آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ

روند تحولات در منطقه امروز بیش از گذشته نشانگر عزم راسخ امت اسلامی در تحقق حکومت اسلامی است. دیگر ملت های مظلوم مسلمان تحمل سالهای بیشتر ظلم و استضعاف را ندارند و خواهان پایان بخشیدن این روند ظالمانه هستند.
تحرکات ملت های مسلمان در برابر دولت های وابسته و خودباخته شان از یک سو و فعالیت های آشکار جمهوری اسلامی با محوریت و نقش مستقیم رهبری معظم، حضرت خامنه ای مدظله العالی در تدارک و تجمیع ظرفیت های موجود امت اسلامی و تلاش برای جلوگیری از انحراف و زاویه گرفتن ملت های بیدار شده با آرمان های خویش همه و همه نشان از عظمت این مقطع تاریخی دارد که جبهه مستکبران عالم را مستقیماً در برابر جبهه مسلمین و عدالتخواهان قرار داده است.

باید گفت که در هیچ برهه ای از تاریخ اینگونه مسلمین و مستکبرین رویارو با همدِگر نگردیده بودند و این چنین بر ریشه های اعتقادی و ایدئولوژیک خویش نتاخته بودند. بی تردید دوران سیاه جنگ سرد و سخت به اتمام رسیده و بنیان های فلسفی و سیاسی و فرهنگی بر رویارویی فکری نهاده شده.
کنفرانس های بیداری اسلامی و حمایت از انتفاضه فلسطین که به فاصله ی کمتر از یکماه در تهران برگزار شد و مشخصاً با اجرا و حمایت های مادی و معنوی حضرت خامنه ای صورت گرفت نشان از پتانسیل های خاموش جمهوری اسلامی داشته که در طی این سالها کمتر به کار گرفته شده است.
ابهتی که در این کنفرانس ها از حضرت خامنه ای در مقابل چشمان کور بنگاه های رسانه ای به نمایش گذاشته شد تنها چشمه ای از حکمت و تدبیر ایشان بود که برخی از این بنگاه های صهیونیستی تلاش می کنند با سر هم نمودن چند قطعه تصویر ویدئویی و نامیدن مستند!! به آن، دست و پایی بیهوده برای تخریب این سیما نورانی نمایند. این حرکت کور را می توانم ادامه ی همان حرکتی بدانم که چند سال پیش از این برای توهین و تخریب چهره ی اسلام از طریق کشیدن کاریکاتور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و یا ساختن فیلم فتنه دانست.
در مطلبی که چندی پیش برای ماهنامه ی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام نگاشته بودم اینگونه آوردم که نبرد امروزی ملت مصر – که آن روزها هنوز حسنی نامبارک را بر دوش خویش تحمل می کردند – را نباید فقط تحولی در خاورمیانه دانست که این آغاز رویدادی بزرگ است که منجر به بیداری اروپا شده و طومار نظام ماتریالیستی و اومانیستی غرب را در هم می پیچد.
همانجا گفته بودم که امروز ملت های مسلمان در خاورمیانه در جستجوی اسلام ناب راه های گوناگون را طی می نمایند و آزمون های مختلف را پشت سر می نهند اما اتفاق اصلی و نهایی در گام بعدی منجر به گسترش اسلام – و البته نه از نوع اسلام ناب – در غرب خواهد شد.
حقیقتی که امروز خود غربیان به آن اذعان دارند و در تلاشند تا با شیعه هراسی و اسلام هراسی به زعم خود مقابل روند حقیقت خواهی ملل عالم را بگیرند، همین گسترش روزافزون اسلام در غرب است.
این یک واقعیت است که راه پر پیچ و خم مسلمانان خاورمیانه نهایتاً از مسیر حقه ی تشیع می گذرد. آنان که از درک تحولات منطقه ناآگاهند نمی توانند این رویداد بزرگ را در یابند که قدرت تشیع امروز در جهان بیش از هر زمان دیگری نمایان و آشکار است و اگرچه که ملت های مسلمان دیکتاتورهای دست نشانده و وابسته ی به غرب خود را به زیر کشیده اند اما در پس این آزادی خواهی و عدالت طلبی نوعی گرایش به تشیع دیده می شود.
در واقع عطش امروزه ی مسلمانان جز به آب حیات راه اهل بیت علیهم السلام و مذهب راستین تشیع برطرف نخواهد شد و پایان بیداری اسلامی یعنی همین!


آنچه که مسلمانان امروز در طلب آنند همان حاکمیت اسلام بر اجتماع و امت شان می باشد که با تجربه ی ملت های مسلمان در تمام این سالها، این حقیقت با مذهب ناحق اهل تسنن محقق نشده و نخواهد شد، چرا که واقعیت این مذهب در نمایش آنان در برابر امریکا و اسرائیل با وادادگی و سر سپردگی نمایان گردید.
اما آیین استوار تشیع با مبارزه فکری، فرهنگی، اقتصادی و نظامی با تمام قوا در برابر ظلم و تعدی می ایستد و تا رسیدن به اهداف خود از پا نمی نشیند و رمز گسترش و نفوذ روزافزون مسیر اهل بیت پیامبر علیهم السلام در قلوب جهانیان همین ایستادگی و مبارزه است...




طبقه بندی: بیداری اسلامی، تفکر، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: بیداری اسلامی، کنفرانس بیداری اسلامی، کنفرانس حمایت از انتفاضه فلسطین، آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، ولی امر مسلمین، بحرین، لیبی، فلسطین، انقلاب اسلامی، مکتب تشیع، شیعه،
دنبالک ها: لینک همین مطلب در جهان نیوز، لینک همین مطلب در خبرگزاری دانشجو،
[ یکشنبه بیست و چهارم مهرماه سال 1390 ] [ 06:53 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
شعارهای اولیه ی دولت و شخص احمدی نژاد در اجرای عدالت و مبارزه با فساد امید مردم را چنان به آرزوهای دوردست و فراموش شده ی انقلاب اسلامی دو چندان کرد که گفتمان یکپارچه ی عدالت در میان عموم رایج شد و از همان ابتدا نیز با استقبال حضرت خامنه ای روبرو شد. اما با گذشت زمان پرده از چهره پنهانی دولت بر افتاد و نمایشی بودن شعارهای اصلی او که در راستای گفتمان انقلاب اسلامی بود، آشکار گردید.
نمونه ی این مواردِ بسیار را در موضوعات کلیدی فرهنگ عفاف و حجاب، رابطه و مذاکره با آمریکا، مبارزه با فساد، برقراری عدالت، و ... می توان جستجو کرد.چرایی این پدیده را باید در چند محور اصلی پیدا کرد.
یک تحلیل جدی از این نوع رفتار دولت عدم اعتقاد به شعارها در عالم عمل است. برخی معتقدند که این دولت واقعاً به آنچه که از آن سخن می رانده اعتقاد و پایبندی ای نداشته و ندارد و به نوعی وجود یک نوع نفاق پیچیده در درون دولت را عامل اصلی این ماجرا می دانند. اگرچه برخی شواهد و امارات بر این مطلب صحه می گذارد ولی بدلیل اصل حسن ظن نباید تا اقامه دلیل قاطع و روشن این مطلب را تأیید کرد. اگرچه که در مورد برخی از نزدیکان رئیس جمهور این مسئله مستدل و متقن است...
اما تحلیل نگارنده از رفتارهای متفاوت دولت با انتظار «جامعه دینی» و رأی دهندگان ایشان تحلیلی متفاوت با تلقی رایج است.

می توان گفت عزم دولت در اجرای شعارها و علی الخصوص در مورد مبارزه با فساد – که موضوع این نگاشته است - جدی بوده لیکن فهم و دریافت او از فساد با تلقی رایج متدینین و دلسوزان انقلاب اسلامی متفاوت است. در واقع احمدی نژاد نه عدالت را خوب درک کرده بود و نه فساد را. او تخصصی در آنچه که ورود بدان کرده بود نداشت و از کارشناسان اسلامی و عالمان دینی نیز بهره ای نبرد. در حوزه علوم انسانی، غربی بودن ریشه ها و محتوای این علوم نیز عاملی مضاعف شد تا جهل احمدی نژاد فنی خوانده، تبدیل به برداشت نادرستی از این مفاهیم دینی و اسلامی (همچون عدالت) گردد. بدین ترتیب او که در جستجوی عدالت می گشت بی اختیار در مقابلِ عدالت ایستاد و در این راه هم هر آنچه را که با وی به مخالفت می پرداخت و در مقابل او می ایستاد و نقدش می کرد، فاسد و یا منشاء فساد تلقی می کرد و خود را مجسمه عدالت و پایداری می پنداشت. هر منتقدی را منتقد دولت و انقلاب اسلامی می دانست و لذا تحمل هیچ گونه انتقادی را به عملکرد اجرایی خویش نداشت. غافل از آنکه برخی از کسانی که او را نقد می نمودند دلسوزان انقلاب اسلامی بوده و اشتباهات وی را گوشزد می نمایند.
او در این راه حتی به نزدیک ترین عالمان دینی خویش نیز رحم نکرد و علامه مصباح یزدی را هم کسی خواند که در راه دشوار عدالت طاقت نیاورد و لذا از وی جدا شد!!
اکنون احمدی نژاد از حمایت ملت و رأی بی سابقه و تاریخیِ شان به شعارهای انقلابیِ وی، غره شده و خود را به مثابة تمام ملت تلقی می کند. در ادبیات او به خوبی مشاهده می شود که منتقدان دولت و شخص وی را منتقدان ملت و دشمنان ایران خطاب می کند و به آنها لقب انتقام گیرندگان از ملت می هد!! او در واقع می خواهد منتقدان را نه در برابر خویش که در برابر ملت جلوه دهد تا هیچ کس جرئت انتقاد ار وی را نداشته باشد.
استقبال مردم از شعارهای عدالتخواهانه ی وی او را بیش از پیش گستاخ کرده و با توهمی خیالی، ملت را متعهد به خود گمان می کند. او هیچگاه با فساد مقابله نکرد که با مفسدان به جنگ پرداخت. تقابل با مدیریت دانشگاه آزاد و شخص هاشمی رفسنجانی هم بیش از آنکه به اجرای عدالت باز گردد به دعوای شخصی می ماند.
تهدید به افشای نام مفسدان اقتصادی هم جزو آن دسته از کارهای صرفاً تبلیغاتی بود که تأثیری در ریشه کنی فساد نداشت. همین مورد نیز دلیل دیگری است بر جهل وی در حوزه های مفاهیم دینی. گمان می کند که نام بردن از مفسدان و بی آبرو ساختن آنها در چارچوب اخلاق اسلامی می گنجد. این مشکل تا جایی بود که رهبری مجبور شد تا خود در این مورد اظهار نظر نمایند و مسئولان را از بی آبرو ساختن کسانی هم که جرمشان اثبات شده منع نمایند. از سویی دیگر نیز شعارهایی را که به منظور ایجاد غرور ملی و اعتماد به نفس ملی مطرح کرده بود از «می شود، می توانیم» به گذاره های «نمی گذارند، نمی خواهند» تغییر کرد.
با اندکی تأمل به درستی در یافته می شود که گفتمان دولت و احمدی نژاد هرگز در سالهای اخیر تغییری نکرده لیکن آنچه که ما را به حیرت واداشته است ناشی از فاصله ی موجود فی ما بین شعار تا عمل است. آنگاه که همه دم از عدالت بزنند کمتر کسی نگران می شود ولی آنگاه که عدالت مطابق فهم مجری اجرا گردد «صداها بلند می شود» و مخالفت ها شروع می گردد – که البته کاملاً هم طبیعی است - و این امر زمانی دشوارتر می شود که درک مجری و مشعِر عدالت از این مفهوم کلیدی بسیار متفاوت با حقیقتِ آن باشد.
هیچ بعید نیست کسانی که دل امید به این دولت بسته بودند با خواندن این نگاشته برآشفته گردند و به شماتت نگارنده بپردازند اما باید پذیرفت که فهم ما از شعارهای دولت فهمی مطابق با واقع نبوده...
اینک که رئیس جمهور خود را مستظهر به ملت می داند از هر تریبونی برای حمله به منتقدان و مخالفن بهره می جوید و در عین حال دم از موضع سکوت می زند. او براحتی مجلس، مجمع تشخیص، دستگاه قضایی و دیگر نهادهای انقلابی را در نهان و آشکار به زیر سئوال می برد.
او بیش از هر زمان دیگری اینک به خط و نشان کشیدن برای دیگران مشغول است و افسوس که به تعبیر آیت الله خوشوقت دیگر امید آن نمی رود تا احمدی نژاد به پرچمداری جریان سوم تیر به پا خیزد...




طبقه بندی: بیداری اسلامی، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: احمدی نژاد، رئیش جمهور، مصاحبه، گفت و گو، دولت، ملت، خط و نشان، حضرت خامنه ای، فساد، شعار، عمل، مبارزه، عدالت، عدالتخواهی، جریان انحرافی، شبکه دو، گفتگوی ویژه خبری، مشایی، اختلاس، سه هزار میلیارد، آیت الله خوشوقت، علوم انسانی، علم، جهل، تفاوت، تلقی اشتباه، جریان سوم تیر،
دنبالک ها: لینک همین مطلب در جهان نیوز،
[ پنجشنبه چهاردهم مهرماه سال 1390 ] [ 01:00 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

نزدیک انتخابات که می شود شور و شوق عجیبی در سیاسیون برای ایجاد وحدت پدید می آید. همه بدنبال آن می افتند تا وحدتی حداکثری از معاویه تا علی (ع) ایجاد کنند و اختلافات کوچک و جزئی؟!! را فراموش نمایند. و عجیب تر از همه اینکه این تمایل و شور مسئولانه!! تنها تا پایان انتخابات ادامه دارد و همین که اولین آراء از صندوق های رأی بیرون می آید همه چیز به یکباره از هم می گسلد و رنگ و بویی دیگر می گیرد.

اصولگرایان نیز که هر از چند گاهی اندک توجهی به بیانات وحدت آفرین و اختلاف افکن رهبری می نمایند با پیش کشیده شدن انتخابات وحدت را به میان می آورند و تلاش خود را برای ارائه لیست واحد انتخاباتی به کار می برند. حال در همین ایجاد وحدت چقدر اختلاف پدید می آید سخنی دیگر است اما این همه فرصتی که برای ایجاد این پیوند گذاشته می شود در یک آن همه بر هوا می شود و دوباره انشاق می شود و اختلاف و فراموشی آنهمه وحدت وحدت کردن ها...

اما انتخابات مجلس را حکایتی دیگر است. حکایتی عجیب و غریب که مردمان این دیار را به خوبی با آن آشنایی هست. حکایتی که نمایندگانشان آن را بیان می کنند برای مردمان دیار خویش. همان ها که به یکباره از خواب دوران خوش نمایندگی بیدار می شوند و یک شبه فرصت را بر خود تنگ می بینند و مسیر خدمت به مردمانشان را البته هموار و گسترده!! و همان ها در به در بدنبال مصاحبه با این روزنامه محلی و آن شبکه استانی و آن دیگری خبرگزاری ارزشی و شاید غیر ارزشی...و همان ها هستند که دیگر شهر ها و روستاها را فرسنگ فرسنگ پشت سر می نهند تا محرومان و مستضعفانی را که در حوزه انتخابیه خویش داشته اند سری بزنند و احوالی بپرسند بیشتر نمایشی! و افسوس که این خاطره تنها هر 4 سال یکبار اتفاق می افتد برای همان روستایینانی که بعد از پر کردن صندوق ها باید چهره مبارک آقای نماینده را از خاطر ببرند و نام او را از ذهن خود پاک کنند...

و آن سوی روستاها بزرگان و شیوخی هستندکه داعیه رهبری و مدیریت کشور را دارند و مسیر وحدت جامعه و اصولگرایان و بعضاً اصلاح طلبان را ترسیم می نمایند و در این مسیر هر کس و ناکسی را راه می دهند که آری ما طالب جذب و وحدت حداکثری هستیم!!؟

همان بزرگ زادگانی که در فتنه سکوت پیشه می کنند تا گرد و غبار فرو نشیند و مرد از نامرد شناخته گردند و پیروز اصلی میدان نمایان گردد تا با قوت و قدرت پشت او (ملت) خزیده و به یاری او بشتابند. اگر دیگران لااقل در ماه ها و روزهای پایانی به دوردست ترین روستاهای حوزه انتخابیه خود سر می زنند اما اینان برای خود سخنرانی در این شهر و آن یادواره و آن یکی دانشگاه دست و پا می کنند و از هر مراسم سخنرانی استقبال کرده و سعی در اشاعه تفکر اصیل انقلابی خود می کنند.

و زهی خیال باطل که بیاندیشند مردمان همین دیار و همان دیار حافظه ای قوی دارند و نامردمان فتنه را خوب به خاطر خواهند داشت و بدینسان خواب ولایتمداران دروغین را آشفته می کنند تا گمان تکیه بر کرسی های نرم بهارستان را در سر خویش نپرورانند...




طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
[ یکشنبه بیستم شهریورماه سال 1390 ] [ 01:45 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

اگرچه هنوز مدت زمان بسیاری تا فرارسیدن انتخابات مجلس شورای اسلامی باقی مانده اما گویی فعالیت های انتخاباتی نمایندگان و برخی احزاب برای کسب کرسی های سبز رنگ مجلس از مدت ها پیش آغاز شده!
در این میان جدای از تلاش های برخی از نامزدهای انتخاباتی که بصورت مستقل وارد عرصه انتخابات می شوند فعالیت های جریانات اصولگرا و اصلاح طلب نیز قابل تأمل و توجه است.
هرچند جریان اصلاح طلبی به جمع بندی نهایی برای حضور یا عدم حضور در انتخابات پیش رو نرسیده است اما جبهه اصولگرایی این روزها با تلاش در جهت تحقق یک جریان یکپارچه و متحد بدنبال از میان برداشتن موانع انشقاق و اختلاف میان اصولگراهاست که طرح های پیشنهادی بزرگان در چارچوب 8+7 و یا تشکیل جبهه بزرگ پایداری از این جمله اند.
عرصه انتخابات را می توان از جهاتی با بازی فوتبال تشبیه کرد. آنجا که رقیبان در مقابل یکدیگر تا آخرین دقایق مبارزه می کنند و هیچگاه هم نمی توان قاطعانه نتیجه را پیش بینی کرد چرا که تا لحظات پایانی رقابت همچنان احتمال هرگونه تغییر در سرنوشت بازی وجود دارد، اما به نظر می رسد با وجود ضعف های بسیاری که در جریان اصلاح طلبی وجود دارد خصوصاً ضربات وارد شده پس از فتنه 88 هم اکنون باید نتیجه بیرون آمده از صندوق های رأی را به نفع اصولگرایان دانست.
اما تفاوت بازی فوتبال با عرصه انتخابات در این است که در یک رقابت انتخاباتی برخلاف مسابقه فوتبال، همه ی رقبا می توانند پیروز صحنه باشند و به عبارتی انتخابات می تواند یک بازی برد- برد تلقی شود، چرا که اهداف بازیگران با همدیگر متفاوت است.
حضور اصولگرایان در عرصه انتخابات با هدف کسب حداکثری کرسی های مجلس صورت می پذیرد و تلاش های بزرگانی چون آیت الله مهدوی کنی و یزدی نیز به همین منظور است اما استراتژی اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات مجلس نهم به منظور تلاش برای کسب حداکثری کرسی های مجلس نیست بلکه این انتخابات می تواند دستمایه ای برای ترمیم چهره اصلاح طلبان و زمینه ساز حضور آنان در عرصه های بعدی انتخابات های جمهوری اسلامی گردد. با این شرایط در انتخابات پیش رو هر دو جریان رقیب در کشور می توانند به پیروزی رسیده و اهداف خود را محقق نمایند لذا انتخابات مجلس نهم از درجه اهمیت بالایی برخوردار است و به نوعی تعیین کننده مشی و سیاست های بعدی جریانات سیاسی مختلف است.
اما وظیفه مردم نه در این میان نه توجه به بازی های سیاسی است و نه اعتنای به غول های رسانه ای داخلی و خارجی است. مردم می بایست بر مبنای معیارهای اصلی و فرعی کاندیداهای مورد اعتماد را انتخاب کرده و آنان را روانه مجلس نمایند. آنان فارغ از هیاهوهای احزاب و رسانه ها در کمال آرامش و عقلانیت به بررسی افراد مختلف شرکت کننده در انتخابات پرداخته و وظیفه ی الهی خود را ایفا نمایند.
در آینده در ذیل سلسله مطالبی به معیارهای اصلی و اساسی انتخاب نمایندگان مجلس اشاره خواهیم کرد که در دوره های گوناگون توسط پرچمدار هدایت انقلاب اسلامی به ملت معرفی گردیده است...




طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: مجلس نهم، انتخابات، رای، رای گیری، جمهوری اسلامی، 8+7، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله یزدی، رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای،
[ یکشنبه شانزدهم مردادماه سال 1390 ] [ 12:34 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
در ادامه مطلبی که در مورد انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر منتشر کرده بودم و به نقش کشمیری اشاره کرده بودم در این مطلب به نقش خسرو تهرانی اشاره می کنم. کسی که از همان ابتدا نسبت به همکاری با کشمیری متهم بوده و حتی مدتی را نیز در زندان سپری کرده ولی هیچگاه ابهامات موجود برطرف نشد...
خسرو تهرانی از یکسوی دیگر نیز برای ما امام صادقی ها مهم است، از آن سو که وی در این دانشگاه تحصیل کرده و فارغ التحصیل گردیده.
در زیر با او بیشتر آشنا می شوید...

*******
بخش ابتدایی این مطلب برگرفته از پژوهش های رضا گلپور در این ماجرا می باشد.
"خسرو قنبری تهرانی"... که بیشتر با نام "خسرو تهرانی" شناخته شده است، در سال 1333 در تهران متولد شد. از اوایل دهه 1350 به واسطه ارتباط درون مدرسه با برخی چهره‌های سازمان منافقین، جذب سازمان مجاهدین خلق شد. او که از مرتبطین تشکیلاتی "محسن خاموشی" بوده است، پس از ترور تشکیلاتی "مجید شریف واقفی" توسط "محسن خاموش"ی و دستگیری و عدم مقاومت "خاموشی" لو رفته و به جرم ارتباط تشکیلاتی با سازمان از سال 1354 تا 1357 به زندان افتاد و موفق به ادامه تحصیل خود در رشته کشاورزی در کرج نمی شود. نقل است در زندان در ابتدا به طیف "میثمی" گرایش داشته و پس از آن با برخی مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب همچون "بهزاد نبوی" و "مصطفی قنادها" صمیمیت می‌یابد. از دوستان نزدیک و همفکر وی در دوران حضور در سازمان مجاهدین خلق، "حسین ابریشمچی" بوده است. "خسرو تهرانی" یک بار با "حسین ابریشمچی" جهت تربیت و آموزش تشکیلاتی سوار بر یک موتوسیکلت به زاهدان رفته و بر می‌گردد. او از همراهی "حسین ابریشمچی" در زندان با حلقه "میثمی" می‌گوید و از موفقیت "محمّدرضا سعادتی" در تلاش فشرده و سخت و کُشنده که او نیز از نزدیک شاهد آن بوده است، برای جذب برخی از اعضای حلقه آنها همچون "حسین" که منجر به حاکم شدن حلقه ی "مسعود رجوی" می‌گردد. ("حسین" برادر کوچکتر "مهدی ابریشمچی" است که بعدها دارای سمت‌های بالا در سازمان گشت و جنایت‌هایی همچون «عملیات مهندسی» را مرتکب شد. او هم اکنون ساکن پادگان اشرف است.)
{به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" منتشره در 11/6/1389:}
با پیروزی انقلاب "خسرو تهرانی" به عنوان یکی از اعضای کمیته انقلاب مرکز شروع به فعالیت نمود، سپس بازپرس و پس از آن مسئول اطّلاعات آن کمیته گشت. سپس در دوره شهید "رجایی" و زمانی که "بهزاد نبوی" بسط ید کامل داشت،‌ به عنوان مسئول دفتر اطّلاعات و تحقیقات دفتر نخست وزیری منصوب شد و در نهایت دبیر شورای امنیّت گشت که "کشمیری" از سوی او دعوت کننده جلسات بود و شأن قائم مقامی وی را داشت. یکی از مسئولیت‌های اطّلاعات دفتر نخست وزیری مسئولیت سایت‌های شنود آمریکایی‌ها در بهشهر و کبکان بوده است.
پیش از انقلاب این پایگاه‌های پیشرفته وسرّی در اختیار مطلق آمریکایی‌ها بوده و از 119 نفر پرسنل ایرانی مشغول در آن فقط سپهبد "برنجیان"، رئیس سابق ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی، اجازه ورود به آنها را داشته است.
در جلسه شورای امنیّت که به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر منتهی شد، "خسرو تهرانی" یکی از کسانی بود که با مختصر جراحتی،‌ به هوش از صحنه خارج گردید. اتهاماتی که متوجه وی است شامل چگونگی نفوذ عوامل انفجار به داخل دفتر نخست وزیری و چگونگی فرصت دادن به آنها با عنوان نمودن "کشمیری" به عنوان شهید و صدور اطّلاعیه‌های بعدی است، در حالی که وی از زنده بودن "کشمیری" به دلیل مشاهده خروج وی از جلسه مطلع بوده است. همچنین وی و همکارانش متهم به مکتوم نگه داشتن برخی اطّلاعات حیاتی در راستای دستگیری کشمیری تا لحظه خروج وی از کشور هستند. خسرو تهرانی در همین راستا دستگیر و به مدّت 3 ماه هم به زندان افتاد که با پیگیری شدید دوستانش در مجلس و دولت، با مسکوت ماندن پرونده آزاد گردید.
جالب آنکه " فاطمه امیرانی"  که معمولاً خود را همسر "شهید باکری" معرّفی میکند در لینک نزدیکان فعلی "زهره کاظمی"("زهرا رهنورد") و"زهرا حاتمی" زنِ "محمّد تقی امانپور" قرار دارد.
"خسرو تهرانی" که به واسطه فعالیت اوّلیّه‌اش در کمیته مرکز توانسته بود وجهه مثبتی از خویش در ذهن آیت‌الله "مهدوی کنی" و برادرش "باقری کنی" ایجاد نماید، در سال تحصیلی 64-63 پس از ادغام دفتر اطّلاعات نخست وزیری در وزارت اطّلاعات به دانشگاه "امام صادق" (ع) رفت و مشغول تحصیل شد و در سال72 توانست دوره کارشناسی ارشد پیوسته خود را از دانشگاه "امام صادق" در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی، با تز پایان نامه «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» به پایان برساند.
وی سابقه تدریس در دانشگاه تهران، دانشگاه علّامه "طباطبائی"، دانشکده فنون و علوم سیاسی و حضور به عنوان پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد و هم اینک معاون آموزشی و پژوهشی مؤسسه آموزش عالی غیرانتفاعی ارشاد دماوند است.
تهرانی پیش از انقلاب از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود و یکی از مقاماتی بود که پس از انفجار دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰ به دست داشتن در این حادثه متهم گردیدند و حتی مدتی نیز زندانی شد.
خسرو قنبری (تهرانی) حدوداً یک سال پس از واقعه مزبور(یعنی ماجرای بمبگذاری در دفتر نخست وزیری که در شنود اشباح به آن اشاره شده است) در شهریور سال 60 وارد دانشگاه امام صادق علیه السلام شده و به شماره دانشجویی 633045119 تحصیل در رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی را آغاز کرده است و پایان نامه خود را نیز در سال 1372 با عنوان «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» با مشاوره «احمد علم الهدی» و «محمد محمدی ری شهری» و به راهنمایی دکتر سریع القلم ارائه می دهد. وی همچنین سابقه تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه تهران را دارد.
هفته نامه شهروند امروز در سال ۱۳۸۷ به دلیل انتشار مقاله‌ای از خسرو تهرانی در مورد مجاهدین خلق در آستانه توقیف قرار گرفت. تهرانی در بخشی از مقاله مسعود رجوی را فردی هشیار و زیرک و دارای قدرت تئوریزه کردن بحران‌ها نامیده بود.
خسرو تهرانی كه برای اولین بار تصویرش در شنود اشباح منتشر شد، روابط نزدیكی با روحانیون نسل اول انقلاب همچون آیت‌الله مهدوی كنی دارد. وی پس از ماجراهای 8 شهریور 1360 كه مدتی كوتاه را در زندان سپری كرد، به دانشگاه امام صادق تحت مدیریت آیت‌الله مهدوی كنی رفت و تا مقطع فوق لیسانس به تحصیل پرداخت.
در زمان انتشار جلد اول كتاب شنود اشباح كه حاوی اتهامات سنگینی به خسرو تهرانی بود، آیت‌الله مهدوی كنی در درس اخلاق خود به شدت به این كتاب انتقاد كرد و آن را «بچه‌بازی» نامید. رئیس دانشگاه امام صادق علیه السلام، در سخنان خود از خسرو تهرانی به عنوان «انسانی خوب و ارادتمند روحانیت» یاد کرد و گفت: «من خودم در آن زمان وزیر كشور بودم و شما نباید در باره این مسأله (ماجرای 8 شهریور 1360) این‌گونه حرف بزنید.»

نقش خسرو تهرانی در انفجار دفتر نخست وزیری
رازهای آن فاجعه بزرگ سر به مهر باقی ماند. اما این معما در بزنگاه های بعدی حوادث سیاسی همواره به عنوان یک قرینه برای شناسایی جریان های منحرف از اصول انقلاب، از حافظه تاریخی ناظران به تحلیل آنان جاری شده است. همواره این سوال وجود داشته است که مثلا محسن سازگارا که ابتدا به عنوان یار نزدیک ابراهیم یزدی وظیفه مسلط ساختن دولت موقت بر نهادهای انقلاب را داشت، چگونه به جمع یاران بهزاد نبوی در دولت رجایی شهید راه یافت تا به منظور ایجاد فرصت برای فرار کشمیری برای او جنازه سازی کند و در عین حال سال ها در سلک مدیران میانی دولت خط امام به فعالیت ادامه دهد و ناگهان در نیمه دهه هفتاد بار دیگر از نقش نفوذی خود چهره گشایی کند و سرانجام در سیمای یک عنصر افراطی راست گرا در خدمت مجموعه نومحافظه کاران آمریکایی در موسسه آمریکن اینترپرایز درآید؟!
انتحار سیاسی منافقان در بهار 1360 روند سیاسی را به سمت حذف این گروه و دیگر گروه های محارب و نیز انزوای جریان های مخالف خط امام در حکومت هدایت کرد و در دوره دو ساله بین 1360 تا 1362 شخصیت های ارزشمندی را از نظام جمهوری اسلامی گرفت. اما این دوران به واقع، زمانه تثبیت مدیریت خط امام(ره) بر کشور بود. با این حال رازآلودگی برخی از حوادث، آغازی بر پیدایش نگرانی هایی در دل حامیان امام نسبت به ماهیت برخی از همراهان قبلی شد. فاجعه هشتم شهریور و مسائل اولین روزهای پس از آن بیش از هر چیز به این فضا دامن می زد. در روز تشییع شهدای هشتم شهریور در کنار اجساد مطهر شهیدان رجایی و باهنر و نیز شهید «دفتریان» یک کیسه خاکستر به عنوان جنازه کشمیری بر فراز دستان مردم عزادار نهاده شد. در روزهای بعد و با از پرده برون افتادن واقعیت، این سوال پیش آمد: به فرض آن که بنابر استدلال افرادی مثل بهزاد نبوی، کشمیری تنها با استفاده از فقدان دستگاه اطلاعاتی قوی توانسته بود به مسئولیت دبیری جلسات شورای امنیت کشور راه یابد، چه کسانی در نخست وزیری با معرفی این کیسه خاکستر به عنوان جنازه کشمیری باعث استمرار غفلت نسبت به نقش وی در این جنایت شدند؟
دکتر زرگر نماینده وقت مجلس با تکیه بر دانش پزشکی خود پودر شدن تمام اجزای بدن و خصوصا اجزایی مثل جمجمه در چنین انفجاری را محال دانسته بود. همه قرائن از وجود همدستانی برای کشمیری در نخست وزیری حکایت داشت که حتی پس از انفجار می توانند جنازه سازی کنند.
آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان کسی که سعی در رفع التهاب در جبهه خط امام را داشت در خاطرات خود از روزهای اول پس از فاجعه هشتم شهریور تأمل کنندگان در این ماجرا را «شایعه پردازان و تفرقه اندازها» و ضد انقلاب «که برای ایجاد تفرقه بین حزب جمهوری اسلامی و مجاهدان انقلاب اسلامی و ایجاد جو سوءتفاهم دست به این شیطنت ها می زنند» توصیف کرده است. اما این واقعیت قابل انکار نبود که به رغم شهادت بسیاری از شاهدان بر خروج کشمیری از نخست وزیری قبل از وقوع انفجار، برخی از دست اندرکاران این نهاد مثل محمدمحسن سازگارا و تعداد دیگری از نزدیکان بهزاد نبوی خبر دروغ شهیدشدن کشمیری را به مجلس و رادیو منتقل کردند. این افراد مثل خسرو قنبری تهرانی حتی مدتی را در بازداشت به سر می بردند اما فقدان دلیل کافی برای احراز اتهامات آنها باعث آزادی شان شد. شهید لاجوردی جدیت خاصی در پیگیری این پرونده داشت اما مرحوم زواره ای از تلاش عده ای برای نیفتادن پرونده به دست لاجوردی یاد می کند. ورود شهید لاجوردی به پیگیری پرونده نیز با خودکشی تقی محمدی کاردار ایران در افغانستان که در ارتباط با این پرونده به تهران فراخوانده و بازداشت شده بود، استمرار نیافت. به گفته مرحوم سیدرضا زواره ای، تقی محمدی با پیگیری شهید لاجوردی مطالبی را عنوان کرده بود که توجهی به آن نشده بود. مرحوم زواره ای همچنین با یادآوری بازجویی های حضار جلسه 8 شهریور نخست وزیری، از قرارگرفتن غیرمعمول کشمیری در کنار صندلی رئیس جمهور (مکان همیشگی استقرار خسرو تهرانی مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری) و سپس خروج او از جلسه پس از یک گفت وگوی کوتاه با خسرو تهرانی در انتهای میز جلسه به عنوان قرائن مربوط به ردیابی عوامل دیگر این حادثه یاد می کند. به طور کلی مرحوم زواره ای و شهید لاجوردی پیگیرترین مسئولان در قبال این ماجرا در آن مقطع بودند. شهید لاجوردی حتی در وصیت نامه خود به کسانی که از آنها به عنوان منافقان جدید یاد می کند، اشاره دارد. در خلال تحقیقات همچنین برخی از عناصر امنیتی نسبت به ترتیب اثرندادن افرادی مثل رضوی (عضو سازمان مجاهدین انقلاب و اطلاعات نخست وزیری) به گزارش هایی درباره سوابق هواداری کشمیری از منافقان در ماه های پیروزی انقلاب و نیز سرقت اسناد سری نیروی هوایی ارتش شکایت داشتند. توضیحات رضوی و دیگر مسئولان اطلاعات نخست وزیری با توجه به مشارکت پیگیر آنان در مبارزه با جریان های انحرافی، حتی افرادی مثل آیت ا... مهدوی کنی را به نقش نداشتن آنها در این ماجرا متقاعد می ساخت. آیت ا... مهدوی کنی درباره به کارگیری کشمیری در نخست وزیری یادآور می شود: «از این اشتباهات در گزینش افراد در اوایل انقلاب زیاد رخ داده و لذا بنده همیشه از اینها دفاع می کردم به خصوص از خسرو تهرانی که اتهام بیشتری داشت. من می گفتم من اینها را می شناسم. زیرا در کمیته به خصوص خسرو با ما همکاری داشتند. بعد هم در نخست وزیری ایشان در قسمت امور محرمانه اطلاعات بود. لذا هر وقت از من در مورد این آقایان سوال می کردند من آنها را تبرئه می کردم و می گفتم من نمی توانم به این اتهام بزنم. البته خانواده شهید باهنر از من گله داشتند که تأیید و تبرئه مهدوی سبب شد که متهمین واقعی از مجازات نجات پیداکنند.»
واقعیت این است که برای تبرئه بهزاد نبوی، خسرو تهرانی و دوستانش از اتهام همراهی با کشمیری دلایل زیادی وجود داشت. کشمیری از زمان کشف کودتای نوژه توانسته بود در چهره یک فرد متدین حزب اللهی فعال و جدی ظاهر شود و همکاران او در ارتش نیز دچار خوش بینی نسبت به وی بودند. رفتار کشمیری از پیچیدگی خاصی برخوردار بود. خود او در خاطراتش که نشریه منافقین با امضای محفوظ به چاپ رسانده یادآور شده است: «بالاترین مهره های رژیم به ....نخست وزی احضار شدند. از طریق چند تن از آنها که قبلا با آنها صحبت کرده بودم مسئله چک برخی افراد و این که نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح کردم و بعدا خودم نیز وارد شدم و نظراتی دادم این نفوذی جریان نفاق چنان جلب اعتماد کرده بود که پیگیری مقدمات یک حمله هوایی برای انهدام مرکز فرستنده رادیویی منافقان در خاک عراق به او سپرده شده بود.
حتی اگر کسی می دانست که کشمیری در ابتدای انقلاب از مجاهدین خلق هواداری می کرده و عباس دلنواز نامزد منافقان برای نمایندگی مردم اسلام آباد غرب در انتخابات مجلس اول پسردایی و برادر همسرش بوده است با توجه به وجهه بعدی کشمیری که همکاری در جهت مبارزه نیروهای خط امامی با ضد انقلاب بود شاید در آن شرایط حساسیت چندانی نشان نمی داد چنان که ماهیت «کلاهی» عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی نیز پس از رایزنی مأموران اطلاعاتی سپاه با انجمن اسلامی دانشگاه محل تحصیل او روشن شد و قاتل شهید قدوسی نیز توانسته بود در دادستانی انقلاب جا خوش کند. دستگاه اطلاعاتی دقت چندانی در این امر نداشت که معرفی کشمیری توسط رئیس دفتر مهندس بازرگان نخست وزیر دولت موقت (حلیمی) به ارتش برای حفاظت از اسناد نیروی هوایی دلیل کافی برای صلاحیت او نبوده است. بر این اساس آقای ری شهری معرفی کشمیری به نخست وزیری را قصور و نه تقصیر «محمدکاظم رضوی» می داند. به هر حال پیگیری پرونده 8 شهریور با تمام ادله حاکی از قصور یا تقصیر دست اندرکاران اطلاعاتی قبل از آن که به نتیجه محکمه پسندی برسد با اصرار افرادی مثل آقای سیدمحمد موسوی خوئینی ها و در شرایطی که کشور در مرحله حساسی از دفاع مقدس قرار گرفته بود به دستور حضرت امام متوقف شد و رازهای آن فاجعه بزرگ سر به مهر باقی ماند. اما این معما در بزنگاه های بعدی حوادث سیاسی همواره به عنوان یک قرینه برای شناسایی جریان های منحرف از اصول انقلاب، از حافظه تاریخی ناظران به تحلیل آنان جاری شده است. همواره این سوال وجود داشته است که مثلا محسن سازگارا که ابتدا به عنوان یار نزدیک ابراهیم یزدی وظیفه مسلط ساختن دولت موقت بر نهادهای انقلاب را داشت، چگونه به جمع یاران بهزاد نبوی در دولت رجایی شهید راه یافت تا به منظور ایجاد فرصت برای فرار کشمیری برای او جنازه سازی کند و در عین حال سال ها در سلک مدیران میانی دولت خط امام به فعالیت ادامه دهد و ناگهان در نیمه دهه هفتاد بار دیگر از نقش نفوذی خود چهره گشایی کند و سرانجام در سیمای یک عنصر افراطی راست گرا در خدمت مجموعه نومحافظه کاران آمریکایی در موسسه آمریکن اینترپرایز درآید؟!



طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: انفجار نخست وزیری، ماجرای هشتم شهریور، شهید رجایی، شهید باهنر، رضا گلپور، مسعود کشمیری، خسرو تهرانی، خسرو قنبری، دانشگاه امام صادق، متهم، ترور، منافقین، مجاهدین خلق، انقلاب اسلامی، سال 61، حمله، پژوهش، آمریکا، اسرائیل، ایران، اسناد محرمانه،
دنبالک ها: مطلب رضا گلپور در این رابطه،
[ دوشنبه دهم مردادماه سال 1390 ] [ 09:05 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 27 :: ... 6 7 8 9 10 11 12 ...

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات