آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
حقوق بشر مسأله‌ای است كه همیشه دستاویزی برای قدرت های بزرگ بوده است تا به وسیله آن كشورهای مستقل را تحت فشار قرار دهند تا به اهداف سلطه گرانه خود برسند.در این میان، دولت آمریكا هر ساله با انتشار گزارشی، وضعیت حقوق بشر در كشورهای مختلف را بررسی می كند. اما نكته قابل تأمل‌این است كه هرگز تصویری روشن از وضعیت نابهنجار و اسفناك حقوق بشر در آمریكا به دست نمی دهد. آمار قتل، جرم و جنایت، تجاوز و... در این كشور به طور نگران كننده‌ای روبه افزایش است، در حالی كه سیاست مداران ‌این كشور چشم خود را به روی‌این واقعیات بسته اند. فساد درمیان دولتمردان آمریكا هم امری عادی به شمار می رود و این كشور را روز به روز در سراشیبی شكست و تباهی به پیش می برد. نقض حقوق بشر و تضییع آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه آمریكا در حیطه های مختلف محسوس و مشهود است.

طی شش دهه پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، آمریكا هیچ گامی برای پیشبرد حقوق واقعی بشر در جهان بر نداشته بلكه به كرات به صورت سازمان یافته به نقض آن، هم در داخل و هم خارج از آن كشور پرداخته است. تجاوز نظامی مستقیم وغیرمستقیم آمریكا به كشورهای مختلف اعم از ویتنام، پاناما، عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان، سوریه، لیبی، مصر، بحرین، تونس و حمایت از رژیم‌های تروریستی‌، اشغالگر و ناقض حقوق بشر، تشكیل دادگاه‌های سری در گوانتانامو و ابوغریب، تشكیل زندان‌ها و شكنجه‌ گاه‌های مخفی در اروپا و آسیا، نقض گسترده حقوق مسلمانان و اقلیت‌های نژادی، زبانی و مذهبی و مهاجرین، پس از یازده سپتامبر، مداخله گسترده در امور داخلی دولت‌ها، حمایت از تأسیس و فعالیت‌ گروه‌های تروریستی نظیر طالبان و القاعده واستفاده ازآنها به عنوان دستاویز تجاوز به سرزمین‌های مستقل و نقض حقوق مردمان آنها، هدایت اقدامات ضد دینی و توهین به ادیان الهی در راستای سیاست سكولاریزم و لیبرالیسم، آنها را می توان نمونه‌هایی اندك از سیاست نقض حقوق بشر در دولت آمریكا خوانده كه جهان و جهانیان را متأثر ساخته است.

در این میان به نظر می رسد موضوعات مختلفی برای پژوهش و مطالعه در خصوص موارد نقض حقوق بشر در آمریكا و توسط دولت ایالات متحده در كشورهای مختلف وجود دارد كه تاكنون مورد غفلت جامعه حقوقی كشور واقع شده و به صورت علمی و دقیق مورد بررسی قرار گیرد.

برخی از این موضوعات كه از جنبه حقوقی مورد تأمل و دقت است را می توان اینگونه فهرست كرد:

1. نقض حریم خصوصی توسط دولت ایالات متحده(بررسی شنود مكالمات تلفنی شهروندان آمریكایی و آلمانی)

2. وضعیت زندان ها در آمریكا (با توجه به مصادیق شكنجه در زندان ها)

3. بررسی آمار زندانیان در آمریكا

4. نژاد پرستی و تبعیض نژادی در آمریكا

5. نقض حقوق مهاجرین و بومیان آمریكا

6. نقض حقوق مسلمانان و اقلیت ها در آمریكا

7. وضعیت زنان و كودكان در آمریكا

8. نقض آزادی بیان و مطبوعات در آمریكا

9. تحلیل جرائم و مجازاتها در آمریكا با بررسی موردی

10. نقض سیستماتیك حقوق بشر در آمریكا (قوانین ضد حقوق بشری)

11. عدم پایبندی به معاهدات و تعهدات بین المللی توسط آمریكا

12. نقض حقوق بشردوستانه در سطح بین الملل

13. حمایت آمریكا از گروه های تروریستی همچون ارتش آزاد سوریه، گروهك ریگی، جبهه النصرة، القاعده، سازمان منافقین و ...

14. پایگاه های نظامی آمریكا در سایر كشورها

15. حمایت های آمریكا از اسرائیل (به عنوان بزرگترین ناقض حقوق بشر و تروریسم دولتی)

16. مداخله آمریكا در امور داخلی كشورهای دیگر

17. مداخلات و خصومت های آمریكا در قبال ایران (بلوكه كردن اموال، ماجرای طبس و تهاجم نظامی، تحریم های غیر قانونی یكجانبه و چند جانبه، تهدیدهای مكرر حمله به تأسیسات هسته ای و نظامی و ...)

18. سوء استفاده آمریكا از نهادهای بین المللی، مطالعه موردی شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل، شورای حقوق بشر و ...

19. تجاوز نظامی آمریكا به سایر كشورها(ویتنام، عراق، افغانستان، پاكستان)

اما اگرچه تصویر روشنی از نقض حقوق بشر توسط دولت آمریكا وجود ندارد و یك سانسور خبری گسترده مانع از پوشش جنایات آمریكا در این زمینه می شود اما با این حال هرچند وقت یكبار گزارش هایی از برخی نهادهای مستقل در این خصوص منتشر می شود و گوشه ای از اقدامات خلاف حقوق بشری آمریكا را افشا می كند كه در زیر به برخی از این موارد مختصراً اشاره می گردد:

بگرام؛ نمادی از نقض حقوق بشر

زندان بگرام كه از آن به عنوان "گوانتاناموی افغانستان" یاد می‌كنند، به یكی از مصادیق نقض حقوق بشر توسط دولت آمریكا تبدیل شده. بررسی‌های دیده‌بان حقوق بشر درباره شكنجه‌گری آمریكا در زندان بگرام افغانستان نشان می‌دهد دست ‌كم 600 نظامی و غیرنظامی آمریكایی در مواردی از بدرفتاری یا قتل زندانیان دست داشته‌اند.

بنابر گزارش رسانه‌های بین‌المللی، در چند سال گذشته در زندان‌های نیروهای آمریكایی در افغانستان، بازجویان انواع وسایل شكنجه را جهت اقرار گرفتن از زندانیان افغان مورد استفاده قرار داده و موجب مرگ تعدادی از آن‌ها شده‌اند. ‌ برخی از زندانیان این شكنجه‌گاه نیز تحت تاثیر عوامل روحی و آزارهای جسمی، جان خود را از دست داده یا خودكشی كرده‌اند. در واقع،‌ این زندانیان بدون هیچ‌گونه اتهام مشخصی قربانی دكترین مبارزه نامحدود با تروریسم شده‌اند. نكته اینكه، زندانیان افغان كه در اختیار نیروهای آمریكایی در زندان بگرام هستند به هیچ یك از نهادهای قضایی افغانستان دسترسی ندارند تا به صورت عادلانه محاكمه شوند.

به نوشته روزنامه نیویورك تایمز،‌ در سال 2002 دو تن از زندانیان به خاطر آویزان شدن از ساعد جان سپردند. بعضی زندانیان در موقعیت دشواری قرار دارند و برخی هنوز هم در كانتینرهای بزرگی محبوسند و از هوای آزاد به ندرت بهره می‌برند. همین خشونت‌ها موجب شد دولت افغانستان از نیروهای آمریكایی بخواهد تا اداره این زندان را در طول یك ماه به دولت افغانستان واگذار كند.


حقوق بشر آمریكایی در زندان ابوغریب

ابوغریب از دیگر زندان‌های بسیار مخوف آمریكایی است كه فجایع به وقوع پیوسته در آن جهان را به وحشت انداخت. جنایات نظامیان آمریكایی و نقض گسترده حقوق بشر در زندان ابوغریب چنان وحشتناك بود كه بسیاری از رسانه‌های جهان اقدام به چاپ و انتشار آن در روزنامه‌ها و مجلات و سایت‌های خود كردند. از جمله این تصاویر مربوط به یك نظامی آمریكایی بود كه بر تلی از اجساد زندانیان عراق ایستاده و سیگار بر لب لبخند می‌زند و یا تصویری از زنی عراقی كه برهنه در برابر جلادانش ایستاده تا مورد شكنجه قرار گیرد.

اما آنچه در آن دوران به تلخی انتشار این تصاویر افزود، افشا روش‌های شكنجه برای اقرار گرفتن از زندانیان بود. واداشتن زندانیان به دراز كشیدن بر روی زمین و پریدن و جهیدن نظامیان آمریكایی با پوتین‌هایشان از روی بدن برهنه آنها، برهنه كردن زندانیان و گرفتن عكس از زندانیان زن و مرد، تقسیم زندانیان به چندین گروه و واداشتن آنها به انجام كارهای غیر اخلاقی، واداشتن زندانیان به قرار گرفتن روی یكدیگر و تشكیل تپه‌ای از پیكرهای برهنه و عریان زندانیان به شكلی بسیار توهین‌آمیز و بستن قلاده‌ سگ به گردن زندانیان، كشیدن آنها بر روی زمین و واداشتن زندانی به ادای حركات و صدای سگ‌ از جمله ابزار نظامیان آمریكایی برای اعتراف كردن از زندانیان عراقی بود.


پهپاد؛ ابزار جدید آمریكا برای نقض حقوق بشر

اما اقدامات آمریكا در نقض حقوق بشر صرفا به زندانیان محدود نبوده و طیف وسیعی از غیرنظامیان را نیز در بر گرفته است. در سال‌های اخیر انتشار اخباری درباره كشتار غیرنظامیان پاكستانی توسط پهپادهای آمریكایی به موضوعی روتین تبدیل شده تا جایی كه نشریه آلمانی فوكوس در تحلیلی با اشاره به نقض حقوق بشر در جریان عملیات هواپیماهای بدون سرنشین آمریكایی كه به ابزار اصلی دولت اوباما در مبارزه با تروریسم تبدیل شده، این جنگنده‌های آمركایی را ابزاری مساله ساز در عرصه حقوق بشر عنوان كرد.

بر اساس اطلاعات Bureau for Investigative Journalism"" تاكنون حدود 2440 تا 3113 نفر به واسطه حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریكایی كشته شده‌اند كه حدود 479 تا 821 نفر آنها غیر نظامیان بوده‌اند كه 174 نفر از آنها كودك بوده‌اند. 1200 مجروح هم به واسطه این عملیاتها به بار آمده است. به این ترتیب از هر چهار قربانی عملیاتهای هواپیماهای بدون سرنشین آمریكایی یك نفر غیر نظامی بوده است.


روز خوب سربازان آمریكایی در افغانستان

"دوست من روز خوبی داشته باشی"؛ این جمله را سربازان گردان سوم تفنگداران آمریكایی در افغانستان بعد از ادرار بر روی اجساد قربانیان افغانی به یكدیگر گفته‌اند. نوار ویدئویی پخش شده در اینترنت نشان می‌دهد چگونه نیروهای نظامی آمریكایی با تكرار این جمله از اقدامات ضد اخلاقی خود لذت می‌برند.

سال‌هاست، در افغانستان روز خوب سربازان آمریكایی با هتك حرمت به كشته شدگان افغانی آغاز می‌شود و این اقدام مشمئزكننده و غیراخلاقی كه مغایر با مقررات بین‌المللی و اصول انسانی است، برای آمریكاییان به اصطلاح متمدن، نوعی لذت و تفریح تلقی می‌شود.

از نمونه‌های دیگر این جنایات می‌توان به اعترافات "كلوین گیبز"، گروهبان ارتش آمریكا به كشتار سه غیرنظامی افغان و بریدن و جمع‌آوری انگشت‌های قربانیان اشاره كرد. عده‌ای دیگر از نظامیان ارتش آمریكا نیز به جمع‌آوری مجموعه‌ای از انگشتان بریده شده مردم افغان و كشتار وحشیانه كودكان با استفاده از نارنجك در ولایت قندهار اعتراف كرده‌‌اند. در این جنایت، جرمی مورلاك، سر دسته سربازان آمریكایی با یك سرباز دیگر بر سر چگونگی كشتن یك پسر بچه افغان مسابقه می‌دهند. آنها این پسربچه را صدا می‌كنند و در فاصله پنج متری وی، همزمان مورلاك نارنجكی را به سوی وی پرتاب كرده و هولمز با اسلحه اتوماتیك خود شش گلوله به سوی پسربچه شلیك می‌كند. در این مسابقه هولمز برنده می‌شود چون گلوله‌های شلیك شده توسط اسلحه او، موجب مرگ پسر بچه افغان شده بود.

چنین وقایعی كه در جنگ آمریكا با عراق و افغانستان و یا به بهانه مبارزه با تروریسم در پاكستان بارها روی داده، اولین و آخرین موارد اقدامات غیر انسانی و نقض حقوق بشر توسط نیروهای نظامی آمریكا در افغانستان نبوده و در آینده هم تكرار خواهند شد.


بررسی اقدامات خلاف حقوق بشری آمریكا از منظر حقوق بین الملل

ذیلاً تلاش شده تا برخی اقدامات خلاف حقوق بشری آمریكا از منظر حقوق بین الملل بررسی شده و میزان پایبندی این كشور به قوانین و مقررات بین المللی سنجیده شود.

1. بر اساس گزارش های متعدد نهادهای مستقل بین المللی دولت آمریكا بزرگترین ناقض حقوق بشر و سلب آزادی های مذهبی و عقیدتی در جهان می باشد. در شرایطی كه بر اساس بند یك ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر «آزادی مذهب و عقیده سیاسی» به رسمیت شناخته شده است و بر اساس بند 3 ماده یك منشور ملل متحد «احترام به آزادی های اساسی به دور از هرگونه تبعیض مذهبی» الزام آور شناخته می شود، در موارد متعددی مشاهده می شود مسلمانان از حق ابراز عقاید مذهبی در كشور ایالات متحده برخوردار نبوده و امكان برگزاری مراسمات مذهبی و مناسك دینی خود را ندارند.

2. علیرغم اینكه طبق ماده سوم منشور ملل متحد «حق آزادی و امنیت شخصی» به رسمیت شناخته شده است و همین امر در ماده دوازدهم اعلامیة جهانی حقوق بشر تأكید گردیده است امروز شاهد آنیم كه دولت ایالات متحده از شنود مكالمات تلفنی شهروندان خود و سایر كشورها نظیر آلمان هیچ ابایی ندارد. این رسوایی برای دولت آمریكا در شرایطی رخ می دهد كه نهادهای بین المللی مسئول بارها بر عدم امنیت شخصی افراد در فضای مجازی تأكید كرده و شبكه های اجتماعی اینترنتی نظیر فیسبوك، توئیتر و حتی ایمیل شخصی افراد را ابزاری در دست سرویس های جاسوسی و امنیتی آمریكا برای سرقت اطلاعات شخصی افراد عنوان كرده اند.

3. از دیگر موارد نقض حقوق بشر توسط دولت آمریكا می توان به بازداشت خودسرانه افراد، عدم اجازه به متهمان در محاكمه قانونی شان در دادگاه صالح، ایجاد زندان های غیر قانونی و شكنجه متهمان و بازداشت شدگان است. رسوایی جنایات آمریكا در زندان های ابوغریب و گوآنتانامو، بازداشتگاه های مخفی در شرق اروپا، شكنجه زندانیان و متهمان بدون محاكمه قانونی آنها و ... از جمله مواردی است كه همه روزه رخ می دهد و مسئولان دولت آمریكا نیز خود تأیید كننده آنها هستند. این امر در شرایطی رخ می دهد كه «هرگونه شكنجة متهمان» بر اساس ماده پنجم اعلامیة جهانی حقوق بشر منع شده و «حق افراد در رجوع به محاكم ملی در برابر تجاوز به حقوق اساسی آنان» با توجه به ماده هشتم اعلامیة جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است.

4. بر اساس بند 2 ماده یك منشور ملل متحد مصوب 1945 میلادی در بیان مقاصد و اصول ملل متحد، بر«خود مختاری ملل در انجام امور داخلی» تأكید شده است؛ همچنین طبق بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد نیز به «عدم استفاده از زور، تهدید و ... علیه تمامیت عرضی هر كشور دیگر» اشاره شده است و حتی تهدید به كاربرد زور و دیگر شیوه های مغایر با مقاصد ملل متحد از عداد راهبردهای قانونی كشورها خارج قلمداد شده است. از سوی دیگر اعلامیه اصول حقوق بین الملل 1970 نیز به صراحت تمام، عدم مداخله مستقیم ویا غیر مستقیم در امور داخلی كشورها را از اصول حقوق بین الملل مطابق منشور ملل متحد برشمرده و بیان داشته است كه «هیچ دولت و یا گروه از دولتها حق ندارند، به هر علتی كه باشد، بطور مستقیم و یا غیر مستقیم، به امور داخلی و یا خارجی یك كشور دیگر مداخله كند.» در نتیجه هرگونه حمله و مداخله نظامی دولت آمریكا در كشورهایی همچون ویتنام، عراق، افغانستان، پاكستان، سوریه و تهدیدهای مكرر كشورهای ایران و كره شمالی مخالف نص صریح منشور ملل متحد بوده و نقض آشكار قوانین بین المللی به شمار می آید.

همانطور كه ملاحظه شد بسیاری از سیاست ها و اقدامات دولت ایالات متحده در مغایرت اساسی با قوانین و مقررات بین المللی است و از مجامع و سازمان های مسئول بین المللی انتظار می رود تا با بررسی و پیگیری آن ها، مانع از ادامه روند رو به رشد اقدامات خلاف حقوق بشری آمریكا شوند.

+این مطلب در پایگاه حقوق عمومی منتشر شد.



طبقه بندی: رخدادهای روزانه،
برچسب ها: آمریكا، حقوق بین الملل، بررسی اقدامات خلاف حقوق بشری، بگرام، پهپاد، حقوق بشر، جنایت در عراق و افغانستان،
[ یکشنبه بیست و چهارم آذرماه سال 1392 ] [ 09:55 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
پنجشنبه بود. روز عید غدیر. عید الله الاکبر. آسمان آبی بود و صاف. تنها تکه های کوچکی از ابر در لابلای سفره قشنگ الهی دیده می شد. گویی آن روز آسمان حکایتی دیگر داشت. رنگ آبی اش را می خواست به رخ بنده ای که کمتر نمایِ تمامِ آسمان را دیده است بکشد و پاکی اش را به او بنماید. گویی حرفهایی برای گفتن داشت. حیف که فرصت نبود و الا باید پای حرف های او می نشستم و دل به سخنانش می سپردم.

تازه دو جعبه شیرینی را از یک شیرینی فروشی خوب در ابتدای خیابان ولیعصر گرفته بودم و اکنون باید به کارواش می رفتم تا لباس نویی هم بر تن ماشین کنم. ماشین هم خیلی کثیف شده بود. هرچه چرکی و آلودگی بود بر تنش نشسته بود. فقط شیشه جلو اندکی از بقیه ماشین تمیز تر بود آن هم فقط برای آنکه بتوان کمی جلوتر را دید. گوشه ها و عقب مهم نبود برای همین شیشه هاشان رنگی از تمیزی نداشت. اصلا چه فرقی می کند آن عقب ها چه گذشته است و چه می گذرد؟ چه فرقی می کند در اطرافت چه رخ می دهد و چه چیز خودنمایی می کند؟ مهم این است که آن جلوها را ببینی. چاله ها و پیچ ها و خم ها را. مهم این است که جاده را ببینی. آدم ها را. مهم این است که روزنه نور را در خروجیِ تاریکِ تونلِ زندگی ببینی. روشنایی را. و مهم این است که به راه مستقیمت ادامه دهی. راه هدایت را. سعادت را. و مهم تر آنکه از گذشته ها فاصله بگیری و به عقب برنگردی. تیرگی ها را...

ولی اکنون دیگر هرچه آلودگی و تیرگی بود باید پاک می شد. غبارها باید از تن زدوده می شد و زیبایی جای آن می نشست. دیگر فرقی نمی کرد تنت، جامه ات و یا حتی مرکبت را. همه چیز باید عطری از روشنایی می گرفت و پاکیزه تر می گشت. ماشین، در کابین شماره 4 همان کارواش می رود. کمی زودتر از نوبت خود. این جلوتر افتادن را مدیون مردی شدم که هم کلامم شد و فهمید از چه روی عجله دارم. ماشین در حال شستشو بود و من گرم صحبت با مرد و مهمان یک فنجان چایی با او. مرد با محبتی بود. مرا شرمنده خودش کرد. معلوم بود سختی زیاد کشیده و رنج زیادی برده است. دعایش کردم و به سراغ ماشین رفتم. خودم آستین بالا زدم و کمک کارگرها کردم. به نظافت شیشه ها اکتفا کردم و به سرعت از کارواش بیرون زدم.

ساعت الان یک و نیم ظهر را نشان می داد. کمتر از نیم ساعت به قرار مانده بود و من هنوز با لباس کارگری در خیابان ها پرسه می زدم! هیچ استرس نداشتم. راحت و آرام. تلفن همراهم ولی خیلی پر اضطراب بود. دائم زنگ میخورد. «کجایی، کجایی؟» ، «همه منتظر توییم» ، «بیا دیر شد» ها تمام نمی شد! کسی/کسانی آن سوی خط و کسی/کسانی دیگر آن سوی شهر منتظر بودند.

با چهره گشاده و آرام بالا رفتم. مهمان ها را دیدم و سلام و علیکی کردم و خوشامد گفتم. همه خوشحال بودند و راضی. چند «زودتر» شنیدم ولی ترجیح دادم آرامشم را با عجله عوض نکنم. به آرامی کت و شلواری را که به همین نیت خریده بودم بر تن کردم. کمی بیشتر از همیشه به خود ادکلن زدم و معطر شدم. کفش هایم را به پا کردم و بندهایش را محکم کردم. داشتم بلند میشدم که گویی کفش ها صدایم کردند. نگاهی عمیقتر انداختم. بیاد آوردم لحظه خرید کفش ها را. از خدا خواستم گام هایم را استوار گرداند و بر مسیر حق ثابت نماید که کفشی خوب است که طاقت استواری قدم و تحمل سختی و مشقت مسیر را داشته باشد. «اللَّهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمَیَّ عَلَى الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ»

ثانیه ها دیگر خیلی زودتر از آنچه گمانش را می کردم سپری می شد. لحظه به لحظه به ساعت 2 نزدیک تر می شدیم و ما همچنان در خیابان ها سرگردان بودیم. کوچه پس کوچه های یخچال را گذشتیم و به منزل مرد الهی رسیدیم. ماشین را همان انتهای خیابان یخچال و کمی پایین تر از بن بست طاهری پارک کردم. پدر را فراموش کردم و به سوی نور شتافتم. آسمانِ اینجا با آنجا فرقی ندارد.

هر دو همان جلوه آبی رنگ را با پاره های ابر همراه دارند. همان سکوت، همان آرامش و همان پاکی و طهارت. اما اینجا بویی دیگر می آید. بویی شبیه بوی یاس. بوی مریم. بوی محبت و مودت و رحمت...

اندکی مقابل در ایستادم. خوشحال و شاد و خندان. هیچ چیزی که مایه نگرانی و دلهره ام باشد وجود ندارد. زنگ را آرام فشردم و منتظر ماندم. بدون آنکه کسی گوشی را بردارد دکمه در خورده شد و در باز شد. شاید هم در باز بود. آنقدر حواسم به درون بود و آنقدر شتاب در رفتن داشتم که دیگر حواشی را توجهی نکردم. خواستم خاطره آخرین لحظاتم را به تصویر بکشم. مقابل در ایستادم و عکسی انداختم. دیگر همه رسیده بودند. اینبار من از سایرین شتاب و تعجیل را میخواستم.

با تعارفات متعارف یکی یکی وارد شدیم. به رسم معمول اول آقایان و بعد خانوم ها. از راهروی زیر پله ای گذشتیم و وارد حیاط کوچکی شدیم. تعداد میهمانان زیاد بود و همگی نمی توانستیم وارد شویم. هنوز میهمان قبلی در محضر مرد الهی مانده بودند و دل به آن چهره نورانی سپرده بودند. چشمم به دوستی افتاد که نزد استاد بود. با ایما و اشاره فهماندمش که کمی زودتر که از وقت و قرار ما کمی گذشته. اما حاضران فعلی حاضر نبودند جایشان را با حاضران بعدی عوض کنند. به هر ترتیب آنان می روند و ما نیز میرویم. آنان پایین و ما بالا. شاید همین بالا و پایین رفتن از پلکان هم نشانه ای باشد، نمی دانم. هرچه هست شیرین است. رفتن ها نه، ولی آمدن ها و ماندن ها دیدنی است. اصلاً کاش هیچ گاه رفتنی نبود. کاش همیشه آمدن بودن و ماندن. کاش همیشه بالا رفتن بود و بالا رفتن. کاش همیشه اوج گرفتن بود و پرواز کردن. و کاش یک حسرت نبود «پیشِ مردِ الهی بودن» و هزاران کاش دیگر...

پلکان اما تمام می شود. همانجا که به استاد می رسیم. همان مرد الهی. همان پیر و مراد خدایی. همان مهربان، شوخ، خندان و البته خیلی خیلی گریان...

به اتاق که وارد می شوم، به زمین زانو میزنم. به چهره استاد چشم میدوزم. سر پایین می اندازم و دست او را می بوسم. باز هم همان رایحه خوش می آید. اینجا در اتاق پیرمرد. همان بوی مریم، بوی یاس. همان عطرِ گلابِ نابِ قمصرِ کاشان. گوشه ای می ایستم تا همراهان بیایند. همگی در اتاق جا نمی شویم. به راهنمایی استاد به اتاق دیگری می رویم. مرد الهی دستش را دراز می کند تا عصای دستش شوم. دست هم را می گیریم و آرام آرام سوی اندرونی گام بر می داریم. خدایا! چه هیبتی و چه تواضعی. چه آرامشی و چه قدرتی! این در هم آمیختگی عجایب مرا حیرت زده کرده است. این مرد جامع الاضداد است. محکم است ولی بسیار مهربان. شوخ است ولی بسیار گریان است. براستی چه می توان گفت جز اینکه در پای معرفتش سر به خاک بگذاری و گوش جان به نصایح مرادت بسپاری...

پیر مرد مرا اندرز داد، نهیبم زد و هشیارم ساخت، شوخی کرد و دیگران را خنداند و خلاصه آنکه مرا از عالمی به عالمی دیگر برد...
اینک لحظه موعود فرا رسیده است. توصیه ها به پایان رسیده و شوخی ها تمام گشته است...

ادامه دارد...



طبقه بندی: دل نوشته،
[ جمعه پانزدهم آذرماه سال 1392 ] [ 12:49 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
سرنوشت: این مطلب در یکی از شماره های نشریه دانشجویی فتح که ضمیمه نشریه حیات در دهه اول محرم هیئت میثاق با شهداست منتشر شده است. برداشت، توصیف و تحلیلی از منبر حاج علیرضا پناهیان در دهه اول محرم در هیأت می باشد.

گاهی دعا می کنم خدایا مرا مبتلا به امتحان های سخت نکن که طاقتش را ندارم. هیچ نمی دانم که از دل آن امتحانِ سخت، سربلند بیرون می آیم یا نه! هیچ نمی دانم که می توانم ایمان خود را حفظ کنم یا نه. حتی نمی دانم که می توانم تشخیص دهم آن اتفاق سخت برایم یک امتحان دشوار الهی است یا خیر، اما تنها چیزی که می خواهم از خدا آن است که به امتحان سخت مبتلا نشوم که طاقتش را ندارم.

اما حقیقت آن است که خداوند تنها بندگان خاص و بزرگ خود را به امتحانات سخت و دشوار مبتلا می کند. هرچه در این درگاه و آستان محبوب تر و رفیع تر باشی به همان اندازه هم به مصائب بیشتری مبتلا خواهی شد. آنگاه است که معلوم می شود چقدر در ایمان و اعتقاد خود محکم و استواری و چقدر به رضایت حضرت حق دل داده ای.

هرکه در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند

اگر به بلای بزرگ مبتلا نشوی باید در خوب بودنت تردید کنی. باید بیشتر از خودت مراقبت کنی. باید توسل و توکلت را بیشتر کنی و به درگاه الهی توبه و استغفار کنی تا نزد خداوند متعال محبوب تر شوی.

آری... می دانم که گاه زندگانی آنقدر پیچ در پیچ می شود که در کشاکش این پیچ ها سرت گیج می رود... گاه ترجیح می دهی، در این پیچ های گیجی آور و خرد کننده، پیاده شوی و ادامه راه را با پای پیاده طی کنی. شاید قدری از آن گیجی ات کاسته شود.

 اما راست گفت خداوند بلند مرتبه که "ان الانسان فی کبد" ...

پس تو ای دوست من اگر در این سرزمین رنج، به دنبال راحتی و آسایش تن می گردی، بدان که اینجا سرایی دیگر است... یاد حرف آن سید شهیدان اهل قلم می افتم که انگار در کنار گوشم زمزمه کرد که : "آرمان خواهی انسان، مستلزم صبر بر رنج هاست. پس برادر خوبم، برای جانبازی در راه آرمان ها یاد بگیر که در این سیارۀ رنج، صبورترین انسان ها باشی."

صبر...صبر...صبر.... واژه ای سه حرفی اما عمقی به ژرفای وجود تو....


برچسب ها: هیئت میثاق با شهدا، بسیج دانشگاه امام صادق (ع)، دهه اول محرم 92، نشریه فتح، نشریه حیات،
[ دوشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1392 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
سرنوشت: این مطلب در یکی از شماره های نشریه دانشجویی فتح که ضمیمه نشریه حیات در دهه اول محرم هیئت میثاق با شهداست منتشر شده است. برداشت، توصیف و تحلیلی از منبر حاج علیرضا پناهیان در دهه اول محرم در هیأت می باشد.

آغاز هر کاری توأم با سختی و آسانی است و در دل هر اقدامی راحتی ها و دشواری هایی نهفته است. این اراده و تلاش انسان هاست که راه را برای جریان یافتن مقدرات الهی در حاصل شدن شکست ها و پیروزی ها را هموار می سازد.

خداوند مقدر فرموده است که اگر در راه او تلاش کنی و رنج مسیر را بر جان خود بخری، او تو را یاری می نماید و رسیدن به مقصد را برای تو آسان تر می سازد. خداوند مقدر فرموده است که اگر در راه معصیت و نافرمانی او گام برداری تو را رها ساخته و در معصیت خالق تنها و بی سرپرست رهایت می کند تا عنان بندگی ات به دست شیطان نفست افتاده و او تو را راهنمایی و راهبری کند.

خداوند مقدر فرموده است که اگر تنبلی و سستی به خرج دهی و عافیت طلبی و راحتی را پیشه سازی، به آرمان و هدف خود نمی رسی و اگر زحمت و تلاش و مصائبِ راه را بر آسودگیِ خود ترجیح دهی، چه در مسیر حق گام برداری، چه در مسیر باطل، حاصل زحمت خود را دیده و به نتیجه خواهی رسید.

خداوند برای زندگی آدمیان قواعد و سنتهایی را تعیین فرموده است. او خود خلاف آن سنت ها و مقدرات عمل نمی کند تا نظم زندگی آدمیان بر هم نخورده و امور آنان مختل نگردد. یکی از همین سنت ها و قواعد الهی این است که اگر در انجام اقدامی دچار اختلال شدی و با شکست روبرو شدی نباید ناامید و سست شوی و از انجام آن کناره گیری کنی. خداوند مقدر فرموده اگر دوباره سنگ افتاده را بر داری او نیز این بار بیش از گذشته کمکت کند تا بر دیوار بلند زندگی قرارش دهی.

اگر این مفهوم را درک کردی دیگر هیچ شکستی در زندگی خود تجربه نخواهی کرد چرا که هر ناکامی مقدمه ای خواهد بود برای یک پیروزی و موفقیتی که در آینده، کام تو را شیرین خواهد کرد و تو را به سوی آرمان الهی ات رهنمون می سازد.

در مکتب امام حسین(ع) کاری که برای خدا انجام می شود هرگز ختم به ناکامی نخواهد شد. در این مکتب شکست معنی ندارد و پیروزی در حیات و زندگی مادی و دنیایی بنا نشده است. در این مکتب حتی اگر از جان و مال و اهل خود نیز بگذری و از دست بدهی باز  هم پیروز شده ای و اجر و مقام بیشتری کسب کرده ای.

این درس قیام عاشورا و روضه های حسین(ع) است...




طبقه بندی: دل نوشته، فکر نوشت،
برچسب ها: هیئت میثاق با شهدا، بسیج دانشگاه امام صادق، نشریه فتح، محرم 92،
دنبالک ها: نشریه فتح را از اینجا دانلود کنید،
[ جمعه بیست و چهارم آبانماه سال 1392 ] [ 12:41 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
سر نوشت(در مقابل پی نوشت!): این مطلب را به درخواست دوستان در نشریه دانشجویی فتح نگاشتم. همین سه شنبه شب پیش که به دانشگاه رفته بودم، و مجری مناظره فواد ایزدی و صادق زیباکلام با موضوع «مذاکره با آمریکا آری یا نه؟» بودم، دوستان مطرح کردند و این یادداشت که چیزیئخارج از یادداشت های پیشین نیست را آماده کردم.
در مورد مناظره و مناظران هم باید بگویم که صراحت زیباکلام همیشه برایم قابل تحسین بود. فردی بی شیله پیله و بدون نفاق و البته متدین! هیچ جای صحبت های زیباکلام برایم عجیب و خارج از انتظار نبود الا جایی که از سلاح اتمی اسرائیل هم دفاع کرد!!
در حین مناظره با خودم می گفتم این استدلال ها و آسمان ریسمان بافتن های زیباکلام حقیقتاً نیاز به پاسخ چندانی هم ندارد. بهترین پاسخ به او همین استدلال های سخیف اوست...
یادداشت وی در روزنامه شرق که در همین خصوص نگاشته را از اینجا بخوانید. به همین مناظره در دانشگاه امام صادق(ع) هم اشاره ای داشته...

1. واقعیت روابط ایران و غرب در صد سال اخیر –علی الخصوص در سی سال گذشته-  نشان داده است که مسئله و مشکل غرب با ایران حل شدنی نیست! انقلاب ایران با شعار «نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی» روی کار آمد و بنای خود را از ابتدا بر عدم وابستگی به قدرت های عالم و نفی سلطه زورگویان نهاد.
مشکل غرب و در رأس آن آمریکا با ایران «وجود و ماهیت» جمهوری اسلامی است نه چیز دیگری. چرا که انقلاب اسلامی منافع مستکبران را در سراسر عالم تحت الشعاع قرار داده و اساس سلطه پذیری را زیر سئوال برده است. اگر جمهوری اسلامی بخواهد از این شعار و هدف خود کوتاه بیاید به 34 سال حرکت مستحکم خود، خون 300 هزار شهید، امید توده های کثیر امت اسلامی و جبهه مستضعفین عالم و ... پشت کرده است و اگر بخواهد به مسیر خود ادامه دهد باید هزینه های فراوانی نظیر حمله نظامی، تهاجم فرهنگی، هجمه رسانه ای و جنگ اقتصادی را متحمل گردد.
حال آیا دشمن از این خواسته خود کوتاه می آیند و آیا این مسئله قابل حل یا معامله است؟

2. انرژی هسته ای در مواجهه ما با غرب بهانه ای بیش نیست. آنها زمانی حملات تروریستی در کشورهای دیگر – نظیر آرژانتین و آلمان و بلغارستان- را بهانه تهاجم به ایران قرار می دادند، زمانی دیگر نقض حقوق اقلیت ها-نظیر بهائیان و همجنس بازان-، زمانی اجرای احکام اسلامی – نظیر اعدام و سنگسار- ، زمانی مسئله هسته ای، زمانی دیگر مسئله انتخابات و اینک، همه اینها را با هم بهانه هجوم به ایران قرار داده است.
دشمن نشان داده هیچگاه از چالش با ایران در طول سالیان پس از انقلاب کوتاه نیامده و دست از خباثت خود بر نداشته است. اگرچه بهانه ها متعدد بوده ولی هیچکدام تا کنون رفع نشده چرا که حیات گفتمان غرب در تقابل با ایران، به چالش کشیدن آن و رفتار بحران زیست آن است.
اگر مسئله هسته ای حل شود، دشمن هیچگاه با اجرای احکام اسلامی – که از اساس با آن مشکل دارد – کوتاه نخواهد آمد. اگر آن هم حل شود، او هیچگاه از مخالفت با حمایت ایران از گروه های جهادی و مقاومت در منطقه پیشمان نخواهد شد. و اگر آن هم حل شود باز هیچگاه دست از حمایت از رژیم صهیونیستی بر نخواهد داشت.

3. تقریباً می توان گفت از سال 89 شرایط داخلی و منطقه ای برای ایران کمی تغییر کرده و امیدهای سابق دیگر وجود ندارد. تحلیل های مثبت از شرایط داخلی و حوادث منطقه ای رو به منفی گذارده و اوضاع دگرگون شده است.
در سیاست داخلی، احمدی نژاد – یک رئیس جمهور محبوب و مقتدر- از چشم حامیانش افتاد، انتقادها به او زیاد شد و اقتدارش فروکش کرد، تنش و اختلاف در میان قوای سه گانه اوج گرفت و مسئولین دستگاه ها در تقابل مستمر با یکدیگر بودند، همه علیه دولت بودند و دولت علیه همه. حواشی اصل شد و اصول، حاشیه. مشکلات مردم فرعی شد و اختلاف مسئولان اصلی. تورم و فشار اقتصادی بیشتر شد و معضل بیکاری و فقر کم نشد. تهاجم رسانه ای-ماهواره ای دشمن بیشتر شد ولی جهاد فرهنگی! ما تغییر چندانی نکرد!
گام بزرگی که برای تمدن اسلامی باید برداشته می شد هم در انتخابات 92 ناکام ماند. در این دوره دیگر تمدن سازی حتی یک آرمان هم نیست، خواب است، خیال است، توهمی بیش نیست. اکنون حفظ اصول انقلاب و چارچوب های نظام مهمتر است! رأیی که نظام را باید چند گام به ظهور نزدیک می کرد، کشور را به سال های ابتدای انقلاب پَس زد.
در سیاست خارجی اما اوضاع دگرگون تر شد. وضعیت اسفناک تر و بغرنج تر شد. بیداری اسلامی بود اول، اما سر آخر به یک جنبش امریکایی و بهار اسرائیلی تمام عیار تبدیل شد. لیبی جنگ داخلی شد، قذافی کشته شد، کشور به دست سلفی ها افتاد! بحرین و عربستان اعتراضات شکل گرفت، مردم به خیابان ها ریختند اما تظاهرات سرکوب شد و قیام فروکش کرد! در یمن مردم بیدار شدند، علیه رژیم قیام کردند، عبدالله صالح را برکنار کردند، معاونش جای او را گرفت! در مصر مبارک سرنگون شد، سفارت اسرائیل تسخیر شد، انتخابات انجام شد، قانون اساسی تغییر کرد، مبارک بازداشت و محاکمه شد، اسلامگراها روی کار آمدند، سلفیت رشد کرد، مصر به محور ضد سوری-ضد شیعی تبدیل شد، رابطه با اسرائیل حفظ شد، ارتش کودتا کرد، مرسی برکنار و بازداشت شد، اخوان سرنگون شد، هزاران مصری کشته شدند، مبارک آزاد شد!!
اما از سوی دیگر سوریه، محور مقاومت، به تهدید بزرگی بدل شد. جنگ داخلی، نابودی زندگی اجتماعی، کشتار مردم بیگناه، تخریب اماکن مقدس شیعیان و جهاد نکاح! همه آنچیزی نیست که در سوریه اتفاق افتاده. به اینها کاهش روابط ایران با ترکیه، قطر و عربستان را هم اضافه کنید. بد بینی مردمان منطقه به ایران و مقاومت را اضافه کنید. در حاشیه امن قرار گرفتن اسرائیل را هم اضافه کنید. دیگر حتی آذربایجان، مالزی و برزیل نیز برای ما تهدید شده اند! و اینها آن چیزی است که غالباً در طول این سه سال شکل گرفت.
در این سه سال نهادهای بین المللی نیز سنگ تمام گذاشتند. تحریم و تحریم و تحریم کردند. از اتحادیه اروپا گرفته تا کنگره آمریکا. شورای امنیت هم چیزی کم نگذاشت. همه عزم خود را جزم کرده بودند تا تحریم ها تورم و فشار اقتصادی را بوجود آورد و زمینه سازی نارضایتی اجتماعی را موجب گردد و نتیجه شد انتخابات 24 خرداد. همان حماسه ای که کار را برای ما دشوارتر کرد!
اما مذاکره و رابطه با آمریکا در این شرایط چیزی جز یک بازی در زمین دشمن نیست و نتیجه آن از هم اکنون قابل پیش بینی است. در وضعیت فعلی واضح است که دشمن دست برتر را دارد. از سوی دیگر دولتی که در وعده های انتخاباتی خود رفع تحریم ها را به مردم وعده داده است محتاج به رابطه با آمریکاست و در این شرایط دشمن براحتی می تواند امتیازگیری کند چراکه دولت ایران را به تحقق وعده خویش به مردم نیازمند می بیند.

4. این روزها اما صدای دیگری شنیده می شود. صدایی که کلید حل مشکلات کشور را در دست آمریکایی ها می بیند. توهمی که تجربه تاریخی صد ساله روابط ایران و آمریکا با آن همه جنایت های ضد بشری و انسانی استعمارگران آمریکایی هم نتوانسته آن را از بین ببرد. جماعتی فریب خورده هستند که اینگونه باور دارند و جمعی دیگر هم آمال و آرزوهای خود را در لبخندهای فریبکارانه دست های چدنی می جویند همینطور می پندارند و همین دو سر طیف هستند که این روزها برای گفتگوی تلفنی و برقراری خط پروازی مستقیم از آمریکا دست و پا می زنند.
ما را به جماعت دوم کاری نیست اما دسته اول – که بخشی از مردم و دولتی ها، دیپلمات ها و مشاوران رئیس جمهور از این دسته اند – حکایتی دیگر دارند که باید برای اطمینان قلبی آنان حجت تمام شود.
با پذیرش مذاکره با آمریکا فرصتی برای تنفس و تجدید قوای نظام پیدا می شود و البته آنانی که سال ها خواب مذاکره و رابطه با آمریکا را می دیدند و رابطه به آمریکا را کلید حل همه مشکلات می دانستند در خلال مذاکرات به این نتیجه خواهند رسید که جمع میان حفاظت از مرزهای اعتقادی و منافع ملی، در مذاکره با آمریکا ممکن نیست! شاید جدی ترین فایده  مذاکره با شیطان بزرگ بر سر عقل آمدن این جماعت باشد! جماعتی که تا نبیند باور نمی کنند مذاکره با آمریکا بازی با یخ است!
خوب است ساده لوحان داخلی هم اندکی بیاندیشند که اگر مذاکره با آمریکا ( و پس از آن برقراری رابطه) کلید حل معضلات کشور باشد باید دولت های متحد آمریکا در جهان هیچ مشکلی نداشته باشند! حال آن که واقعیات جهان گویای چیز دیگری است.

5. برخورد آقا با هر دولتی ایجاد یک فضای باز و دارای اختیار در عرصه های مدیریتی و اجرایی است. اگرچه که حضرت آقا خودشان با سیاست ها و رویکردها لزوماً موافق نبودند ولی اجازه میدادند تا دولت ها طبق اختیار خودشان عمل کرده و مانعی بر سر سیاست های خود نبینند. در قضایای هسته ای دوران خاتمی دیدید که رهبر معظم اجازه تعلیق را هم دادند اما بعدها گفتند که من موافق نبودم و میدانستم که کار به جایی خواهد کشید که منجر به تعلیق تمام تأسیسات هسته ای خواهد شد. اکنون نیز به نظر می رسد رهبر انقلاب اختیار تام داده اند تا تجربه ی ملت به بلوغ برسد و شبهه های آینده خنثی شود.
در حقیقت ولایت بیش از آنکه از طریق دستور و اجبار بخواهد اهداف را جلو ببرد به دنبال ارتقاء رشد عمومی و تربیت جامعه است. پیامبر (ص) می توانست در فتح مکه ریشه ی انحرافات آینده اسلام را با اعدام ابوسفیان بخشکاند ولی جامعه از مسیر ابتلاء و تجربه به رشد و کمال می رسد. نتیجه ی روش دولت یازدهم هرچه باشد برای آینده ی کشور مفید است چون کسب تجربه در ابعاد ملی هیچ وقت به معنای متضرر شدن نیست. یادمان باشد آنچه ملت ها را از گردنه ها عبور می دهد همین انباشت تجربه هاست.

6. حالا ما باید چکار کنیم؟ اولاً باید بدانیم که در موضع نظام نیستیم. دانشجوییم و انقلابی. لزومی ندارد که مثل دستگاه سیاست خارجی و رهبری موضع بگیریم و عمل کنیم. چون گفتارها و رفتارهای ما تبعات گفتارها و رفتارهای آنها را ندارد. لذا خیلی آزادانه تر می توانیم عمل کنیم و در بند محافظه کاری ها نشویم. از سوی دیگر اگر دولتمردان تصور کنند که در عرصه عمل از آزادی بالایی برای سیاست های خود برخوردارند آنگاه امکان رخ دادن هر اتفاق سویی وجود دارد. پس باید همواره در جامعه گروه هایی باشند که دولت ها را بین دو سوی یک طناب بکشند. تا در نهایت دولت ها در جانب میانه قرار گیرند. حتی اگر ما معتقد باشیم در مواقعی برخی سیاست های دولت ها درست است و یا حداقل نادرست نیست باز هم باید به روش های اجرای آن اعتراض کنیم تا دولت با احتیاط بیشتری آن ها اجرا کند. در حقیقت آزادی بیش از حد دولت ها و عدم نظارت مردمی موجب دیکتاتوری حکومت ها می شود و به تدریج موجبات فساد حکومت می گردد.
پس ضمن حفظ انسجام، پرهیز از اقدامات هیجانی، تحلیل دقیق نسبت شرایط و فهم دقیق راهبرد دشمن باید به اقدامات خارج از چارچوب دولت اعتراض کرد و از همه اهرم ها بهره جست.
اکنون مهمترین کار بیان انتظارات و مطالبات از دولت به منظور رسیدن به نتایج ملموس و عینی از مذاکره صورت گرفته است.
طبیعی است دولتی که مشکلات کشور را ناشی از قطع روابط با آمریکا می داند باید اکنون تغییرات ناشی از مذاکره را در اقتصاد و مواضع دشمن بیان کند و به مردم ارائه دهد. اگر حتی اکنون نیز برای رسیدن به نتایج مذاکره در عرصه اقتصاد زود باشد انتظار می رود حداقل مواضع دولتمردان آمریکا نسبت به ایران بصورت قابل توجهی تعدیل شده و از اشتباهات گذشته خود در پیشگاه ملت ایران پوزش بخواهند. این خواسته زیادی است؟؟


برچسب ها: آمریکا، مذاکره، مناظره، زیباکلام، فواد ایزدی، دانشگاه امام صادق(ع)، کاسب مذاکره،
[ جمعه دوازدهم مهرماه سال 1392 ] [ 01:54 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 27 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات