آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
مقایسه آقای دكتر سعید جلیلی ١٣٩٢ با آقای دكتر محمود احمدی نژاد ١٣٨٤:

١- اگر جلیلی همان احمدی نژاد 84 باشد باكی نیست. چرا كه بسیاری از ما اگر به 84 یا 88 هم برگردیم باز به احمدی نژاد رأی می دهیم. در حقیقت رأی دادن تابع شرایط زمانی خاص خود و حضور رقبای دیگر است. لذا همانگونه كه ترجیح هاشمی به احمدی نژاد پسندیده نبوده ترجیح دیگران به جلیلی نیز پسندیده نیست. از سوی دیگر اگر فرض بگیریم جلیلی عین احمدی نژاد 84 باشد باز ایرادی نیست! چرا كه احمدی نژاد 92  اشكال دارد نه احمدی نژاد 84. حال بنگرید مواضع و رفتارهای كاندیداها را بررسی كنید می بینید خیلی از آنها رفتارهاشان منطبق با احمدی نژاد فعلی است و این ضعف و اشكال است.


٢- منظومه فكری جلیلی از احمدی نژاد ٨٤ پخته تر و شكل یافته تر است. یك علت آن این است كه تحصیلات احمدی نژاد در حوزه علوم دقیقه (ریاضی و فنی) بود اما تحصیلات جلیلی در حوزه علوم انسانی است. در حقیقت جلیلی نظام فكری منسجم با غنای اندیشه دینی و اسلامی دارد و این وجه ممیزه او از سایر افراد است.

٣- جلیلی جهان دیده تر از احمدی نژاد ٨٤ است. او به واسطه حضورش در دستگاه دیپلماسی، شناخت و رفتار حساب شده تری نسبت به احمدی نژاد دارد. احمدی نژاد به خاطر همین تفاوت ها دائماً درگیر حاشیه سازی و اختلاف با مسئولان و سران قوا بود ولی جلیلی سعی می كند به موضوعات حاشیه ای و زرد نپردازد.

٤- جلیلی اغراقهای احمدی نژاد ٨٤ را ندارد. احمدی نژاد براساس رفتار مردمی خود، مثل خیلی از ما، اهل اغراق بود اما جلیلی به دلیل دیپلمات بودن، در دادن كوچكترین وعده هم احتیاط می كند.

٥- جلیلی همان عطر آرمانخواهی، عدالت طلبی و ساده زیستی سالهای اول انقلاب را دارد كه احمدی نژاد در سال ٨٤ داشت. عطری كه این بار آقایان قالیباف و رضایی می خواهند به آن شناخته شوند.

٦- به نظر می رسد ترس دشمنان از رای آوردن جلیلی، بیشتر از ترسشان از رای آوردن احمدی نژاد در سال ٨٤ است.

٧- الان مثل سال ١٣٨٤ نیست كه عده ای از لج آقای هاشمی رفسنجانی به احمدی نژاد ٨٤ رای بدهند. بنابرین طرفداران جلیلی یكدست تر از طرفداران احمدی نژاد ١٣٨٤ هستند.

٨- به نظر می رسد جلیلی قانونمدارتر از احمدی نژاد ٨٤ است. او از همین ابتدا بر آزادسازی ظرفیتهای قانونی تكیه كرده است.

٩- جلیلی قدرت انگیزش اجتماعی احمدی نژاد ٨٤ را ندارد. از این نظر، احمدی نژاد یك پدیده بوده است. البته یك ضعف احمدی نژاد این بود كه از همان ابتدا سعی كرد حلقه اطرافیان خود را ببندد.




10- 
 افراد و جریان هایی كه امروز برای نفی جلیلی اصرار بر مقایسه میان وی و احمدی نژاد دارند، خواسته یا ناخواسته این دو را در "نقاط قوت" یكدیگر مقایسه می كنند، به عبارت دیگر وقتی ساده زیستی سعید جلیلی با ساده زیستی احمدی نژاد مقایسه می شود و در پس آن نتیجه گیری می شود كه این یك نقطه منفی در كارنامه جلیلی محسوب می شود؛ بیش از هر چیز دست خالی مخالفان جلیلی آشكار می شود چرا كه وی در مقایسه با نقاط منفی احمدی نژاد دارای اشتراك خاصی نیست.

به عنوان مثال، جلیلی در طول دوره 6 ساله حضور خود در شورای عالی امنیت ملی كشور نشان داده بسیاری از نقاط ضعف احمدی ن‍ژاد را ندارد و علاوه بر ساده زیستی، مردمی بودن، پر كاری و ... كه همان نقاط قوت رییس جمهور فعلی است،‌فردی بسیار كم حاشیه است كه در عین حال از مواضع انقلابی و اصولی خود ذره ای كوتاه نیامده است. جلیلی در عین تقوای سیاسی؛ اخلاق مداری اسلامی، مرزبندی روشنی با جریان های موازی مدعی اصولگرایی، تكنوكرات ها و سیاست بازان دارد و رصد دقیق مواضع و رفتارهای سیاسی وی نشان می دهد، "عقلانیت انقلابی" شاه كلید تفسیر كنش های سیاسی او محسوب می شود. او  به خاطر پایبندی اش به اخلاق اسلامی ستاد خود را از تخریب به كاندیداها علی الخصوص قالیباف بر حذر داشته و مانع تهاجم به وی شده است. رقیب او گفتمان سازش است نه اصولگرایان.

11- جلیلی در عین حال نه تنها بواسطه عملكرد خود طی سالهای اخیر، ولایتمداری خود را نشان داده است بلكه تاكیدات وی در اولین حضور انتخاباتی اش در برنامه گفتگوی ویژه خبری مبنی بر فصل الخطاب بودن "قانون" نشان می دهد نوع نگرش او به قانون و لزوم پایبندی به آن چگونه است؛ چرا كه كارنامه وی طی سالهای گذشته نیز به گونه ای است كه هیچ فردی قانون ستیزی یا اصرار بر دور زدن قانون آن را در جلیلی مشاهده نكرده و با توجه به این پیشینه مشخص، تاكیدات امروز وی نسبت به این مساله را نمی توان نوعی شعار انتخاباتی و لحظه ای توصیف كرد.






طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری 92، احمدی نژاد، سعید جلیلی، گفتمان انقلاب اسلامی، تفاوت ها و تمایزها، مقاومت رمز پیشرفت، حیات طیبه،
[ یکشنبه نوزدهم خردادماه سال 1392 ] [ 11:34 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

1. مهمترین چالش امروز انقلاب اسلامی، چالش کارآمدی است. جمهوری اسلامی ایران که با طرد کامل شرک و کفر و مواجهه با استعمار و استبداد بر پایه ایمان و اعتقاد به اصول و موازین اسلامی شکل گرفته است، برای اثبات حقانیت و مشروعیت خویش در برابر زیاده خواهی های زورگویان و قلدرمآبان نیازمند اثبات کارآمدی خویش است. در حقیقت اگرچه کارآمدی مشروعیت ساز نیست اما بی تردید مقوم و سازنده آن است. چنانچه گفتمانی دارای منطق روشن و مبتنی بر اصول باشد ولی در مقام عمل و اجرا با بحران مواجه شود و توان پاسخگویی به ابعاد مختلف زندگی بشر را نداشته باشد، گفتمانی نامشروع تلقی خواهد شد.

ادعای سالهای طولانی فقهای شیعه مبنی بر توان پاسخگویی دین اسلام به همه نیازهای مادی و معنوی بشر (تئوری جامعیت و جاودانگی دین)، در تمام طول تاریخ و با توجه به اعصار و امصار مختلف، خود حکایت از اهمیت ضریب کارآمدی در دنیای کنونی دارد و اگر اینگونه نباشد، پس تفاوت واقعی ایدئولوژی الهی و غیر الهی در چیست؟ آیا تنها در عرصه اعتقادات و عبادات تجلی پیدا می کند و یا اثر آن باید در تمام مراحل زندگی بشر رخ بنماید؟[1] این هم که در قانون اساسى براى رهبر، رئیس‏ جمهور، نماینده‏ ى مجلس و براى وزیر شرایطى قائل شده‏ ایم و با این شرایط گفته‏ ایم این وظیفه را مى‏ تواند انجام بدهد، این شرایط، ملاك مشروعیتِ بر عهده گرفتن این وظایف و اختیارات و قدرتى است كه قانون و ملت به ما عطا مى‏ كند؛ یعنى این حكم ولایت، با همه‏ ى شعب و شاخه‏ هایى كه از آن متشعب است، روى این عناوین رفته است، نه روى اشخاص. تا وقتى‏ كه این عناوین، محفوظ و موجودند، این مشروعیت وجود دارد. وقتى این عناوین زایل شدند، چه از شخص رهبرى‏ و چه از بقیه‏ ى مسئولان در بخشهاى مختلف، آن مشروعیت هم زایل خواهد شد. لذا ما باید به دنبال كارآمدى باشیم.

2. مجموعه طراحی های خبیثانه دنیای استکبار در چند ساله اخیر برای اعمال فشار همه جانبه و تحریم های به اصطلاح «فلج کننده» - علی الخصوص 6 قطعنامه اخیر تحریمی شورای امنیت - نشانگر آن است که نوک پیکان تهاجم دشمن «کارآمدی انقلاب اسلامی» و عدم توان پاسخگویی گفتمان دینی و الگوی الهی-مردمی به مشکلات اقتصادی و دنیای امروز را نشانه گرفته است.

چنانچه انقلاب اسلامی بتواند با گفتمان دینی خویش بر مشکلات و سختی های روزمره و بحران های متعدد اقتصادی فائق آید، تحریم های «فلج کننده» را پشت سر گذارد، رفاه و آسایش عمومی را همراه با عدالت اجتماعی برای ابنای بشر میسور سازد، اقتصاد مقاومتی و واکسینه شدن در برابر بحران های اقتصادی دنیا را کسب کند، انحصار علمی دنیای متجدد را بشکند و راه تولید علم را باز کند و نهایتاً الگوی اسلامی و نسخه بومی تئوری های حقوقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مدیریتی و ... را برای نیل به تمدن اسلامی پایه ریزی کند، گردنه صعب و دشواری را پشت سر گذارده است که دنیای اسلام را در گذر از «پیچ تاریخی» یاری نموده و موفقیت مدل الگوی حکومت اسلامی را نمایان ساخته و نفی کامل نظام کاپیتالیسم و لیبرالیسم را با اثبات نمونه «مردم سالاری دینی» در پی خواهد داشت.

3. در نظام حقوقی ما، رئیس جمهور تئوریسین و نظریه پرداز نیست. او مجری است. مجری قانون، سیاست های کلی کشور، چشم انداز 20 ساله، برنامه های توسعه و ... . اشتباه است اگر از او توقع اصلاح نظام اداری و تشکیلاتی، آموزش و تربیت، فرهنگ، سامان دادن اقتصاد و غیره را داشته باشیم. وظیفه اصلی او اجرای قانون اساسی و مسئول اصلی و مستقیم تحقق سند چشم انداز است. اگر اوضاع مان در حوزه های مختلف به سامان نیست علتش را باید در دو چیز بیابیم: قانون، اجرا.

یا قانون متناسبی با شرایط کشور خویش نداریم و یا مجریان ناکارآمدی عنان امور را بدست گرفته اند که تحقق قانون را با مشکل مواجه ساخته است. ما معتقدیم كه با همین فكرى كه در قالب و چارچوب قانون اساسى مجسم و متجسد شده، مى‏توان كشور را به رفاه و پیشرفت رساند؛ اما شرطش این است كه ما كارآمدى خودمان و كارآمدى مسئولانمان را در همه‏ى انتخابها، در همه‏ ى گزینش ها و در همه‏ ى انتصابها حفظ كنیم.[2] قانون اساسی ما اگرچه قانونی مترقی و کافی برای پیشرفت کشور است اما قوانین عادی مان که توسط مجلس تصویب می شود همخوانی و تناسبی با نیازها و ضرورت های سازندگی و پیشرفت ندارد. گاهی می بینیم مجلس در امور جزئی ورود می کند و قانون تصویب می کند حال آنکه یکی از شروط قانون، ناظر بودن آن به نیازهای کشور و کلی بودن آن است. از سوی دیگر در موارد متعدد دیده می شود که مجریان قانون از رد قانون، عمل ننمودن به آن و دور زدن آن باکی نداشته و اسناد بالادستی را براحتی نقض می کنند. با این اوصاف نمی توان انتظار داشت که کشور مسیر رفاه و پیشرفت را طی نماید و چالش کارآمدی را برطرف نماید.

4. حیات یک جامعه به پویایی و زنده بودن جمعیت جوان و دانشجوی آن بستگی دارد. این دانشجویانند که با روحیه مطالبه گری و دادخواهی خود، نظارت و کنترل دستگاه های حکمرانی را بر عهده دارند و حقوق ملت را از دولت می خواهند و می توانند عملکرد مجریان و مدیران را با قوانین و اسناد بالادستی تطبیق دهند. جنبش دانشجویی در این راه برای هدف گیری درست به چند چیز نیازمند است: اشراف کامل بر اوضاع، شرایط و نیازهای کشور در ابعاد داخلی و خارجی، تحرک و اقدام به موقع با تأمل و تدبر کافی و سنجش همه ابعاد مسئله و... .

کار ویژه جنبش دانشجویی، شناخت اولویت هاست. اولویت هایی که بر اساس آرمان های انقلاب اسلامی، منویات مقام ولایت و سنجش نیازهای روز کشور در ابعاد جهانی بدست می آید. جنبش دانشجویی اگر در شناخت اولویت ها راه خطا بپماید و مسیر ناصواب را برگزیند، به میزان خطای خود، در دور شدن انقلاب اسلامی از اهداف خویش و در نزدیک نمودن آن به طراحی های دشمن همان ایجاد چالش کارآمدی سهیم خواهد بود. دانشجو باید در مهمترین و حساس ترین تصمیم گیری های انقلاب نظیر انتخاب سرنوشت ساز رئیس جمهور - معیارهای اصلی و فرعی را از همدیگر تمایز دهد و اولویت ها بشناسد، آنها را به جامعه بشناساند و اینگونه راه پیشرفت کشور را هموار سازد.

لذا مسئله اولی تشخیص درست و ارزیابی دقیق معیارهاست و اینکه نتیجه و مصداق این اولویت سنجی چه کسی و چه کاری خواهد شد، مسئله ثانوی است.

5. اصل اقدام یکی از مهمترین اصول عملی تشیع در برهه آخرالزمان است. هرکس به همان اندازه که می­فهمد باید اقدام کند.

تشخیص اولویت­ها ابتدای راه طولانی و دشوار جنبش دانشجویی است. دانشجو باید این اولویت­ها را به جامعه بشناساند و نقش تاریخی خویش را در این برهه حساس ایفا کند. کمتر کوتاهی در این مسیر موجب پشیمانی و ندامت طولانی خواهد شد، چرا که رشد و تعالی اجتماع بسته به ایفای نقش دانشجویان است. چنانچه اقدام به میزان فهم افراد صورت گیرد، خطاها و اشتباهات جنبش دانشجویی نمایان شده و به مرور اصلاح می­ شود، جامعه از آفات و خطرات ایمن ­می­ گردد، تکلیف و مسئولیت الهی این توده عظیم محقق می­ شود، جامه رخوت و سستی از دانشگاه­ ها رخت بر می­بندد و جامعه رو به رشد و تعالی می­ رود.

باید اندیشید، باید تصمیم گرفت و باید اقدام کرد. سه اصل اندیشه، تصمیم و اقدام نیازمند امروز جریان دانشجویی است... .



+ این مطلب در ویژه نامه انتخابات دو ماهنامه «دانشجو» معاونت فرهنگی وزارت علوم بعنوان سرمقاله و در خبرگزاری دانشجو منتشر شد.


[1] نكته‏ ى آخر اینكه، مشروعیت همه‏ ى ما بسته به انجام وظیفه‏ و كارآیى در انجام وظیفه است. بنده روى این اصرار و تكیه دارم كه بر روى كارآیى‏ ها و كارآمدى مسئولان طبق همان ضوابطى كه قوانین ما متخذ از شرع و قانون اساسى است، بایست تكیه شود. هرجا كارآمدى نباشد، مشروعیت از بین خواهد رفت. بیانات رهبر در دیدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى‏ / 31/ 06/ 1383




طبقه بندی: راه اینجاست...، تفکر، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: انتخابات ریاست جمهوری 92، کارآمدی، بحران مشروعیت، گفتمان انقلاب اسلامی، چالش، پیچ تاریخی، مردم سالاری دینی،
[ شنبه هجدهم خردادماه سال 1392 ] [ 11:08 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
دنیای واژه­ ها دنیای عجیبی است. دنیایی که می­توانی واژه­ هایی را خود وضع کنی و برای مقصودی خاص اراده نمایی. دنیایی که معانی بلند و عمیق را در پس برخی واژه­ های ساده، عامیانه و روزمره پنهان می­ کنی ولی ژرفا و اهمیت آن را نمی­ توانی بازگویی. بازی با الفاظ و واژه ها و یافتن کلماتی برای مقصودت اگرچه لذت بخش و دل انگیز است اما به همان اندازه نیز سخت و دشوار است.

این روزها که همه بدنبال یک رئیس جمهور «خوب» می­ گردیم، بازار معرفی شاخصه­ ها، معیارها و مصادیق داغ داغ است. هر کس با دریافتی که از اوضاع کشور و نیازهای فعلی و آتی جامعه ایرانی دارد، یک ویژگی خاص را بیان می­ کند. برخی ویژگی­ های ثابت و عمومی نیز در کنار معیارهای متغیر و تخصصی زینت بخش این راهنمایی­ هاست. در این میان دائماً عبارت «رجل مذهبی و سیاسی» برگرفته از قانون اساسی تکرار می­ شود.

اما من هرچه خواستم یک رئیس جمهور خوب را معرفی کنم واژه­ ای جز «رجل بسیجی» نیافتم. واژه­ای که جامع همه صفات نیک و مانع هم نقاط منفی است.

«رجل بسیجی» کسی است که ویژگی­ های حداقلی رئیس جمهور را که در اصل 115 قانون اساسی آمده است، داراست. یعنی: «رئیس‏ جمهور باید از میان‏ رجال‏ مذهبی‏ و سیاسی‏ كه‏ واجد شرایط زیر باشند انتخاب‏ گردد: ایرانی‏‌الاصل‏، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای‏ حسن‏ سابقه‏ و امانت‏ و تقوی‏، مومن‏ و معتقد به‏ مبانی‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ و مذهب‏ رسمی‏ كشور.»

«رجل بسیجی» کسی است که در وهله اول به اسلام معتقد است، مومن است و با تقواست. برای او ارزش‌های اسلامی و نظام انقلاب اسلامی در درجه اول اهمیت قرار دارد، او از لحاظ اجرایی توانمند است و علاوه بر این‌ موارد از سطح مطلوبی از معرفت دینی بدون انحراف و التقاط برخوردار است. از لحاظ بینش سیاسی نیز به گونه‌ای است كه بر مسائل داخلی و بین‌المللی و مسیر انقلاب و بایسته‌های انقلاب در دهه چهارم اشراف و قدرت تحلیل دارد. او ظرفیت بكارگیری نیروهای انقلابی توانمند را در بخش‌های مختلف در حوزه مدیریت منابع انسانی داراست. صبور است، دارای روحیه سعه صدر و قدرت تحمل است، به گونه‌ای كه در هنگام مشكلات با سعه­ ی صدر بالا راه عبور از مشكلات را پیدا می­ کند. قدرت تعامل با قوا را دارد تا از چالش های پیش روی اداره نظام با موفقیت عبور نماید.

«رجل بسیجی» از عمق جان به ولایت فقیه معتقد است. برای فدا شدن در راه انقلاب آماده است. مجاهدتش را در صحنه نبرد و جهاد با دشمن نشان داده و جانفشانی­ اش را بارها به نمایش گذاشته است. از جان و مال و آبروی خویش برای انقلاب گذشته است و منافع خود و هیچ حزب و جریانی را بر منافع امام و امت ترجیح نمی­ دهد.

«رجل بسیجی» وارد باند بازی های حزبی و قبیله­ ای نمی­ شود. او تنها در زیر پرچم یک حزب گام بر می­ دارد و آنهم «حزب الله» است.

در عرصه جهاد اقتصادی با نشاط، پر كار و با برنامه است و در این مسیر دچار روزمرگی نمی­ شود. برای مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی، مسائل معیشتی مردم راه‌حل مناسب دارد.

علاوه بر همه این‌ها، چون یكی از اصول پایه‌ای انقلاب اسلامی ایستادگی و مقاومت است، «رجل بسیجی» شجاع، نترس است و با روحیه مقاومت در مقابل گفتمان سازش و در برابر قدرت های مستکبر عالم به ویژه آمریكا و صهیونیست می­ ایستد. او مسیر پیشرفت اسلامی را هموار می­ كند. سعادت را برای همه ابنای بشر در سراسر عالم می­ خواهد. سطح رضایتمندی مردم را از نظام بالا می­ ببرد. اعتماد مردم را جلب نموده و از پرداختن به حواشی می­ پرهیزد. از فراصت، هوشمندی بالایی برخوردار است.

انقلاب اسلامی برای رسیدن به تمام آرمان­ ها و اهداف داخلی و منطقه­ ای و بین­ المللی­ اش نیازمند یک «رئیس جمهور بسیجی» است. اگر می­ خواهیم اوضاع اقتصادی­مان به سامان شود، مشکلات معیشتی رفع شود، در برابر مستکبرین عالم عزتمند و مقتدر باشیم، یار مظلومان و مستضعفان جهان باشیم، تهاجم فرهنگی را تدبیر کنیم و نهایتاً گامی به سوی ظهور بر داریم باید یک رئیس جمهور بسیجی انتخاب کنیم.


آری ما رئیس جمهور بسیجی می ­خواهیم...




این مطلب در خبرگزاری دانشجو، تریبون مستضعفین، شبکه افسران منتشر شد و با خوش ذوقی برادر عزیزم حسین براتی بصورت طرح گرافیکی در آمده است.

 




طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: رجل بسیجی، رئیس جمهور حزب اللهی، اصل 115، رجل سیاسی و مذهبی، انتخابات 92، ایثار، مقاومت و جانبازی،
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشتماه سال 1392 ] [ 07:22 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
تاریخ سیاسی - اجتماعی ایران پس از انقلاب شاهد ظهور و سقوط جریان های مختلف فکری بوده است که گاه عنان حکومت را بدست گرفته و بر مبنای اندیشه های معرفت شناسانه خود اسب قدرت را زین کرده و با آن تاخته اند و گاه در پستویی خزیده و به تجدیدنظر در اندیشه های تجدیدنظر طلبانه خویش فرورفته و تو می توانی پس مانده هایِ نشخوارِ آن را در میان کاغذ پاره های یک ماهنامة علوم انسانی بیابی.

یکی از این جریانات سیاسی – فکری، دوران حاکمیت تجدیدنظر طلبان در ایران یعنی دوران دو دولت سازندگی و اصلاحات ما بین سال های 1384-1368 بوده که تا کنون کمتر به مبانی نظری و معرفت شناختی آنان پرداخته شده است.

در این نوشتار که برگرفته از کتاب «اصلاح طلبان تجدیدنظرطلب و پدرخوانده‌ها» نوشته آقای جهاندار امیری است، بنا داریم مختصری به مبانی معرفت شناختی آنان اشاره کنیم و نسبت آن را با مبانی معرفت شناختی انقلاب اسلامی بسنجیم. این شناخت از آن رو که در ایام سالگرد انقلاب اسلامی و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم قرار داریم و زمزمه های حضور اصلاح طلبان را می شنویم اهمیت ویژه پیدا می کند. از سوی دیگر باید دانست، مبنای سیاستگذاری های کلان فرهنگی، اقتصادی، سیاست خارجی و ... و نیز عملکرد دولت های سازندگی و اصلاحات در طول این سال ها تا حد زیادی وابسته به این مبانی معرفت شناسانه بوده است و در نتیجه تمایز دولت های تجدیدنظر طلبان و دولت عدالت را باید در درک این مفاهیم جستجو کرد.

ابتدائاً باید اشاره کرد که تفکر تجدیدنظرطلبی از نظر فکری برگرفته‌ی از افکار نوگرایان بود که هدف نهایی و آرمان آنها سکولاریسمی تمام عیار، در عرصه‌ی نظر و عمل بود. برنامه‌ی اصلی اصلاح‌طلبان تجدیدنظر طلب هم حذف دین از صحنه‌ی اجتماع و سیاست بر پایه دموکراسی و حقوق بشر غربی بود. نگاه برون دینی و خارج از تشکیلات حوزوی برای یافتن چارچوبی دینی در تجزیه و تحلیل مشکلات زمانی و معاصر ویژگی اصلی مفاهیمی همچون اصلاح‌گری، احیاگری و نواندیشی دینی است.

در واقع هدف احیاگران، اصلاح‌گران و روشنفکران دینی، همگی تطبیق دین با شرایط مدرن و جدید جامعه است. رسیدن به این هدف نیز با آشتی دین با مدرنیسم، روشنفکری، احکام و مظاهر تمدنی جدید میسر می‌باشد. اگرچه در ابتدا تعارضی بین آنها به ذهن نمی‌آید اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که نوگرایان از مبانی و اصول دینی جدا شده و به آموزه‌های لیبرالی و بشری نزدیک و با پذیرش آنها به تعریف و تبیین دین، انسان و جهان می‌پردازند تا بنایی فکری و اعتقادی برای انسان بسازند که متناسب با تصویر و تجربه‌ی انسان از خودش باشد.

اساس انسان شناسی فردگرایانه نوگرایان، تلقی افراد به عنوان موجوداتی مستقل، واجد عقل و توانمند در تشخیص مصالح و منافع است. لذا انسان می‌تواند به دین و تکالیف دینی هم بعنوان حقوق انسانی نگاه کند و انتخاب آنها از اختیارات و حقوق افراد به شمار آید. برای هر انسانی باید این امکان وجود داشته باشد که آزادانه با آراء و افکار متعارض روبرو شود. در این فرآیند اصل انتخاب گری مهم‌تر و اساسی‌تر از متعلق انتخاب و آنچه که انتخاب می‌شود است، به گونه‌ای که انسان حق انتخاب بی‌دینی را هم داراست.

اصلی‌ترین ویژگی انسان جدید این است که می‌تواند با عقل خود بنیاد دین را هم به گونه‌ای بازسازی کند که با شرایط جدید هماهنگ باشد و با عقل مدرن مانعة‌الجمع نباشد. با این نگاه که عقل خود بنیاد اصالت پیدا می‌کند، دیگر افراد انسانی خود معیار شناخت حقایق و ارزش‌ها می‌شود و معرفت دینی و حقیقت تحت تأثیر دانشهای دیگر علوم اجتماعی، طبیعی، فلسفه و علوم انسانی قرار می‌گیرد و تفاوتی نیز بین ادیان وحیانی و غیر وحیانی دیده نمی‌شود.

این دیدگاه نوگرایانه به دین بر مبنای دو مفهوم پلورالیسم و هرمنوتیک بنیان نهاده شده است که در زیر مختصراً به آنها اشاره می کنیم. 

پلورالیسم جدید در حوزه‌ی معرفت‌شناسانه نوعی تفکر نسبی‌گرایانه است که به تمامی موضوعات و رشته‌ها تعمیم داده می‌شود و براساس آن حرکت و تفسیر بر تمام جهان حاکم بوده و ما همواره با احتمالات بیشماری روبرو هستیم که با منطق مطلق گرایی قابل تفسیر نیست. پلورالیسم در حوزه‌ی دین و دین‌شناسی در مقابل حصرگرایی دینی قرار می‌گیرد، که بر اساس نظریه‌ی حصرگرایی، حقانیت و سعادت در گرو دین واحد و پیروی از دستور خداوند است ولی براساس پلورالیزم، همه‌ی ادیان و آیین‌ها، راههایی مستقل و جداگانه به سوی سعادت و حقیقت هستند و لذا همه‌ی آنها می‌توانند بر حق باشند.

تلاش پلورالیست‌ها این است که اصل اختلاف برداشت‌های دینی را، مقبول دین‌داران کنند تا همه‌ی آنها خود را بر حق دانسته و برداشت دینیِ شان هم به عنوان راهی به سوی سعادت و رستگاری انتخاب شود. لذا دیگر هیچ دینی نمی‌تواند خود را مقدس و فوق چون و چرایی تلقی کرده و دیگران را اهل باطل بداند. این نکته علاوه بر پذیرش تکثر راههای رسیدن به حقیقت و فوایدی که از ناحیه‌ی این پذیرش نصیب انسانها می‌شود بر غیرحقیقی معرفی کردن همه‌ی ادیان و فهم‌های بشری دلالت می‌کند، چرا که همه‌ی آنها را به نوعی بشری، نسبی و تاریخی و فاقد حجت و مرجع مطمئن معرفی می‌کند.

علاوه بر اینها، فقدان ملاک و معیارهای مشخص و سیال بودن فهم‌ها و شناخت‌ها منجر به این می‌شود که پاسخ‌های متعارض به مسائل اخلاقی در سطح مساوی با هم قرار گیرند که همگی آنها به طور نسبی می‌توانند صحیح باشند و این یعنی نسبی گرایی اخلاق و ارزش‌ها.

فهم معنای حقیقی پلورالیسم و اثر آن در صحنه سیاسی اجتماع آنگاه آسان تر درک خواهد شد که با تکثر روزنامه های زنجیره ای مواجه شوی و ببینی که اصول قانون اساسی یک حکومت و اعتقادات مسلم دینی یک ملت به سادگی و به بهانه آزادی بیان در جامعه به تمسخر و استهزاء کشیده شده و راه هرگونه نقد و نفی آن بسته شود. درست همان بلایی که سالهای بعد از دوم خرداد 76 در روزنامه های زنجیره ای بر سر اعتقادات مردم آوردند و به خود اجازه دادند تا مقدسات این مملکت را با چنین بهانه ای زیر سئوال ببرند...

اما رشته هرمنوتیک از دانش که علم تأویل هم نامیده می‌شده، در آغاز روشی برای فهم و تأویل کتاب مقدس و سایر متون دشوار و قدیمی بود. اما بعدها این رشته توسط ویلهلم دیلتای آلمانی (1833-1911) در تأویل دستاوردها و رشته‌های بشری از جمله تاریخ و زندگی انسانی به کار برده شد. سپس هایدگر این رشته را به وجود انسانی و بنیادهای هستی شناختی فهم گسترش داد، با این هدف که تأیید کند انسان‌ها در تمامی اموری که می‌فهمند دست به تأویل می‌زنند و در تفسیر و تأویل متون، اندیشه‌ها و نیات مؤلف و مفسر و پیش‌فرض‌های افراد دخالت می‌کنند.

کم کم هرمنوتیک به عنوان علم به قواعدی معرفی شد که از طریق آنها نشانه‌ها فهمیده می‌شدند و هدف آن دریافت اندیشه‌های گفتار دیگران بود. اصلاح دینی نقطه‌ی آغاز استفاده از روشهای هرمنوتیکی در تفسیر متون مقدس و دینی بوده است و عقل‌گرایی عصر روشنگری و دیدگاه‌های افرادی مثل کانت، که بین ذات و پدیدارها تفاوت قائل می‌شدند، بر آن تأثیرات اساسی گذاشته است.

اکنون مهمترین ویژگی دانش هرمنوتیکی در شرایط کنونی بسط اندیشه‌ها و درک تفاسیر بر پایه‌ی لایه‌های وجودی و توانایی‌های انسان، تاریخ‌مندی و زمان‌مندی تجارب انسانی می‌باشد. هرمنوتیک اگرچه با تلاش برای فهم متون آغاز می‌شود و رسالت آن بازسازی ذهنیت و فردیت مؤلف برای درک و فهم درست متون می‌باشد، ولی این رشته در نهایت به نسبی‌گرایی تمام عیار ختم می‌شود. بر این اساس، همه چیز و همه‌ی متن‌ها با تفکر و ارائه‌ی تفسیر انسانی معنا یابد و هیچ متنی به خودی خود معنایی ندارد و این فهم‌ها و تفاسیر انسان‌ها هستند که به متن‌ها صورت، شکل و محتوا می‌دهند. هرمنوتیک به حوزه‌ی‌ دین و متون دینی نیز سرانجام کشیده شد و تفاسیر یقینی، نهایی و قطعی از متون دینی نفی شد. به تدریج نوگرایان دینی این رویکرد را به دین اسلام نیز تعمیم دادند و تجربه‌ی دینی را به عنوان رکن ایمان و رفتارهای عبادی انسان‌ها معرفی کردند.

اینگونه است که محمد شبستری از تجدیدنظرطلبان اصلاح طلب می گوید:«اینجانب اصل و اساس دین‌داری را در این تجربه‌ها می‌دانم، این تجربه‌ها برای همه کس و در یک مرتبه حاصل نمی‌شود... در قرآن مجید هم دین به همین معنا آمده است. در این کتاب هم هسته‌ی اصلی دین همین تجربه‌هاست و اگر از شناخت دینی صحبت شده از آن شناخت‌ها به عنوان تفسیر آن تجربه‌ها صحبت شده است. اگر از اعمال و شعائر صحبت شده، باز هم به عنوان رفتارهای انسانی که در اصل به آن تجربه متکی، صحبت شده است.»

بر این اساس احیاء تجربه‌ها و معرفی آنها به عنوان آموزه‌های دینی، محور و مبنای نوگرایی می‌شود و از آنجا که هر قرائتی از دین، برآمده از تجربه بشری است اگرچه با آموزه های اساسی شریعت و متن قرآن تعارض داشته باشد، این فهم معتبر و ارزشمند تلقی می شود.

با این تعبیر دیگر هیچ کس نمی تواند بگوید کدام قرائت، قرائت صحیح از قرآن و شریعت و کدام تفسیر، تفسیر نهایی و قطعی است. در حالیکه شیعه امامیه معتقد است دین حقیقتی ثابت دارد که در نزد خداوند متعال موجود است. یک عالم دینی با درک عمیق از متن شریعت می تواند با بهره گیری از اصول و قواعد فقهی، حقایق شرعیه را از نصوص دینی استخراج کند. در این میان باید دانست که تمامی احکام دین نیز از یک سنخ نیستند. حکم برخی از مسائل جزئی مستقیماً توسط دین بیان شده – مثل حرمت شرب خمر – و حکم برخی دیگر با ادله فقهی قابل درک است. فقیه با استفاده از امارات و اصول عملیه می تواند تشخیص دهد که انجام مسئله مورد نظر مورد رضایت شارع مقدس خواهد بود یا خیر؟ و آن فهمی که در دین معتبر است این چنین فهمی است که بر گرفته از منابع صحیح شرعی و منطبق با اصول و قواعد فقهی بصورت مجنهدانه باشد. این تلقی کاملاً ضابطه مند بوده و هیچ ارتباطی به تجربیات شخصی افراد ندارد. راه رسیدن به این فهم نیز بر هیچکس بسته نیست و برای هرکس که دروس دینی را بگذراند میسر و شدنی است.



طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: اصلاح طلبان، هرمنوتیک، پلورالیسم، تجدیدنظرطلبان، قرائت دینی، محسن کدیور، جهاندار امیری،
[ جمعه بیست و پنجم اسفندماه سال 1391 ] [ 06:01 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]


1. اخیراً در فضای مجازی به مطالبی برخوردم که با تکرار سخنان و ادعاهای سالها پیش محسن کدیور و با نفی جزم اندیشی و مطلق گرایی سعی در تئوریزه کردن نادرست مفهوم وحدت داشتند. این نوشتار در بیانی کوتاه به طرح و نقد ادعاهای سروش و کدیور در ترویج تفکرات پلورالیستی و نفی جزم اندیشی و مطلق گرایی می پردازد و دیدگاه اصیل اسلامی و شیعی را که از اندیشه های حضرت استاد جوادی آملی برگرفته شده را به روشنی مطرح خواهد ساخت.
 
2. پلورالیسم همان تفکر نسبی‌گرایانه در حوزه‌ی معرفت‌شناسی است که به تمامی موضوعات و رشته‌ها تعمیم داده می‌شود و براساس آن حرکت و تفسیر بر تمام جهان حاکم بوده و ما همواره با احتمالات بیشماری روبرو هستیم که با منطق مطلق گرایی و جزم اندیشی قابل تفسیر نیست. پلورالیسم در حوزه‌ی دین و دین‌شناسی در مقابل حصرگرایی دینی قرار می‌گیرد، که بر اساس نظریه‌ی حصرگرایی، حقانیت و سعادت در گرو دین واحد و پیروی از دستور خداوند است ولی براساس پلورالیزم، همه‌ی ادیان و آیین‌ها، راههایی مستقل و جداگانه به سوی سعادت و حقیقت هستند و ما نه با صراط مستقیم که با صراط های مستقیم مواجهیم و از این رو همه‌ی آنها می‌توانند بر حق باشند.

تلاش پلورالیست‌ها این است که اصل اختلاف برداشت‌های دینی را، مقبول دین‌داران کنند تا همه‌ی آنها خود را بر حق دانسته و برداشت دینیِ شان هم به عنوان راهی به سوی سعادت و رستگاری انتخاب شود. لذا دیگر هیچ دینی نمی‌تواند خود را مقدس و فوق چون و چرایی تلقی کرده و دیگران را اهل باطل بداند. این نکته علاوه بر پذیرش تکثر راههای رسیدن به حقیقت و فوایدی که از ناحیه‌ی این پذیرش نصیب انسانها می‌شود بر غیرحقیقی معرفی کردن همه‌ی ادیان و فهم‌های بشری دلالت می‌کند، چرا که همه‌ی آنها را به نوعی بشری، نسبی و تاریخی و فاقد حجت و مرجع مطمئن معرفی می‌کند.

علاوه بر اینها، فقدان ملاک و معیارهای مشخص و سیال بودن فهم‌ها و شناخت‌ها منجر به این می‌شود که پاسخ‌های متعارض به مسائل اخلاقی در سطح مساوی با هم قرار گیرند که همگی آنها به طور نسبی می‌توانند صحیح باشند و این یعنی نسبی گرایی اخلاق و ارزش‌ها.
 
در این میان باید دانست که مفهوم پلورالیسم در ساحت دینی، خود دارای مراتب و درجاتی است. مرتبه ای از پلورالیسم دینی برابر با قائل شدن کثرت در راه های رسیدن به حقیقت و وجود صراط های مستقیم است و مرتبه ای دیگر از این مفهوم پذیرش مراتبی از حق در مفاهیم گوناگون و نسبت سنجی آنان با حق مطلق خواهد بود.

 3. در گفتمان سیاسی اجتماعی معاصر ایران، دکتر سروش به عنوان داعیه دار پلورالیسم دینی - در مرتبه نخست – در قالب سخنرانی ها، مقالات و یادداشت های گوناگون و مناظره های علمی به طرح و بحث این موضوع پرداخت.
 
به‌ نظر دکتر سروش‌ پلورالیسم‌ دینی‌ با قبول‌ کثرت‌ و تباین‌ نازدودنی‌ ادیان‌ آغاز می‌شود و خبر از حادثه‌ای‌ طبیعی‌ و به‌ مقتضای‌ دستگاه‌ ادراکی‌ بشر و ساختار چند پهلوی‌ واقعیت‌ می‌دهد. تکثر ادیان‌ و تکثر حقایق‌ محصول‌ سوء فهم‌ و بدخواهی‌ و حق‌ستیزی‌ و هواپرستی‌ گروهی‌ از آدمیان‌ نیست‌. چراکه ارباب‌ ادیان‌ هریک‌ بر مدعای‌ خود اقامه‌ دلیل‌ کرده‌اند، ادله‌ دیگران‌ را هم‌ شنیده‌اند، اما هیچیک‌ دلیل‌ دیگری‌ را نپذیرفته‌اند. سر این‌ مسئله‌ تکثر نازدودنی‌ حقیقت‌ است‌. زیرا عرصه‌ دین‌ عرصه‌ معنایابی‌ است‌ و عرصه‌ معنایابی‌ عرصه‌ تکثر است‌، کثرتی‌ ناگزیر در فهم‌ تجربه‌ دینی‌ و فهم‌ دین‌. در این‌ صورت‌ حقانیت‌ را باید یک‌ حقانیت‌ تاویلی‌ و تفسیری‌ بدانیم‌.[1]
 

محسن کدیور نیز که معتقد به پلورالیسم دینی در مرتبه دوم می باشد، می گوید «حقیقت‌ امری‌ واحد است‌ که‌ فی‌الجمله‌ قابل‌ معرفت‌ انسانی‌ نیز هست‌. هر دین‌، مذهب‌ و مکتبی‌ به‌ میزان‌ بهره‌ای‌ که‌ از این‌ حقیقت‌ برده‌ بر صواب‌ است‌. می‌توان‌ دینی‌ را فرض‌ کرد که‌ بیش‌ از دیگر ادیان‌ به‌ این‌ حقیقت‌ واصل‌ شده‌ باشد و شامل‌ نکات‌ مثبت‌ دیگر ادیان‌ باشد. لذا مقابل‌ تکثرگرایی‌ دینی‌، لزوما حصرگرایی‌ دینی‌ نیست‌، شمول‌گرایی‌ دینی‌ نیز مطرح‌ است‌.»[2]


 


4. اما در دیدگاه اسلامی تنها پلورالیسم سیاسی اجتماعی پذیرفته شده که کاملاً با پلورالیسم دینی متفاوت است. در تبیین این دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر قرآن خود ذیل بحث در آیه 19 سوره مبارکه یونس با طرح این سئوالات که «آیا همه ادیان ومذاهب حق هستند و همه برداشتها مطابق با حق و واقع است، یا فقط یك دین حق و یك مذهب حق است و یك برداشت صدق است و بقیه درست نیست؟» اضافه می کنند که در مباحث معرفتی و دینی هیچگاه واقعیت نسبی نیست بلکه تنها حجیت نسبی است. یعنی در عین حال که این معرفت نسبت به این شخص حجّت است اما همین معرفت و همین فتوا نسبت به دیگری حجّت نیست.


در حقیقت، كثرت برداشت تنها در صورتی پذیرفته است که برداشت و تلقی مذکور مجتهدانه و روشمندانه باشد و چنانچه انسان اهل لجاج نباشد، بین او و بین خدای خود معذور است و البته معنای این معذوریت این نیست كه آنچه که او فهمیده، حق است و فهم دیگری هم حق است! آن چنانکه دو نفر که سالها در حوزه درس خوانده اند در فهم آیه و روایتی با همدیگر اختلاف نظر دارند و این اختلاف نظر هم در فهم منابع دینی پذیرفته شده ولی به معنای درست بودن هر دو نظر نیست. فلذا كثرت گرایی به این معنی كه واقع كثیر باشد، نیست.

 



ایشان ادامه می دهند که «مسئله پلورالیزم سیاسی - اجتماعی و اخلاقی و حقوقی از بحثهای قرآنی و دینی جداست چرا که ما با بشرهای متنوع و گوناگونی در روی زمین باید زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم و مادامی كه كسی تهاجمی نسبت به ما نکرده و ظلمی نسبت به ما روا نداشته است ما باید با آنها زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم. این یك اصل كلی اسلامی است كه هم دلیل عقلی بر آن وجود دارد و هم دلیل نقلی.»


اما آنچه كه در سالهای اخیر در خصوص اینکه «آیا هر دینی حق است؟»، «آیا هر مذهبی حق است؟» و «آیا هر برداشتی حق است؟» مطرح شده و حتی برای اثبات آن گاهی به آیات قرآنی نظیر آیه 62 سوره مباركه بقره[3]  و آیه 69 سوره مبارکه مائده استشهاد می‌شود  كه اگر كسی به خدا و قیامت معتقد باشد و كار صالح بكند اهل نجات است، ناظر به همین كثرت گرایی دینی و پلورالیزم دینی است.


از همین رو اگر گفته شود که امروز كسی با منهاج یهودیت در شرعه مسیحیت عمل بكند عبادات او صحیح است، این درست نیست و به تعبیر علامه طباطبائی اگر كسی اولاً ایمان به خدا و قیامت داشته باشد، و ثانیاً عمل صالح داشته باشد، اهل بهشت است. لذا با توجه به آیه 19 و 85 سوره آل عمران که می فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام» و «مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین‏» تنها دینی در سرای آخرت از انسان ها پذیرفته می شود، دین اسلام است.

 در توضیح عمل صالح نیز ایشان می‌فرمایند، در فرهنگ قرآن، عملی صالح است كه مطابق با حجّت عصر باشد و حجّت عصر، وجود مبارك پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام است، پس انسان باید از نظر اصول به این دودمان ایمان داشته باشد، و از نظر فروع و در عرصه عمل مطابق دستور اینها انجام وظیفه كند تا بشود به آن «عمل صالح» اطلاق کرد.

پس چون اصول ادیان الهی از جهت ایمان به خدای واحد و روز قیامت یکسان بوده و از این جهت میان یهودیت، مسیحیت و اسلام تفاوتی وجود ندارد و اختلاف میان این آیین ها تنها در انجام برخی اعمال صالح عبادی است که البته تنها اعمال مطابق با حجت زمان یعنی دستورات پیامبر گرامی اسلام (ص) و اهل بیت(ع) مورد پذیرش می باشد، لذا قرآن تنها کسانی را اهل نجات می داند که از نظر ایمان و اعتقاد مشکلی نداشته و در ساحت عمل دارای اعمال صالح مطابق با شریعت و مذهب عصر خود باشند چرا که هرگز ذات اقدس اله عمل منسوخ را چون وقتش گذشته صالح نمی‌داند.

 
اما در خصوص مسئله کثرت ها و تفاوت های سیاسی اجتماعی و پذیرش این معنا در اسلام باید گفت که بر مبنای دستورات قرآن کریم و طبق آیه هشتم سوره مباركه ممتحنه، كفاری كه كاری با مسلمانان نداشته اند و نه سابقه سوء و نه لاحقه سوء دارند و نه قبلاً در قتل و تبعید و مهاجرت مسلمانان سهمی داشته و نه اکنون در صدد آزار و اذیت ایشان هستند، خداوند آنها را از اینكه نسبت به این دسته از کفار احسان و نیكی بکنند، نهی نمی‌كند. علاوه بر این دستور قرآن این است که مسلمانان با این دسته از کفار رابطه‌ برقرار كنند و با احترام متقابل بدون دخالت در كار یكدیگر نسبت به آنها احسان و نیكی بشود و با آنها بصورت عادلانه رفتار بشود «لا ینهكم الله عن الذین لم یقاتلوكم فی الدین ولم یخرجوكم من دیاركم أن تبرّوهم وتعتطو إلیهم إنّ الله یحبّ للمتقین» به این ترتیب كثرت گرایی سیاسی اجتماعی و به اصطلاح پلورالیزم سیاسی اجتماعی با پلورالیسم دینی و حقوقی متفاوت است.

 
5.   اگر سئوال شود که پس تکلیف جاهلان قاصر در این میان چیست و آیا کسانی که اصولاً دسترسی به پیام الهی و دعوت حق نداشته اند نیز به ورطه هلاکت افتاده و به عذاب الهی دچار خواهد شد، باید پاسخ دهیم؛ كسی كه جاهل است قلم تكلیف از او برداشته شده و به هلاکت نخواهد افتاد و قرآن كریم كسی را اهل هلاكت می‌داند كه بر طبق آیه (قد تبیّن الرشد من الغیّ) برای او حقیقت و راه هدایت، به خوبی از مسیر ضلالت و تباهی تبیین و روشن شده باشد و تبعاً چون خداوند متعال فرموده است که (لیهلك من هلك عن بیّنة)، كسی كه این حقیقت و سعادت برای او روشن نشده باشد مثل كفار مستضعفی كه در مناطق دوردستِ كافر نشین به سر می‌برند، آنها اهل جهنّم نخواهند بود و البته این وعده بهشت قرآن نیز شامل حال آنها نمی‌شود چرا که وعده بهشت متعلق به افرادی است كه از نظر اصولی معتقد و از نظر فروع عملشان با حجت عصر مطابق باشد اما آنها كه كافر مستضعفند و دسترسی به کسب معارف الهی ندارند و جاهل اند، آنها نه معذب اند و نه بهشتی. حال اینکه كجا به سر می‌برند و چطور مشمول لطف الهی هستند حساب خاص خودش را دارد.

 
لذا سعادت و كمال و بهشت رفتن مال كسی است كه از نظر اصول، اصولی معتقد باشد و از نظر فروع هم طبق دستور حجّت عصر عمل كرده باشد.

 
6.   در پایان باید اشاره کنم اگرچه مسئله وحدت در میان جامعه اسلامی و فرقه های گوناگون مذهبی و حتی در میان ادیان مختلف آسمانی، جزو وظایف قطعی و اصلی ما در این عصر و این مقطع حساس تاریخی است و وحدت امت اسلامی برای رشد جامعه دینی و تأمین مصالح امت اسلامی، اتحاد و همبستگی در برابر جریان باطل و استکبار جهانی، سعادت همه انسان ها و ابلاغ پیام آسمانی به همه انسان های حقیقت طلب از طریق عدم انجام اقدامات غیر ضروری و خدشه زننده به وحدت یک تکلیف مسلم دینی و مذهبی و سیاسی است اما فعالان این عرصه باید در طرح مسئله وحدت، دقت نظر کافی را برای بیان ریشه ها و حدود آن به عمل آورند تا ضمن تأمین مسئله وحدت، چارچوب های آن نیز حفظ شده و از ورود آراء و اندیشه های غیر دینی جلوگیری به عمل آورده شود.



[1] برای مطالعه بیشتر ر.ک به مقاله دکتر سروش با عنوان «صراط های مستقیم»، منتشر شده در ماهنامه کیان.

[2] برای مطالعه بیشتر ر.ک به مناظرۀ عبدالکریم سروش و محسن کدیور، انتشارات‌ روزنامه‌ سلام،‌ چاپ‌ اول‌: بهار ۱۳۷8.

[3] «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون»‏(بقره / 62)




طبقه بندی: تفکر، فکر نوشت،
برچسب ها: جزم اندیشی، مطلق گرایی، پلورالیسم، وحدت، محسن کدیور، سروش، آیت الله جوادی آملی،
[ جمعه چهارم اسفندماه سال 1391 ] [ 10:31 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات