آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ

ده روز از تلخ ترین اتفاق دانشگاه می گذرد. بستری شدن پدر مهربان دانشجویان و ریاست دانشگاه. خبر بسیار کوتاه اما خیلی تلخ و بی تاب کننده بود. نگذاشت حتی شیرینی و لذت یک اجتماع با شکوه در مراسم رحلت روح خدا از گلویمان بگذرد. همه بی تاب و نگران، مضطرب و پریشان همچنان خبرها را دنبال می کنند شاید رشحاتی از امید در لابلای اظهارات بعضاً متناقض تیم پزشکی و نزدیکان آیت الله پدیدار گردد.

از همان لحظات ابتدایی برخی از اساتید، دانشجویان و دانش آموختگان خود را سراسیمه به بیمارستان بهمن رساندند و برخی دیگر از مطلعان، جویای احوال استاد خویش بودند. در این میان حضور مسئولان و شخصیت های کشوری و لشکری نیز جلوه ای دیگر داشت. چپ، راست، میانه، تندرو،کندرو، حقوقدان، سرهنگ، دکتر، آیت الله، مهندس و خیلی چهره های دیگر آمدند عیادت استاد ما. برخی دیگر نیز آمده بودند برای خبرنگاران. برای عکاسان. برای صفحه اول روزنامه ها و سایت ها. اشکالی ندارد. در دایره استاد ما همه می گنجند. حتی مخالفان و دشمنان سرسخت وی…

اما بستری شدن استاد پایان تلخی ها نبود. اتفاقی از این نیز تلخ تر افتاد. تلخ تر از بستری شدن استاد تصویرسازی های جدید از چهره پدر مهربان ما بود. تفسیرهای جدید از مواضع سیاسی او بود. برداشت های جدید از رفتار و گفتار او بود. پنهان کردن برخی ابعاد شخصیتی و مدیریتی وی و برجسته نمودن برخی دیگر از خصوصیات ایشان بود.

او را همه ما میشناسیم. منش او را دیده و با رفتار او به خوبی آشناییم. خنده ها، گریه ها، اخم ها، شادی ها و تلخی هایش را می شناسیم. بخشش ها و نبخشیدن هایش، مهربانی ها و درشتی هایش، شوخی ها و جدی هایش، گذشت ها و ایستادگی هایش را دیده ایم. می دانیم کجا با قاطعیت می ایستاد و کجا کریمانه گذر می فرمود. نیازی نیست کسی یا کسانی از او برایمان چهره ای دیگر بسازند و تصویری زشت یا زیبا نقاشی کنند. او پدر یک خانواده بود. خانواده جامعة الصادق. پدر یک خانواده به «اقتضا» خود را به تغافل می زند، گاهی جبار می شود، کریم می شود، عطوف و بخشنده می شود، شاد و خندان می شود، گاهی به مصلحت اذنی می دهد و گاهی مانع انجام کاری می گردد. پدر خانواده، پدر است. چه خندان باشد، چه نباشد.

حاجاقا هم حاجاقاست؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. تصویرسازی های جدید، انتساب برداشت های شخصی به او، خاطره سازی های بیهوده و … همگی ممنوع است. از این بیشتر جفا کردن در حق پدری که اکنون در بستر بیماری است، روا نیست…

آیت الله مهدوی کنی

«او» امید ماست. همچنان در بین ماست و ما میانه دو نمازمان برای سلامتی «حضرت پدر» دست به دعا بر می داریم. قرآن نذر می کنیم. حدیث کساء و امن یجیب می خوانیم. صدقه می دهیم و روضه می گیریم. ما از آن دست گیر بنده نواز خالصانه و خاضعانه می خواهیم سلامتی پدر مهربانمان را بر گرداند…

و السلام…




طبقه بندی: رخدادهای روزانه، فکر نوشت،
برچسب ها: آیت الله مهدوی کنی، بیمارستان بهمن، دانشگاه امام صادق(ع)،
دنبالک ها: همین مطلب در خبرنامه صادق،
[ جمعه سی ام خردادماه سال 1393 ] [ 11:54 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

در طول سال های تحصیلم کمتر استادی را به مانند دکتر محسن اسماعیلی دیده­ ام. تسلط جامع و کاملش با شیوه تدریس و بیان مطالبش همواره به گونه ای بوده که تحسین دانشجویان را بر می انگیخته و کلاس ایشان را از سایر کلاسها متمایز می کرده است.

جد و جهد علمی اش همواره برایم انگیزه ساز و الگوبخش بوده و همتش در استفاده از اوقات بی استفاده، درس زندگی بوده است. او همواره شاگردانش را به بهره گیری از ایام جوانی و تعمیق شدن در مباحث علمی و عمیق توصیه می فرمود و از تذکرات اخلاقی – که غالباً یادگار حاج آقا مجتبی تهرانی رضوان الله تعالی علیه بوده – در خلال مباحث علمی اش دریغ نمی ورزید.

یادم می آید روزهایی را که کتف سمت راستش شکسته بود و از نوشتن هم محروم اما فرصت مطالعه را همچنان از دست نمی داد و از لحظه لحظه وقت خود استفاده عالی می کرد. یادم می آید همان زمان، بعد از سپری شدن دوران نقاهتش در بیمارستان که به کلاس های دانشگاه برگشته بود می فرمود کتاب چند جلدی مروج الذهب را در بیمارستان مطالعه کردم. روز دیگری که در مباحث کلاسی برخی شبهات روشنفکران را پاسخ و نقد می فرمود، می گفت من هنگام برگشت از یک کنفرانس علمی در ایتالیا مقالات کدیور را در طول پرواز خواندم!

سنجیده سخن گفتن، منصفانه تحلیل کردن و قضاوت فرمودن، دقت ویژه در بیان واژه واژه کلمات، مستدل بیان کردن و نتیجه گرفتن و عدم گرفتاری در دام سفسطه و مغالطه و … آن چیزهایی بوده است که من در طول دوران تحصیل از استاد خویش دیدم و آموختم اما … .

اما در این مجال نه بنای سخن گفتن از مدیریت استادم در دوران ریاست دانشکده دارم و نه قصد شکوه و گلایه از تعامل او با شاگردان. آنچه که در این مقام بدان میخواهم بپردازم چیزی است که با آنچه که از استاد خویش دیده بودم و می شناختم تفاوت می کرد و انتظارش را نداشتم.

ایشان در بخشی از گفتگوی هفته گذشته خود در برنامه شناسنامه عبارتی را در خصوص یکی از سران فتنه به کار بردند که گمان می کنم دقیق و کامل نبود. ایشان در این گفتگوی خود که در سایت شخصی شان نیز منتشر شده است خاتمی را « شخصیت نجیب و فرهیخته» ای توصیف می کنند «که به موضع گیری‌های شفاف نیازمند است»!

اگر این سخنان از هرکس دیگری صادر شده بود اینقدر تعجب نمی کردم که این سخن را از استاد خود شنودم که سالهاست جناب خاتمی را از نزدیک می شناسد و دسترسی اش به اطلاعات محرمانه، اسناد مربوط به فتنه ۸۸، اعترافات متهمان و محکومان فتنه و اظهارات و موضع گیری های خاتمی بدلیل موقعیتش در شورای نگهبان طبیعتاً زیاد است.

ایشان حتماً می داند که خاتمی صریحاً از ایده تقلب در انتخابات حمایت کرده و آن را به عنوان مطالبه از نظام مطرح کرده است. ایشان حتما می دانند که خاتمی در فتنه ۸۸ شورای نگهبان را یکی از عوامل تقلب در انتخابات می دانسته و اقدامات این نهاد را غیر قانونی اعلام  می کرده. ایشان حتماً می دانند که آقای خاتمی بارها و بارها از موسوی و کروبی که با اقدامات خود به عنوان محارب و مفسد فی الارض شناخته می شوند و علیه نظام اسلامی و جایگاه ولی فقیه قیام کرده اند علناً و صراحتاً حمایت کرده و می کند و بارها خواستار آزادی آنان شده است. ایشان حتماً به ارتباط محمد خاتمی با بنیاد سورس و تلاش های وی برای جلب نظر بیگانگان در خصوص حمایت از موسوی در انتخابات ۸۸ آگاهی داشته و حمایت های علنی مقامات آمریکایی و رژیم صهیونیستی را از ایشان دیده و شنیده اند. ایشان حتماً می دانند که این شخصیت نجیب تا کنون چقدر هزینه به نظام تحمیل کرده است و چه خسارت هایی را در دوران ریاست جمهوری خودش و در دوران فتنه بر این مملکت وارد اورده است. ایشان حتماً می دانند که این چهره فرهیخته چقدر به مردم سالاری دینی و جایگاه دین در عرصه حکومت اعتقاد دارد و چقدر دین در دوران حکومت وی مورد هجمه واقع شده است و ایشان حتماً می دانند که مواضع آقای خاتمی چقدر شفاف است…

بلی! مواضع آقای خاتمی بارها از زبان و قلم شان در بیانیه ها و سخنرانی هایشان منعکس شده و چیز پنهانی نیست. خیانت های او به ملت و مملکت برای هرکس پنهان و مخفی باشد برای ایشان که عضو شورای نگهبان اند پوشیده نیست.

آری برای من که سالها شاگرد استاد خویش بوده ام باید تعجب آور و سئوال انگیز باشد که چطور استادی که سعی می کرد کلمه به کلماتش را دقیق و حساب شده بیان کند اینگونه در مورد آقای خاتمی بطور دقیق و البته کامل اظهار نظر نمی کند و از موضع گیری شفاف خودداری می کند.

امیدوارم که خاطر استاد گرامی ام، دکتر محسن اسماعیلی از چند خط نقد بیانات ایشان توسط شاگرد کوچکشان رنجیده نشده باشد.

[http://www.aparat.com/v/ktdyN]


برچسب ها: محسن اسماعیلی، برنامه شناسنامه، سید محمد خاتمی، سران فتنه، فرهیخته نجیب، نقد،
دنبالک ها: ماجرای نامه ۱۰ عضو شورای نگهبان به احمدی‌‌نژاد،
[ جمعه نهم خردادماه سال 1393 ] [ 09:44 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic