نیز که معتقد به پلورالیسم دینی در مرتبه دوم می باشد، می گوید «حقیقت‌ امری‌ واحد است‌ که‌ فی‌الجمله‌ قابل‌ معرفت‌ انسانی‌ نیز هست‌. هر دین‌، مذهب‌ و مکتبی‌ به‌ میزان‌ بهره‌ای‌ که‌ از این‌ حقیقت‌ برده‌ بر صواب‌ است‌. می‌توان‌ دینی‌ را فرض‌ کرد که‌ بیش‌ از دیگر ادیان‌ به‌ این‌ حقیقت‌ واصل‌ شده‌ باشد و شامل‌ نکات‌ مثبت‌ دیگر ادیان‌ باشد. لذا مقابل‌ تکثرگرایی‌ دینی‌، لزوما حصرگرایی‌ دینی‌ نیست‌، شمول‌گرایی‌ دینی‌ نیز مطرح‌ است‌.»[2]


 


4. اما در دیدگاه اسلامی تنها پلورالیسم سیاسی اجتماعی پذیرفته شده که کاملاً با پلورالیسم دینی متفاوت است. در تبیین این دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر قرآن خود ذیل بحث در آیه 19 سوره مبارکه یونس با طرح این سئوالات که «آیا همه ادیان ومذاهب حق هستند و همه برداشتها مطابق با حق و واقع است، یا فقط یك دین حق و یك مذهب حق است و یك برداشت صدق است و بقیه درست نیست؟» اضافه می کنند که در مباحث معرفتی و دینی هیچگاه واقعیت نسبی نیست بلکه تنها حجیت نسبی است. یعنی در عین حال که این معرفت نسبت به این شخص حجّت است اما همین معرفت و همین فتوا نسبت به دیگری حجّت نیست.


در حقیقت، كثرت برداشت تنها در صورتی پذیرفته است که برداشت و تلقی مذکور مجتهدانه و روشمندانه باشد و چنانچه انسان اهل لجاج نباشد، بین او و بین خدای خود معذور است و البته معنای این معذوریت این نیست كه آنچه که او فهمیده، حق است و فهم دیگری هم حق است! آن چنانکه دو نفر که سالها در حوزه درس خوانده اند در فهم آیه و روایتی با همدیگر اختلاف نظر دارند و این اختلاف نظر هم در فهم منابع دینی پذیرفته شده ولی به معنای درست بودن هر دو نظر نیست. فلذا كثرت گرایی به این معنی كه واقع كثیر باشد، نیست.

 



ایشان ادامه می دهند که «مسئله پلورالیزم سیاسی - اجتماعی و اخلاقی و حقوقی از بحثهای قرآنی و دینی جداست چرا که ما با بشرهای متنوع و گوناگونی در روی زمین باید زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم و مادامی كه كسی تهاجمی نسبت به ما نکرده و ظلمی نسبت به ما روا نداشته است ما باید با آنها زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم. این یك اصل كلی اسلامی است كه هم دلیل عقلی بر آن وجود دارد و هم دلیل نقلی.»


اما آنچه كه در سالهای اخیر در خصوص اینکه «آیا هر دینی حق است؟»، «آیا هر مذهبی حق است؟» و «آیا هر برداشتی حق است؟» مطرح شده و حتی برای اثبات آن گاهی به آیات قرآنی نظیر آیه 62 سوره مباركه بقره[3]  و آیه 69 سوره مبارکه مائده استشهاد می‌شود  كه اگر كسی به خدا و قیامت معتقد باشد و كار صالح بكند اهل نجات است، ناظر به همین كثرت گرایی دینی و پلورالیزم دینی است.


از همین رو اگر گفته شود که امروز كسی با منهاج یهودیت در شرعه مسیحیت عمل بكند عبادات او صحیح است، این درست نیست و به تعبیر علامه طباطبائی اگر كسی اولاً ایمان به خدا و قیامت داشته باشد، و ثانیاً عمل صالح داشته باشد، اهل بهشت است. لذا با توجه به آیه 19 و 85 سوره آل عمران که می فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام» و «مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین‏» تنها دینی در سرای آخرت از انسان ها پذیرفته می شود، دین اسلام است.

 در توضیح عمل صالح نیز ایشان می‌فرمایند، در فرهنگ قرآن، عملی صالح است كه مطابق با حجّت عصر باشد و حجّت عصر، وجود مبارك پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام است، پس انسان باید از نظر اصول به این دودمان ایمان داشته باشد، و از نظر فروع و در عرصه عمل مطابق دستور اینها انجام وظیفه كند تا بشود به آن «عمل صالح» اطلاق کرد.

پس چون اصول ادیان الهی از جهت ایمان به خدای واحد و روز قیامت یکسان بوده و از این جهت میان یهودیت، مسیحیت و اسلام تفاوتی وجود ندارد و اختلاف میان این آیین ها تنها در انجام برخی اعمال صالح عبادی است که البته تنها اعمال مطابق با حجت زمان یعنی دستورات پیامبر گرامی اسلام (ص) و اهل بیت(ع) مورد پذیرش می باشد، لذا قرآن تنها کسانی را اهل نجات می داند که از نظر ایمان و اعتقاد مشکلی نداشته و در ساحت عمل دارای اعمال صالح مطابق با شریعت و مذهب عصر خود باشند چرا که هرگز ذات اقدس اله عمل منسوخ را چون وقتش گذشته صالح نمی‌داند.

 
اما در خصوص مسئله کثرت ها و تفاوت های سیاسی اجتماعی و پذیرش این معنا در اسلام باید گفت که بر مبنای دستورات قرآن کریم و طبق آیه هشتم سوره مباركه ممتحنه، كفاری كه كاری با مسلمانان نداشته اند و نه سابقه سوء و نه لاحقه سوء دارند و نه قبلاً در قتل و تبعید و مهاجرت مسلمانان سهمی داشته و نه اکنون در صدد آزار و اذیت ایشان هستند، خداوند آنها را از اینكه نسبت به این دسته از کفار احسان و نیكی بکنند، نهی نمی‌كند. علاوه بر این دستور قرآن این است که مسلمانان با این دسته از کفار رابطه‌ برقرار كنند و با احترام متقابل بدون دخالت در كار یكدیگر نسبت به آنها احسان و نیكی بشود و با آنها بصورت عادلانه رفتار بشود «لا ینهكم الله عن الذین لم یقاتلوكم فی الدین ولم یخرجوكم من دیاركم أن تبرّوهم وتعتطو إلیهم إنّ الله یحبّ للمتقین» به این ترتیب كثرت گرایی سیاسی اجتماعی و به اصطلاح پلورالیزم سیاسی اجتماعی با پلورالیسم دینی و حقوقی متفاوت است.

 
5.   اگر سئوال شود که پس تکلیف جاهلان قاصر در این میان چیست و آیا کسانی که اصولاً دسترسی به پیام الهی و دعوت حق نداشته اند نیز به ورطه هلاکت افتاده و به عذاب الهی دچار خواهد شد، باید پاسخ دهیم؛ كسی كه جاهل است قلم تكلیف از او برداشته شده و به هلاکت نخواهد افتاد و قرآن كریم كسی را اهل هلاكت می‌داند كه بر طبق آیه (قد تبیّن الرشد من الغیّ) برای او حقیقت و راه هدایت، به خوبی از مسیر ضلالت و تباهی تبیین و روشن شده باشد و تبعاً چون خداوند متعال فرموده است که (لیهلك من هلك عن بیّنة)، كسی كه این حقیقت و سعادت برای او روشن نشده باشد مثل كفار مستضعفی كه در مناطق دوردستِ كافر نشین به سر می‌برند، آنها اهل جهنّم نخواهند بود و البته این وعده بهشت قرآن نیز شامل حال آنها نمی‌شود چرا که وعده بهشت متعلق به افرادی است كه از نظر اصولی معتقد و از نظر فروع عملشان با حجت عصر مطابق باشد اما آنها كه كافر مستضعفند و دسترسی به کسب معارف الهی ندارند و جاهل اند، آنها نه معذب اند و نه بهشتی. حال اینکه كجا به سر می‌برند و چطور مشمول لطف الهی هستند حساب خاص خودش را دارد.

 
لذا سعادت و كمال و بهشت رفتن مال كسی است كه از نظر اصول، اصولی معتقد باشد و از نظر فروع هم طبق دستور حجّت عصر عمل كرده باشد.

 
6.   در پایان باید اشاره کنم اگرچه مسئله وحدت در میان جامعه اسلامی و فرقه های گوناگون مذهبی و حتی در میان ادیان مختلف آسمانی، جزو وظایف قطعی و اصلی ما در این عصر و این مقطع حساس تاریخی است و وحدت امت اسلامی برای رشد جامعه دینی و تأمین مصالح امت اسلامی، اتحاد و همبستگی در برابر جریان باطل و استکبار جهانی، سعادت همه انسان ها و ابلاغ پیام آسمانی به همه انسان های حقیقت طلب از طریق عدم انجام اقدامات غیر ضروری و خدشه زننده به وحدت یک تکلیف مسلم دینی و مذهبی و سیاسی است اما فعالان این عرصه باید در طرح مسئله وحدت، دقت نظر کافی را برای بیان ریشه ها و حدود آن به عمل آورند تا ضمن تأمین مسئله وحدت، چارچوب های آن نیز حفظ شده و از ورود آراء و اندیشه های غیر دینی جلوگیری به عمل آورده شود.



[1] برای مطالعه بیشتر ر.ک به مقاله دکتر سروش با عنوان «صراط های مستقیم»، منتشر شده در ماهنامه کیان.

[2] برای مطالعه بیشتر ر.ک به مناظرۀ عبدالکریم سروش و محسن کدیور، انتشارات‌ روزنامه‌ سلام،‌ چاپ‌ اول‌: بهار ۱۳۷8.

[3] «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون»‏(بقره / 62)




طبقه بندی: تفکر، فکر نوشت،
برچسب ها: جزم اندیشی، مطلق گرایی، پلورالیسم، وحدت، محسن کدیور، سروش، آیت الله جوادی آملی،
[ جمعه چهارم اسفندماه سال 1391 ] [ 10:31 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات