آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
آنگاه که در کنار خانه خدا ماموران وهابی سعودی به جرم دعا برای مسلمانان بحرین و لیبی و یمن و فریاد الموت لامریکا و الموت لاسرائیل بازداشتم کردند و با دستبند و پابند به مخفرالشرطه انتقالم دادند، بازجویی کردند، توهین نمودند، انگشت نگاری و چهره نگاری کردند، نمونه ی خونم را برداشتند و ... آنقدر برایم سخت نبود که دیروز برخورد وحشیانة ماموران نیروی انتظامی را با دانشجویان انقلابی و فرزندان حضرت روح الله سلام الله علیه دیدم.
همان زمان اصلاً انتظار نداشتم که ماموران سعودی برخورد ملاطفت آمیزی داشته باشند و یا دست نوازش بر سرم کشند. خود را برای هر چیزی آماده کرده بودم. می دانستم لحظات سختی را در پیش رو خواهم داشت اگرچه این هزینه را برای خویش پیش بینی کرده بودم و یک لحظه نیز از آن اقدام پشیمان نبودم. همان زمان که ماموران وهابی بارتمسخر و اهانت با من برخورد می کردند و به حضرت روح الله در مقابلم اهانت می کردند و اعتقاداتم را به سخره می گرفتند فهمیدم که کاری درست انجام داده بودیم چرا که مولایمان بارها به ما گفته بود اگر کاری کردید که دشمنتان شاد شد و دوستانتان رنجیده بدانید آنگاه اشتباه کرده اید. همان زمان فهمیدم که چگونه نام خمینی در دل این پست فطرتان و کلب معلم های آمریکا و اسرائیل هراس و لرزه انداخته و مو را بر تنهای درشت و کله های پوکشان سیخ می کند. همان زمان که استقبال ملل دیگر را در طواف خانه خدا از شعارهای اسلامی میدیدم پی بردم که این انقلاب جهانی چگونه تا اعماق قلوب مستضعفان و آزادیخواهان عالم نفوذ کرده و آنان را شیفتة خود کرده است.
آری ای خمینی! ما فرزندان تو بخشی از آرزوی تو را به واقعیت مبدل کردیم و ای کاش تو بودی این روزها که دست نوازشت را بر سر فرزندانت می کشیدی و غم را از دلهای آنان می زدادی ... و تو بودی که گفتی:« از خدا مى‏خواهیم كه این قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین، كه از كلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ امریكا و شوروى را به صدا درآوریم.» و گفتی:«فریادی که از قلب مؤمن است بر همه چیز غلبه می کند.»
اما دیروز ورزشگاه آزادی بوی مسجدالحرام را گرفته بود. با همان حال و هوایی که فرزندان خمینی و خامنه ای آمده بودند فریاد مظلومان بحرینی را به گوش عالم برسانند. آمده بودند تا بگویند ما بر سر عهدمان ایستاده ایم و پیمان خویش را با انقلاب 57 فراموش نکرده ایم. آمده بودند تا بگویند انقلاب ما در خانه ها و مسجد ها محصور نشده و آرمانهایمان در کنجی خاک نخورده. آمده بودند تا بگویند میان مسجدالحرام تا ورزشگاه آزادی فاصله ای نیست و میان فرودگاه مهرآباد – همانجا که برای اعزا به غزه آماده بودند تا رهبرشان اذن جهاد دهد - تا صندلی های استادیوم نیز راهی نیست. و نیک فهمیده ام که دیگر اینک میان بحرین و لیبی و مصر و تونس و ایران نیز فاصله ای نیست. همه ی مرزهای جغرافیایی امروز برداشته شده و همگی با محور اسلام و مبارزه با استکبار در کنار هم جمع شده اند. و نیک دریافته ام که از 22 بهمن 57 تا 13 اردیبهشت 90 نیز زمان زیادی نگذشته است، شاید تنها به فاصلة یک زمستان...
از برخورد ماموران سعودی می گفتم که آنگاه که در مرکز حاکمیت اسلام آمریکایی ندای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم را سر دادیم و تن آنها را لرزاندیم، آنان، آن کار را که ماموران نیروی انتظامی با دانشجویان انقلابی و بسیجی انجام دادند با ما نکردند. این دانشجویان همان دانشجویان بودند و این شعارها هم همان. اگرچه سه شنبه نه در ایران و نه در عربستان یوم الغضب نبود اما ناجا با اقتدار!! وارد میدان شده بود و از همان ابتدا آرایش جنگی گرفته بود و افسوس که باتوم یگان ویژه ناجا بر سر بچه حزب اللهی ها راحتتر فرود می آید تا اغتشاشگران مخالف و معاند نظام. همان ها که 8 ماه مملکت را به آشوب کشیده بودند و نا امنی را به خیابان ها آورده بودند...
و هیچ کس از دفاع از ملت های مظلوم و ستمدیده دنیا پشیمان نیست و از نوازش باتوم ها هم کسی پریشان نشده ولی همان ها که می گویند ورزش را سیاسی نکنید به خاطر داشته باشند که در همین روزها صدها ورزشکار بحرینی را به جرم مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم آل سقیفه بازدداشت می کنند و از ورزش محروم می کنند و ما نیز همان هاییم که از رویارویی با ورزشکاران دولت جعلی اسرائیلی سالهاست خودداری می کنیم و این انقلاب نیز همان انقلابی است که بنیانگذارش فرمود به والله اسلام - که تمام حیات و زندگی ماست – تمامش سیاست است.

با تشکر از رجانیوز که به این مطلب لینک داد.
 



طبقه بندی: خاطرات حج تاریخی، ولایت، روح حج، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: حج، ولایت، برائت از مشرکین، ورزشگاه آزادی، بازدداشت، نیروی انتظامی، بداری اسلامی، الاتحاد، عربستان، رژیم آل سعود، دانشجویان، ضرب و شتم، حمایت از مردم مظلوم بحرین،
دنبالک ها: همین مطلب در تریبون مستضعفین،
[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 10:49 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

گمان باطلی است اگر بپنداری که امتحان الهی تنها شامل حال کفار و مشرکین می گردد. اتفاقاً آنگاه که ایمان می آوری بیشتر در معرض امتحانات الهی هستی. اگرچه هر کدام از ما دائما در معرض امتحانات مختلف الهی هستیم اما هر امتحانی درجه ای از سختی را دارد و همگی از دشواری یکسانی برخوردار نیستند. درست آنگاه که ایمانت بیشتر می شود به امتحانی دشوار تر مبتلا می شوی و آنگاه که ادعایت نیز بزرگتر می شود دام بلایی وسیعتر برایت پهن می شود. اصلاً امتحان الهی مخصوص مومنان و دینداران است چرا که افراد بی دین چیزی برای آزمودن ندارند. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ (عنکبوت/2)

اما سخت ترین آزمون الهی، آزمون ولایت است. همان آزمونی که تو را بین فرمان نفس خویش و امر ولیّ زمانت مخیّر می کند و این تویی که دیگر باید انتخاب کنی مسیری را که می خواهی در آن قدم نهی. دیگر سخن از ولایت و ولایتمداری کفایت نمی کند. باید در عمل ثابت کرد هرچند که بهترین لغات و الفاظ را در رثای ولایت استخدام کنی. و مگر می توان فرض کرد کسی در ولایتمداری خود صادق و راستگو باشد اما در عمل فرمان ولیّش را بر زمین نهد و به گوشه ای خرامیده و دست بر سینه گذاشته تا مطالبات!! خود را محقق نماید.

این دو با همدگر قابل جمع نیست آقایان! امروز عده ای گمان می کنند که می توانند با پنهان شدن در پشت ظاهر دینی و گفتمان ولایی هر طور که می خواهند رفتار نمایند و چندی بعد که از یک سو پایداری رهبری در موضع خود و از سوی دیگر واکنش سخت حزب الله را مشاهده می کنند با چند جمله تمام ماجرا را به خیال خود حل و فصل نموده و از خشم حزب الله بکاهند.

ما نه با هیچ کس عقد اخوت نبسته ایم نه پیمان برادری امضا کرده ایم. ما گوش به فرمان رهبرمانیم و تنها با او عهد ولایت بسته ایم. ملاک ما معیار ها و آرمان های انقلاب مان است. ملاک ما منشور و مانیفست حضرت روح الله است. و مگر همین مولای ما نبود که گفت کاری نکنید دل دشمنان شاد و دل دوستانتان رنجیده گردد؟