آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
پنجشنبه بود. روز عید غدیر. عید الله الاکبر. آسمان آبی بود و صاف. تنها تکه های کوچکی از ابر در لابلای سفره قشنگ الهی دیده می شد. گویی آن روز آسمان حکایتی دیگر داشت. رنگ آبی اش را می خواست به رخ بنده ای که کمتر نمایِ تمامِ آسمان را دیده است بکشد و پاکی اش را به او بنماید. گویی حرفهایی برای گفتن داشت. حیف که فرصت نبود و الا باید پای حرف های او می نشستم و دل به سخنانش می سپردم.

تازه دو جعبه شیرینی را از یک شیرینی فروشی خوب در ابتدای خیابان ولیعصر گرفته بودم و اکنون باید به کارواش می رفتم تا لباس نویی هم بر تن ماشین کنم. ماشین هم خیلی کثیف شده بود. هرچه چرکی و آلودگی بود بر تنش نشسته بود. فقط شیشه جلو اندکی از بقیه ماشین تمیز تر بود آن هم فقط برای آنکه بتوان کمی جلوتر را دید. گوشه ها و عقب مهم نبود برای همین شیشه هاشان رنگی از تمیزی نداشت. اصلا چه فرقی می کند آن عقب ها چه گذشته است و چه می گذرد؟ چه فرقی می کند در اطرافت چه رخ می دهد و چه چیز خودنمایی می کند؟ مهم این است که آن جلوها را ببینی. چاله ها و پیچ ها و خم ها را. مهم این است که جاده را ببینی. آدم ها را. مهم این است که روزنه نور را در خروجیِ تاریکِ تونلِ زندگی ببینی. روشنایی را. و مهم این است که به راه مستقیمت ادامه دهی. راه هدایت را. سعادت را. و مهم تر آنکه از گذشته ها فاصله بگیری و به عقب برنگردی. تیرگی ها را...

ولی اکنون دیگر هرچه آلودگی و تیرگی بود باید پاک می شد. غبارها باید از تن زدوده می شد و زیبایی جای آن می نشست. دیگر فرقی نمی کرد تنت، جامه ات و یا حتی مرکبت را. همه چیز باید عطری از روشنایی می گرفت و پاکیزه تر می گشت. ماشین، در کابین شماره 4 همان کارواش می رود. کمی زودتر از نوبت خود. این جلوتر افتادن را مدیون مردی شدم که هم کلامم شد و فهمید از چه روی عجله دارم. ماشین در حال شستشو بود و من گرم صحبت با مرد و مهمان یک فنجان چایی با او. مرد با محبتی بود. مرا شرمنده خودش کرد. معلوم بود سختی زیاد کشیده و رنج زیادی برده است. دعایش کردم و به سراغ ماشین رفتم. خودم آستین بالا زدم و کمک کارگرها کردم. به نظافت شیشه ها اکتفا کردم و به سرعت از کارواش بیرون زدم.

ساعت الان یک و نیم ظهر را نشان می داد. کمتر از نیم ساعت به قرار مانده بود و من هنوز با لباس کارگری در خیابان ها پرسه می زدم! هیچ استرس نداشتم. راحت و آرام. تلفن همراهم ولی خیلی پر اضطراب بود. دائم زنگ میخورد. «کجایی، کجایی؟» ، «همه منتظر توییم» ، «بیا دیر شد» ها تمام نمی شد! کسی/کسانی آن سوی خط و کسی/کسانی دیگر آن سوی شهر منتظر بودند.

با چهره گشاده و آرام بالا رفتم. مهمان ها را دیدم و سلام و علیکی کردم و خوشامد گفتم. همه خوشحال بودند و راضی. چند «زودتر» شنیدم ولی ترجیح دادم آرامشم را با عجله عوض نکنم. به آرامی کت و شلواری را که به همین نیت خریده بودم بر تن کردم. کمی بیشتر از همیشه به خود ادکلن زدم و معطر شدم. کفش هایم را به پا کردم و بندهایش را محکم کردم. داشتم بلند میشدم که گویی کفش ها صدایم کردند. نگاهی عمیقتر انداختم. بیاد آوردم لحظه خرید کفش ها را. از خدا خواستم گام هایم را استوار گرداند و بر مسیر حق ثابت نماید که کفشی خوب است که طاقت استواری قدم و تحمل سختی و مشقت مسیر را داشته باشد. «اللَّهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمَیَّ عَلَى الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ»

ثانیه ها دیگر خیلی زودتر از آنچه گمانش را می کردم سپری می شد. لحظه به لحظه به ساعت 2 نزدیک تر می شدیم و ما همچنان در خیابان ها سرگردان بودیم. کوچه پس کوچه های یخچال را گذشتیم و به منزل مرد الهی رسیدیم. ماشین را همان انتهای خیابان یخچال و کمی پایین تر از بن بست طاهری پارک کردم. پدر را فراموش کردم و به سوی نور شتافتم. آسمانِ اینجا با آنجا فرقی ندارد.

هر دو همان جلوه آبی رنگ را با پاره های ابر همراه دارند. همان سکوت، همان آرامش و همان پاکی و طهارت. اما اینجا بویی دیگر می آید. بویی شبیه بوی یاس. بوی مریم. بوی محبت و مودت و رحمت...

اندکی مقابل در ایستادم. خوشحال و شاد و خندان. هیچ چیزی که مایه نگرانی و دلهره ام باشد وجود ندارد. زنگ را آرام فشردم و منتظر ماندم. بدون آنکه کسی گوشی را بردارد دکمه در خورده شد و در باز شد. شاید هم در باز بود. آنقدر حواسم به درون بود و آنقدر شتاب در رفتن داشتم که دیگر حواشی را توجهی نکردم. خواستم خاطره آخرین لحظاتم را به تصویر بکشم. مقابل در ایستادم و عکسی انداختم. دیگر همه رسیده بودند. اینبار من از سایرین شتاب و تعجیل را میخواستم.

با تعارفات متعارف یکی یکی وارد شدیم. به رسم معمول اول آقایان و بعد خانوم ها. از راهروی زیر پله ای گذشتیم و وارد حیاط کوچکی شدیم. تعداد میهمانان زیاد بود و همگی نمی توانستیم وارد شویم. هنوز میهمان قبلی در محضر مرد الهی مانده بودند و دل به آن چهره نورانی سپرده بودند. چشمم به دوستی افتاد که نزد استاد بود. با ایما و اشاره فهماندمش که کمی زودتر که از وقت و قرار ما کمی گذشته. اما حاضران فعلی حاضر نبودند جایشان را با حاضران بعدی عوض کنند. به هر ترتیب آنان می روند و ما نیز میرویم. آنان پایین و ما بالا. شاید همین بالا و پایین رفتن از پلکان هم نشانه ای باشد، نمی دانم. هرچه هست شیرین است. رفتن ها نه، ولی آمدن ها و ماندن ها دیدنی است. اصلاً کاش هیچ گاه رفتنی نبود. کاش همیشه آمدن بودن و ماندن. کاش همیشه بالا رفتن بود و بالا رفتن. کاش همیشه اوج گرفتن بود و پرواز کردن. و کاش یک حسرت نبود «پیشِ مردِ الهی بودن» و هزاران کاش دیگر...

پلکان اما تمام می شود. همانجا که به استاد می رسیم. همان مرد الهی. همان پیر و مراد خدایی. همان مهربان، شوخ، خندان و البته خیلی خیلی گریان...

به اتاق که وارد می شوم، به زمین زانو میزنم. به چهره استاد چشم میدوزم. سر پایین می اندازم و دست او را می بوسم. باز هم همان رایحه خوش می آید. اینجا در اتاق پیرمرد. همان بوی مریم، بوی یاس. همان عطرِ گلابِ نابِ قمصرِ کاشان. گوشه ای می ایستم تا همراهان بیایند. همگی در اتاق جا نمی شویم. به راهنمایی استاد به اتاق دیگری می رویم. مرد الهی دستش را دراز می کند تا عصای دستش شوم. دست هم را می گیریم و آرام آرام سوی اندرونی گام بر می داریم. خدایا! چه هیبتی و چه تواضعی. چه آرامشی و چه قدرتی! این در هم آمیختگی عجایب مرا حیرت زده کرده است. این مرد جامع الاضداد است. محکم است ولی بسیار مهربان. شوخ است ولی بسیار گریان است. براستی چه می توان گفت جز اینکه در پای معرفتش سر به خاک بگذاری و گوش جان به نصایح مرادت بسپاری...

پیر مرد مرا اندرز داد، نهیبم زد و هشیارم ساخت، شوخی کرد و دیگران را خنداند و خلاصه آنکه مرا از عالمی به عالمی دیگر برد...
اینک لحظه موعود فرا رسیده است. توصیه ها به پایان رسیده و شوخی ها تمام گشته است...

ادامه دارد...



طبقه بندی: دل نوشته،
[ پنجشنبه چهاردهم آذرماه سال 1392 ] [ 11:49 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
سرنوشت: این مطلب در یکی از شماره های نشریه دانشجویی فتح که ضمیمه نشریه حیات در دهه اول محرم هیئت میثاق با شهداست منتشر شده است. برداشت، توصیف و تحلیلی از منبر حاج علیرضا پناهیان در دهه اول محرم در هیأت می باشد.

آغاز هر کاری توأم با سختی و آسانی است و در دل هر اقدامی راحتی ها و دشواری هایی نهفته است. این اراده و تلاش انسان هاست که راه را برای جریان یافتن مقدرات الهی در حاصل شدن شکست ها و پیروزی ها را هموار می سازد.

خداوند مقدر فرموده است که اگر در راه او تلاش کنی و رنج مسیر را بر جان خود بخری، او تو را یاری می نماید و رسیدن به مقصد را برای تو آسان تر می سازد. خداوند مقدر فرموده است که اگر در راه معصیت و نافرمانی او گام برداری تو را رها ساخته و در معصیت خالق تنها و بی سرپرست رهایت می کند تا عنان بندگی ات به دست شیطان نفست افتاده و او تو را راهنمایی و راهبری کند.

خداوند مقدر فرموده است که اگر تنبلی و سستی به خرج دهی و عافیت طلبی و راحتی را پیشه سازی، به آرمان و هدف خود نمی رسی و اگر زحمت و تلاش و مصائبِ راه را بر آسودگیِ خود ترجیح دهی، چه در مسیر حق گام برداری، چه در مسیر باطل، حاصل زحمت خود را دیده و به نتیجه خواهی رسید.

خداوند برای زندگی آدمیان قواعد و سنتهایی را تعیین فرموده است. او خود خلاف آن سنت ها و مقدرات عمل نمی کند تا نظم زندگی آدمیان بر هم نخورده و امور آنان مختل نگردد. یکی از همین سنت ها و قواعد الهی این است که اگر در انجام اقدامی دچار اختلال شدی و با شکست روبرو شدی نباید ناامید و سست شوی و از انجام آن کناره گیری کنی. خداوند مقدر فرموده اگر دوباره سنگ افتاده را بر داری او نیز این بار بیش از گذشته کمکت کند تا بر دیوار بلند زندگی قرارش دهی.

اگر این مفهوم را درک کردی دیگر هیچ شکستی در زندگی خود تجربه نخواهی کرد چرا که هر ناکامی مقدمه ای خواهد بود برای یک پیروزی و موفقیتی که در آینده، کام تو را شیرین خواهد کرد و تو را به سوی آرمان الهی ات رهنمون می سازد.

در مکتب امام حسین(ع) کاری که برای خدا انجام می شود هرگز ختم به ناکامی نخواهد شد. در این مکتب شکست معنی ندارد و پیروزی در حیات و زندگی مادی و دنیایی بنا نشده است. در این مکتب حتی اگر از جان و مال و اهل خود نیز بگذری و از دست بدهی باز  هم پیروز شده ای و اجر و مقام بیشتری کسب کرده ای.

این درس قیام عاشورا و روضه های حسین(ع) است...




طبقه بندی: دل نوشته، فکر نوشت،
برچسب ها: هیئت میثاق با شهدا، بسیج دانشگاه امام صادق، نشریه فتح، محرم 92،
دنبالک ها: نشریه فتح را از اینجا دانلود کنید،
[ جمعه بیست و چهارم آبانماه سال 1392 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

آری؛ انقلاب اسلامی، شهدای غیر مسلمان هم دارد
 
شهید پایلاك آوِدیان

شهید «پایلاك آوِدیان»، فرزند «طُوماس» و «خاتون» و نوه كشیش «آرشام آراكِلیان» در اردیبهشت سال 1338 درشهر «فریدن»در استان اصفهان متولد شد.

وی که پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به لشگر 77 خراسان انتقال یافت، با شروع جنگ تحمیلی و هجوم نیروهای «صدام» بعثی به مرزهای مقدس جمهوری اسلامی ایران، به همراه هزاران رزمنده ارتشی و بسیجی دیگر به مناطق جنگی اعزام گردید. وی در زمره اولین گروه از شهدای نظامی ارمنی جنگ تحمیلی محسوب می‌گردد. پیكر پاك شهید «پایلاك آوِدیان» بعد از انتقال به تهران و انجام مراسم خاص مذهبی در میان بدرقه هزاران نفر از ارامنه تهران در قطعه شهدای ارمنی جنگ تحمیلی به خاك سپرده شد.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی (رئیس جمهور وقت) با حضور غیر منتظره و مبارك خویش در اولین روز سال نو میلادی 1985 (عصر روز سه شنبه 11 دی 1363) در منزل شهید و گفتگو با والدین و نزدیكان وی، از شهید «پایلاك آودیان» و حضور سربازان ارمنی در جبهه های جنگ تحمیلی تقدیر نمودند.

پی نوشــــــت:
1. گلزار شهدای ارامنه در 12 كیلومتری جاده تهران – مشهد واقع شده باورتون نمیشه سر بزنید!
2. حضرت روح الله: جنگ ما جنگ عقیده است و مرز و جغرافیا نمی شناسد.
























طبقه بندی: خود گفته!!، دل نوشته،
برچسب ها: شهدای اقلیت های دینی، ارمنی، کلیمی، شهید غیر مسلمان، شهید پایلاك آوِدیان، پیام تسلیت رئیس جمهور برای درگذشت هوگو چاوز، جنگ تحمیلی،
دنبالک ها: میهمانی لاله ها در گلزار شهدای ارامنه،
[ یکشنبه بیستم اسفندماه سال 1391 ] [ 06:19 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
انقلاب ایران، انقلابی بود بر آمده از محرومین و مستضعفین. همان ها که طعم ظلم و فقر و استضعاف را چشیده بودند و به ندای «قوموا للدفاع عن الإسلام»(1)  حضرت روح الله لبیک گفتند و به یاری او در اسقاط حاکمیت طاغوت شتافتند.
لذا انقلابی که به حمایت از پابرهنگان برخاسته و شعار دفاع از حقوق مستضعفان را زنده كرده است باید «محرومیت زدایى»، عقیده و راه و رسمِ زندگىِ رهبران و مسئولان و مردمانش باشد. و از همین روست که جهانخواران در این مورد هم ما را آرام نگذاشته اند و براى ناتوان ساختن دولت و دست اندركاران كشور ما حلقه‏ هاى محاصره را تنگتر كرده‏ اند و بغض و كینه و ترس و وحشت خود را در این حركتِ مردمى و تاریخى تا مرز هزاران توطئه سیاسى- اقتصادى ظاهر ساخته‏ اند و بدون شك جهانخواران به همان میزان كه از شهادت طلبى و سایر ارزشهاى ایثارگرانه ملت ما واهمه دارند، از گرایش و روح اقتصاد اسلام به طرف حمایت از پابرهنگان در هراسند و مسلّم هر قدر كشور ما به طرف فقرزدایى و دفاع از محرومان حركت كند، امید جهانخواران از ما منقطع و گرایش ملتهاى جهان به اسلام زیادتر مى‏ شود.(2)


در نتیجه توجه به محرومین و مستضعفین و حل مشکلات معیشتی و اقتصادی آنها، هم جزو وظایف دینی و انسانی ماست و هم بعنوان یک تکلیف انقلابی و یک راهبرد استراتژیک در گسترش و صدور انقلاب به شرق و غرب عالم نیز به شمار می آید.
اگرچه انقلاب اسلامی از ابتدا به این هدف و شعار خویش در عرصه عمل پایبند بوده ولی متأسفانه در سالهای پس از جنگ با روی کار آمدن تکنوکرات هایی که طعم فقر و استضعاف را نچشیده بودند و تجدیدنظر طلبانی که با الفبای مبارزه آشنایی نداشتند قدری از سرعت رسیدگی به محرومین کاسته شد و موجب افزایش شکاف طبقاتی موجود در جامعه گردید.
در این میان شعار «عدالتخواهی» و «توجه به مستضعفینِ» دولت نهم - هرچند که با فراز و نشیبی همراه بوده است - اما خون تازه ای در رگ های انقلاب جاری کرد و راه را برای مسابقه خدمت و رفع نابرابری ها هموار کرد.
آنچه که ما از نزدیک و در خلال هجرت به دور افتاده ترین مناطق روستایی و عشایری ایران مشاهده کردیم نیز چیزی جز همت و تلاش مسئولان نظام برای توجه به محرومین و مستضعفین نبود. برق رسانی به صعب العبورترین مناطق روستایی، تأسیس خانه های بهداشت و مراکز درمانی، ایجاد مدارس روستایی و عشایری، احداث جاده های ارتباطی و مواصلاتی، بنای پروژه های عمرانی و ... برای رفع محرومیت های اقتصادی، بهداشتی - درمانی و آموزشی اگرچه ناکافی اما حیرت برانگیز و ارزنده است.


اکنون با درک اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی و شرایط امروز جامعه کشور و با تجربه اردوهای جهادی و سازندگی، برخی از ضرورت ها و اقتضائات جامعه در عرصه محرومیت زدایی و توجه به محرومین را در نکات زیر می توان بیان کرد:
1.    به منظور تثبیت امنیت، افزایش وحدت و همدلی میان آحاد جامعه و خصوصاً میان برادران شیعه و سنی و دفع توطئه های دشمنان نظام اسلامی، حضور گروه های جهادی در مناطق مرزی و سنی نشین اهمیت و ضرورت دو چندان پیدا می کند.
2.    برای تحقق بسیج هفتاد میلیونی، گروه های جهادی، بایستی تمام عزم و همت خود را برای «تشکیل هسته های مقاومت انقلاب اسلامی» در روستاهای محرومِ پذیرای آنها به کار بندند و علاوه بر آن ارتباط خود را با یکدیگر به عنوان جهادگران انقلاب اسلامی حفظ کرده و توسعه بخشند.
3.    به منظور انتقال تجربه کاری، درک عمیق روحیه ایثار و از خود گذشتگی و تربیت و رشد همه جانبه اعتقادی و معنویِ جهادگران جوان از نسل سوم انقلاب، ارتباط مستقیم و بی واسطه نسل اولی ها که صحنه مبارزه با طاغوت و جهاد با کفار را از نزدیک لمس کرده اند، از طریق حضور در اردوهای جهادی و درآمیختگی آنان با جوانان، امری لازم و ضروری به نظر می رسد.
4.    در دهه چهارم انقلاب اسلامی، ضعف اعتقادی، مشکلات دینی و کمبود اطلاعات مذهبی در روستائیان به علت عدم حضور مبلغان دینی و روحانیون مذهبی در بسیاری از مناطق محروم روستائی به روشنی حس می گردد و این در حالیست که هزاران طلبه و روحانی جوان در شهرهای مقدس قم، مشهد و اصفهان مشغول تحصیل می باشند. باید از نهادهای متولی تربیت و اعزام مبلغین به مناطق مختلف کشور همچون دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، اداره کل امور دینی واعزام مبلغ سازمان اوقاف وامور خیریه، سازمان تبلیغات اسلامی و ... پرسید که چه اثری بر حضور این تعداد از طلاب و مبلغان دینی در قم بدون پرداخت زکات علمی آنها مترتب است؟ آیا صرفاً هدف از تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی علم آموزی آنهاست یا رشد و تعالی آحاد جامعه دینی هدف أعلی است؟
5.    مهم ترین مولفه برای تحقق جهاد اقتصادی در مناطق محروم که تأثیر مستقیمی در تثبیت روستا نشینی و جلوگیری از مهاجرت روستائیان به مناطق شهری دارد، ایجاد بستر مناسب برای کار و فعالیت روستائیان و پویا ساختن این مناطق است.
اگر در کنار کمک های مادی به روستائیان، شرایطی فراهم گردد تا از آب و خاک و سرمایه روستائیان به نحو شایسته برای کار و تولید استفاده گردد، فضای راکد و کم انگیزه روستا با همت و تلاش بلند آنان تغییر کرده و گامی در راستای تحقق جهاد اقتصادی برداشته می شود.
گاهی دیده شده که ایجاد یک کانال آبی از رودخانه نزدیک روستا تا زمین های آماده کاشت توسط جهاد سازندگی، توانسته فضای تولید و خدمت را در روستا زنده کند.
6.    در وضعیت فعلی کشور که اقتصاد مقاومتی مهمترین ضرورت برای آن قلمداد می شود، داشتن روحیه جهادی -یعنی انجام کارِ مخلصانه و برای خدا، با جدیت و بصورت خستگی ناپذیر و ناظر به نتیجه(3)  - به جای روح حاکم بروکراتیک درفضای اداری کشور، در میان خدمتگزاران انقلاب از مدیران و مسئولان گرفته تا کارمندان و کارکنان یک اصل اساسی و مهم است، که باید مورد توجه همگان قرار گیرد.
7.    تمامی جهادگران جوان انقلاب اسلامی که با روحیه و احساس ناب بسیجی، مجاهدت علمی را با تلاش و خدمت برای رفع محرومیت زدایی در کشور آمیخته اند(4)، برای انجام مسئولیت تاریخی خود باید به چیزی جز استوارى پایه‏ هاى اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- نیاندیشند. اسلامى كه غرب، و در رأس آن امریكاى جهانخوار، و شرق و در رأس آن شوروى جنایتكار را به خاك مذلت نشانده است. اسلامى كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومین و فقراى جهانند و دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمایه داران و پول پرستانند. اسلامى كه طرفداران واقعى آن همیشه از مال و قدرت بى‏ بهره بوده‏ اند؛ و دشمنان حقیقى آن زراندوزان حیله‏ گر و قدرت مداران بازیگر و مقدس نمایان بى‏ هنرند.(5)
... و خدا نیاورد آن روزى را كه سیاست ما و سیاست مسئولین كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان ازاعتبار و عنایت بیشترى برخوردار شوند.(6)
باشد که رستگار شویم...


ارجاعات:
1. برگرفته از صحیفة الإمام(ترجمة عربیة)، ج‏13، ص: 199
2. برگرفته از صحیفه امام، ج‏21، ص: 204
3. برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی در آغاز سال 90: به تاریخ 1390/01/01
4. برگرفته از پیام معظم له به اولین همایش سالانه فعالان بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام/ سوم خرداد هزار و سیصد و نود و یک
5. برگرفته از صحیفه امام، ج‏21، ص: 204
6. برگرفته از صحیفه امام، ج‏20، ص: 341


+ این مطلب در خبرگزاری دانشجو  و پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، تصریح و پایگاه اطلاع رسانی جهادگر منتشر شد.



طبقه بندی: بازخوانی اندیشه امام، تفکر، دل نوشته،
برچسب ها: 7 نکته، اردوهای جهادی، جهاد، محرومین، مستضعین، پابرهنگان، حضرت روح الله،
دنبالک ها: پایگاه دفتر اعزام مبلغ، موسسه جهادی، مرکز مطالعات راهبردی و هدایت حرکت های جهادی، عروج شهادت گونه حمید عابدین زادگان در اردوی جهادی،
[ جمعه هفدهم شهریورماه سال 1391 ] [ 08:56 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]
مسئولین دانشگاه اسلامی کمی جهانی بیاندیشند!

بی تردید درک درست از وظیفه ی دانشگاهی ما تنها در شرایطی امکانپذیر خواهد بود که بتوانیم با در نظر گرفتن اهداف و رسالت ها، ضمن شناختی صحیح از توانمندی ها و ظرفیت های خود، برآورد دقیقی از موقعیت جهانی و اوضاع منطقه ای داشته باشیم.
فرمایشات حکیمانة ریاست معزز هیئت امنای دانشگاه و رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان دانشگاه در سال 84 اهداف و رسالت ما را در رسیدن به یک "الگوی دانشگاه اسلامی" و "مرجعیت تحقیقات مراکز علمی و دانشگاه های دنیا" روشن ساخت. این کلام خالی از هرگونه شبهه و اجمالی است، کاملاً روشن و گویا و البته فصل الخطاب.
از یکسو اوضاع منطقه ای در بیداری اسلامی و از سوی دیگر موقعیت جهانی در بیداری کشورهای آمریکایی و اروپایی و جنبش ضد سرمایه داری نیز کاملاً بر ما روشن و آشکار است که روند تحولات به سمت اهداف ضد استکباری و ضد سرمایه داری انقلاب اسلامی در پیش بوده و عطش شدید به فهم و یادگیری مبانی آن فراگیر گردیده است.
مجموعه توانمندی ها و ظرفیت های ما نیز شامل فهم عمیق از متون اسلامی منبعث از قرآن و سنت، اعتقاد راسخ و استوار به آراء و اندیشه های امام راحل و آرمانهای جهانی انقلاب اسلامی، ایمان درست به جاری بودن جریان حق و مضمحل شدن جریان باطل در آینده ای نزدیک، فراهم بودن امکانات مادی و ارتباط وثیق با بدنه مدیریتی نظام و ... همگی می تواند تکلیف ما را در وضعیت کنونی روشن سازد.
قیام های مردمی در منطقه فرصت خوبی را ایجاد کرد تا درهای علم و دانش دانشگاه با جهان اسلام گشوده گردد و رفت و آمد های سیاسی سالیان گذشته کمی جنبه علمی به خود گیرد و راه نفوذ اساتید و نخبگان دانشگاه های خاورمیانه به جامعه الامام الصادق(ع) باز گردد.
امروزه مراکز علمی و دانشگاه های بزرگ دنیا برای گسترش حوزه تفکری خود به سایر ملل و نحل از ایجاد شعبه های متعدد فراگیری متون علمی و اندیشه های خود فرو نمیگذارند و از این طریق پایه های علمی خود را با نظریات جدید مستحکم تر می نمایند و کسان بیشتری را تربیت و پرورش می دهند.
اکنون به نظر می رسد دیگر فرصت آن رسیده تا برای رسیدن به اهداف ترسیم شده توسط ولی معظم فقیه و رسالت نگارش یافته دانشگاه حرکتی جدی صورت گیرد. دیگر فرصت آن رسیده که تصمیمات، مجادله ها و دغدغه های ذهنی!! برخی مسئولین دانشگاه از تغییر کاربری فلان بخش یا معاونت و جابجایی میز و صندلی فلان اداره و ... تغییر یابد. دیگر وقت آن شده که در جلسات هیئت رئیسه دانشگاه بجای بحث پیرامون برنامه غذایی دانشگاه و وضعیت خوابگاه متأهلی و سفرهای زیارتی دانشجویان و بررسی اقدامات جزئی فلان کانون فعال دانشجویی و ... کمی به مسائل کلان تر و جهانی اندیشیده و بحث شود.
دیگر فرصت آن رسیده تا با ایجاد شعبه قاهره و بیروت و دمشق و استانبولِ دانشگاه امام صادق(ع) حوزه اندیشه ای و تفکری خود را به جهان اسلام منتقل کنیم و گام جدی مرجعیت را برداریم. دیگر وقت آن شده تا با سیراب کردن دانشجویان و نخبگان جهان اسلام آنها را بیش از پیش با اندیشه های ناب اسلامی و عقاید شیعی آشنا ساخته و انقلاب اسلامی، روح الله خمینی(س)، مقاومت اسلامی را بدون هیچ حجابی برایشان نمایان سازیم.
اینک وقت آن شده که اساتید دانشگاه را برای انجام این رسالت بزرگ به آن شعبه ها اعزام کنیم، دانشجویان را برای این حرکت عظیم علمی که یک "جهاد واقعی" است آماده نماییم، واحد "بین الملل" بسیج را راه اندازی نماییم، معاونت "اعزام به شعب خارج کشور" دفتر اعزام مبلغ را تأسیس کنیم، حتی جلسات هفتگی "هیئت میثاق" را در کشورهای مختلف برگزار کنیم و ... و آنگاه خواهید دید که چه شور علمی فراگیری نه فقط در "خانة ما" که در "جهان" ایجاد خواهد شد...
این برهه حساس را نباید از دست داد چرا که اگر کمی دیر بجنبیم موقعیتی را از دست میدهیم که دیگر بدست آوردنش سالیان متمادی به درازا خواهد کشید و افسوسش را باید خورد...

پ.ن:
این مطلب را در شماره نهم هفته نامه داخلی "خانه ما" بعنوان سرمقاله منتشر کردم.
گمان می کنم گویا و صریح و بدون هیچ واهمه ای نگارش شده.
برای اینکه بدانند دیگران که چه دغدغه هایی در دانشگاه امام صادق(ع) وجود داره ولی فرصت و توان عملی و اجرایی شدنش وجود نداره منتشرش می کنم.
شاید واقعاً یه روزی این آروز محقق شد...
دوستان دانشگاه در این فاصله خیلی مراجعه کردند و نظر دادند اگر کسی نظر نگفته ای داره همین جا درج کنه میخونمش



طبقه بندی: تفکر، دل نوشته،
برچسب ها: دانشگاه امام صادق(ع)، بیداری اسلامی، شعبه قاهره، بیداری انسانی، دانشگاه اسلامی، علوم انسانی، مسئولان دانشگاه، محمد سلیمانی، نشریه خانه ما، خانه ما، اندیشه جهانی، نگاه منطقه ای،
[ شنبه یکم بهمنماه سال 1390 ] [ 05:19 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic