آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
تاریخ سیاسی - اجتماعی ایران پس از انقلاب شاهد ظهور و سقوط جریان های مختلف فکری بوده است که گاه عنان حکومت را بدست گرفته و بر مبنای اندیشه های معرفت شناسانه خود اسب قدرت را زین کرده و با آن تاخته اند و گاه در پستویی خزیده و به تجدیدنظر در اندیشه های تجدیدنظر طلبانه خویش فرورفته و تو می توانی پس مانده هایِ نشخوارِ آن را در میان کاغذ پاره های یک ماهنامة علوم انسانی بیابی.

یکی از این جریانات سیاسی – فکری، دوران حاکمیت تجدیدنظر طلبان در ایران یعنی دوران دو دولت سازندگی و اصلاحات ما بین سال های 1384-1368 بوده که تا کنون کمتر به مبانی نظری و معرفت شناختی آنان پرداخته شده است.

در این نوشتار که برگرفته از کتاب «اصلاح طلبان تجدیدنظرطلب و پدرخوانده‌ها» نوشته آقای جهاندار امیری است، بنا داریم مختصری به مبانی معرفت شناختی آنان اشاره کنیم و نسبت آن را با مبانی معرفت شناختی انقلاب اسلامی بسنجیم. این شناخت از آن رو که در ایام سالگرد انقلاب اسلامی و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم قرار داریم و زمزمه های حضور اصلاح طلبان را می شنویم اهمیت ویژه پیدا می کند. از سوی دیگر باید دانست، مبنای سیاستگذاری های کلان فرهنگی، اقتصادی، سیاست خارجی و ... و نیز عملکرد دولت های سازندگی و اصلاحات در طول این سال ها تا حد زیادی وابسته به این مبانی معرفت شناسانه بوده است و در نتیجه تمایز دولت های تجدیدنظر طلبان و دولت عدالت را باید در درک این مفاهیم جستجو کرد.

ابتدائاً باید اشاره کرد که تفکر تجدیدنظرطلبی از نظر فکری برگرفته‌ی از افکار نوگرایان بود که هدف نهایی و آرمان آنها سکولاریسمی تمام عیار، در عرصه‌ی نظر و عمل بود. برنامه‌ی اصلی اصلاح‌طلبان تجدیدنظر طلب هم حذف دین از صحنه‌ی اجتماع و سیاست بر پایه دموکراسی و حقوق بشر غربی بود. نگاه برون دینی و خارج از تشکیلات حوزوی برای یافتن چارچوبی دینی در تجزیه و تحلیل مشکلات زمانی و معاصر ویژگی اصلی مفاهیمی همچون اصلاح‌گری، احیاگری و نواندیشی دینی است.

در واقع هدف احیاگران، اصلاح‌گران و روشنفکران دینی، همگی تطبیق دین با شرایط مدرن و جدید جامعه است. رسیدن به این هدف نیز با آشتی دین با مدرنیسم، روشنفکری، احکام و مظاهر تمدنی جدید میسر می‌باشد. اگرچه در ابتدا تعارضی بین آنها به ذهن نمی‌آید اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که نوگرایان از مبانی و اصول دینی جدا شده و به آموزه‌های لیبرالی و بشری نزدیک و با پذیرش آنها به تعریف و تبیین دین، انسان و جهان می‌پردازند تا بنایی فکری و اعتقادی برای انسان بسازند که متناسب با تصویر و تجربه‌ی انسان از خودش باشد.

اساس انسان شناسی فردگرایانه نوگرایان، تلقی افراد به عنوان موجوداتی مستقل، واجد عقل و توانمند در تشخیص مصالح و منافع است. لذا انسان می‌تواند به دین و تکالیف دینی هم بعنوان حقوق انسانی نگاه کند و انتخاب آنها از اختیارات و حقوق افراد به شمار آید. برای هر انسانی باید این امکان وجود داشته باشد که آزادانه با آراء و افکار متعارض روبرو شود. در این فرآیند اصل انتخاب گری مهم‌تر و اساسی‌تر از متعلق انتخاب و آنچه که انتخاب می‌شود است، به گونه‌ای که انسان حق انتخاب بی‌دینی را هم داراست.

اصلی‌ترین ویژگی انسان جدید این است که می‌تواند با عقل خود بنیاد دین را هم به گونه‌ای بازسازی کند که با شرایط جدید هماهنگ باشد و با عقل مدرن مانعة‌الجمع نباشد. با این نگاه که عقل خود بنیاد اصالت پیدا می‌کند، دیگر افراد انسانی خود معیار شناخت حقایق و ارزش‌ها می‌شود و معرفت دینی و حقیقت تحت تأثیر دانشهای دیگر علوم اجتماعی، طبیعی، فلسفه و علوم انسانی قرار می‌گیرد و تفاوتی نیز بین ادیان وحیانی و غیر وحیانی دیده نمی‌شود.

این دیدگاه نوگرایانه به دین بر مبنای دو مفهوم پلورالیسم و هرمنوتیک بنیان نهاده شده است که در زیر مختصراً به آنها اشاره می کنیم. 

پلورالیسم جدید در حوزه‌ی معرفت‌شناسانه نوعی تفکر نسبی‌گرایانه است که به تمامی موضوعات و رشته‌ها تعمیم داده می‌شود و براساس آن حرکت و تفسیر بر تمام جهان حاکم بوده و ما همواره با احتمالات بیشماری روبرو هستیم که با منطق مطلق گرایی قابل تفسیر نیست. پلورالیسم در حوزه‌ی دین و دین‌شناسی در مقابل حصرگرایی دینی قرار می‌گیرد، که بر اساس نظریه‌ی حصرگرایی، حقانیت و سعادت در گرو دین واحد و پیروی از دستور خداوند است ولی براساس پلورالیزم، همه‌ی ادیان و آیین‌ها، راههایی مستقل و جداگانه به سوی سعادت و حقیقت هستند و لذا همه‌ی آنها می‌توانند بر حق باشند.

تلاش پلورالیست‌ها این است که اصل اختلاف برداشت‌های دینی را، مقبول دین‌داران کنند تا همه‌ی آنها خود را بر حق دانسته و برداشت دینیِ شان هم به عنوان راهی به سوی سعادت و رستگاری انتخاب شود. لذا دیگر هیچ دینی نمی‌تواند خود را مقدس و فوق چون و چرایی تلقی کرده و دیگران را اهل باطل بداند. این نکته علاوه بر پذیرش تکثر راههای رسیدن به حقیقت و فوایدی که از ناحیه‌ی این پذیرش نصیب انسانها می‌شود بر غیرحقیقی معرفی کردن همه‌ی ادیان و فهم‌های بشری دلالت می‌کند، چرا که همه‌ی آنها را به نوعی بشری، نسبی و تاریخی و فاقد حجت و مرجع مطمئن معرفی می‌کند.

علاوه بر اینها، فقدان ملاک و معیارهای مشخص و سیال بودن فهم‌ها و شناخت‌ها منجر به این می‌شود که پاسخ‌های متعارض به مسائل اخلاقی در سطح مساوی با هم قرار گیرند که همگی آنها به طور نسبی می‌توانند صحیح باشند و این یعنی نسبی گرایی اخلاق و ارزش‌ها.

فهم معنای حقیقی پلورالیسم و اثر آن در صحنه سیاسی اجتماع آنگاه آسان تر درک خواهد شد که با تکثر روزنامه های زنجیره ای مواجه شوی و ببینی که اصول قانون اساسی یک حکومت و اعتقادات مسلم دینی یک ملت به سادگی و به بهانه آزادی بیان در جامعه به تمسخر و استهزاء کشیده شده و راه هرگونه نقد و نفی آن بسته شود. درست همان بلایی که سالهای بعد از دوم خرداد 76 در روزنامه های زنجیره ای بر سر اعتقادات مردم آوردند و به خود اجازه دادند تا مقدسات این مملکت را با چنین بهانه ای زیر سئوال ببرند...

اما رشته هرمنوتیک از دانش که علم تأویل هم نامیده می‌شده، در آغاز روشی برای فهم و تأویل کتاب مقدس و سایر متون دشوار و قدیمی بود. اما بعدها این رشته توسط ویلهلم دیلتای آلمانی (1833-1911) در تأویل دستاوردها و رشته‌های بشری از جمله تاریخ و زندگی انسانی به کار برده شد. سپس هایدگر این رشته را به وجود انسانی و بنیادهای هستی شناختی فهم گسترش داد، با این هدف که تأیید کند انسان‌ها در تمامی اموری که می‌فهمند دست به تأویل می‌زنند و در تفسیر و تأویل متون، اندیشه‌ها و نیات مؤلف و مفسر و پیش‌فرض‌های افراد دخالت می‌کنند.

کم کم هرمنوتیک به عنوان علم به قواعدی معرفی شد که از طریق آنها نشانه‌ها فهمیده می‌شدند و هدف آن دریافت اندیشه‌های گفتار دیگران بود. اصلاح دینی نقطه‌ی آغاز استفاده از روشهای هرمنوتیکی در تفسیر متون مقدس و دینی بوده است و عقل‌گرایی عصر روشنگری و دیدگاه‌های افرادی مثل کانت، که بین ذات و پدیدارها تفاوت قائل می‌شدند، بر آن تأثیرات اساسی گذاشته است.

اکنون مهمترین ویژگی دانش هرمنوتیکی در شرایط کنونی بسط اندیشه‌ها و درک تفاسیر بر پایه‌ی لایه‌های وجودی و توانایی‌های انسان، تاریخ‌مندی و زمان‌مندی تجارب انسانی می‌باشد. هرمنوتیک اگرچه با تلاش برای فهم متون آغاز می‌شود و رسالت آن بازسازی ذهنیت و فردیت مؤلف برای درک و فهم درست متون می‌باشد، ولی این رشته در نهایت به نسبی‌گرایی تمام عیار ختم می‌شود. بر این اساس، همه چیز و همه‌ی متن‌ها با تفکر و ارائه‌ی تفسیر انسانی معنا یابد و هیچ متنی به خودی خود معنایی ندارد و این فهم‌ها و تفاسیر انسان‌ها هستند که به متن‌ها صورت، شکل و محتوا می‌دهند. هرمنوتیک به حوزه‌ی‌ دین و متون دینی نیز سرانجام کشیده شد و تفاسیر یقینی، نهایی و قطعی از متون دینی نفی شد. به تدریج نوگرایان دینی این رویکرد را به دین اسلام نیز تعمیم دادند و تجربه‌ی دینی را به عنوان رکن ایمان و رفتارهای عبادی انسان‌ها معرفی کردند.

اینگونه است که محمد شبستری از تجدیدنظرطلبان اصلاح طلب می گوید:«اینجانب اصل و اساس دین‌داری را در این تجربه‌ها می‌دانم، این تجربه‌ها برای همه کس و در یک مرتبه حاصل نمی‌شود... در قرآن مجید هم دین به همین معنا آمده است. در این کتاب هم هسته‌ی اصلی دین همین تجربه‌هاست و اگر از شناخت دینی صحبت شده از آن شناخت‌ها به عنوان تفسیر آن تجربه‌ها صحبت شده است. اگر از اعمال و شعائر صحبت شده، باز هم به عنوان رفتارهای انسانی که در اصل به آن تجربه متکی، صحبت شده است.»

بر این اساس احیاء تجربه‌ها و معرفی آنها به عنوان آموزه‌های دینی، محور و مبنای نوگرایی می‌شود و از آنجا که هر قرائتی از دین، برآمده از تجربه بشری است اگرچه با آموزه های اساسی شریعت و متن قرآن تعارض داشته باشد، این فهم معتبر و ارزشمند تلقی می شود.

با این تعبیر دیگر هیچ کس نمی تواند بگوید کدام قرائت، قرائت صحیح از قرآن و شریعت و کدام تفسیر، تفسیر نهایی و قطعی است. در حالیکه شیعه امامیه معتقد است دین حقیقتی ثابت دارد که در نزد خداوند متعال موجود است. یک عالم دینی با درک عمیق از متن شریعت می تواند با بهره گیری از اصول و قواعد فقهی، حقایق شرعیه را از نصوص دینی استخراج کند. در این میان باید دانست که تمامی احکام دین نیز از یک سنخ نیستند. حکم برخی از مسائل جزئی مستقیماً توسط دین بیان شده – مثل حرمت شرب خمر – و حکم برخی دیگر با ادله فقهی قابل درک است. فقیه با استفاده از امارات و اصول عملیه می تواند تشخیص دهد که انجام مسئله مورد نظر مورد رضایت شارع مقدس خواهد بود یا خیر؟ و آن فهمی که در دین معتبر است این چنین فهمی است که بر گرفته از منابع صحیح شرعی و منطبق با اصول و قواعد فقهی بصورت مجنهدانه باشد. این تلقی کاملاً ضابطه مند بوده و هیچ ارتباطی به تجربیات شخصی افراد ندارد. راه رسیدن به این فهم نیز بر هیچکس بسته نیست و برای هرکس که دروس دینی را بگذراند میسر و شدنی است.



طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: اصلاح طلبان، هرمنوتیک، پلورالیسم، تجدیدنظرطلبان، قرائت دینی، محسن کدیور، جهاندار امیری،
[ جمعه بیست و پنجم اسفندماه سال 1391 ] [ 06:01 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

این روزها که نامه کروبی در رسانه ها منتشر شده بیش از هر زمان دیگری از سادگی و ساده لوحی خود پرده برداشته است و نشان داده است که چگونه فریب تملق گویی های این و آن را می خورد. مردی که هم عرض نداشته ی خود برد و هم آبروی روحانیت!

کسی که یاد حماقت های اشعث را در جنگ صفین زنده می کند و البته بعد از درک فریبی که خورده بود به سوی امام بازمی گردد و درخواست عفو می کند و از امام می خواهد که او نیز توبه کند از پذیرفتن حکمیت!

آری اشعث در همان لحظه پی به حماقت خود برد ولی این "شیخ اصلاحات" نه!! شیخی که هنوز هم به درستی نمی داند دست خود را به سوی چه کسانی دراز کرده و به چه کسانی پشت نموده است!

اکنون بیش از پیش فهمیده می شود که این ولد نامشروع اصلاحات چرا پس از اندک مدتی هلاک شد! آری... زنای امثال حجاریان با مادر سیاست – البته در محل مرکز تحقیقات ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی! – سبب شد تا این ولد الزنا با میراثی از بیماری ها و کثافات در دوم خرداد 76 متولد شود و در آینده ای نه چندان دور- سوم تیرماه 84 – جسد متلاشی شده اش توسط خاتمی و یاران وی به خاک سپرده شود...جسدی که بوی تعفن آن خاتمی را هم می آزرد و اشک وی را در می آورد...

در این میان با گذشت 4 سال از به خاک سپاری جسد این ولد نامشروع برخی از وارثان او برای به چنگ آوردن ارث و میراث وی به نزاع با یگدیگر پرداختند! نزاعی برای میراثی که جز سیاستی آلوده به هوا و هوس و قدرتی در آمیخته به ثروت وشهوت چیز دیگری نداشت!

این بار کروبی به طمع بدست آوردن قدرت دوباره با کمک جمعی از خائنین و منافقین وارد صحنه می شود. میر حسین موسوی نیز با گذشت سالهای طولانی از خواب زمستانی خویش بیدار می شود و با فرارسیدن بهار اعلام موجودیت می کند. گویی پس از سالها خواب فراموش کرده که این بهار به خزان ختم می شود و با فرارسیدن زمستان دوباره وی به خوابی عمیق تر فور می رود که چیزی جز مرگ را یارای بیداری وی از این خواب عمیق نیست!

 

و اما این رویا اکنون تعبیر می شود و با آمدن پاییز، دیگر این نزاع بر سر میراث ناپاک ولد اصلاحات هم با مرگ سیاسی اصلاح طلبان ( بخوانید آشوب طلبان ) پایان می پذیرد و زمستانی همیشگی برای آنان فرا می رسد. در این میان به صورت مشخص میتوان گفت که اگر موسوی خود را درگیر این دعوا نمی کرد شاید این نزاع خونین سالها به درازا می کشید اما ورود وی به این درگیری مرگ جیره خواران ومنافقان را به تعجیل انداخت و به یقین هیچ کس را یارای این جسارت نبود.

من جسارت میر حسین موسوی را تحسین می کنم. من حماقت کروبی را تحسین می کنم، چرا که تنها به مرگ اصلاح طلبان تسریع بخشیدند و نه به عمر نظام جمهوری اسلامی ایران...

سایه اش مستدام باد...




طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: خاتمی، موسوی، کروبی، اصلاح طلبان، آشوب طلبان، خواب زمستانی، مرگ سیاسی، جمهوری اسلامی، جسارت، حماقت، ساده لوحی، دشمنان، نزاع خونین، بهار، زمستان، ولدالزنا، حجاریان، مرکز تحقیقات ریاست جمهوری هاشمی، زنا، دوم خرداد، سوم تیر، بوی تعفن، جسد،
[ پنجشنبه بیست و دوم مردادماه سال 1388 ] [ 01:58 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقیقت ]

در حالیکه این روزها اعترافات سران اصلاح طلب و آشوبگران خیابانی آنچنان ولوله ای در جامعه به پا کرده و رسانه های اصلاح طلب – بخوانید: آشوب طلب – را به تکاپو برای تکذیب و یا راه فرار دیگری انداخته، شنیدیم که بعد از برگزاری دومین جلسه دادگاه آشوب طلبان، این دادگاه نمایشی خوانده اند – همان عبارتی که خانم هیلاری کلینتون در این رابطه بکار برده است!! – و ارتباط آشوب طلبان را با عوامل خارجی و سفارتخانه های بیگانه تکذیب کرده اند تا بلکه بتوانند از فضاحت بیشتر جلوگیری کنند و یا افکار عمومی مردم ایران را تا حدی منحرف سازند بلکه از این محکمه – بخوانید مهلکه – نجات یابند و خود را برای اقدامات آشوب طلبانه بعدی آماده سازند.

 

 

اکنون که دیگر همه چیز برای افراد کور و بینا آشکار شده در عجبم که چگونه عده ای به خیال فرو بردن سر خود در برف گمان می کنند که کسی آنها را نمی بیند و یا آنگونه چراغ تاریکخانه ی روح و عقل خود را خاموش ساخته اند که گویی شب شده و ...

اما افسوس که این چاهی که آشوب طلبان امروزی و اصلاح طلبان دیروزی در آن گرفتار شده اند چاهی بس عمیق است که هیچ طنابی را یارای رسیدن به اعماق پست و حضیض آن نیست...

چاهی که خود آن را به بهانه یافتن آب در درون این دریای عمیق کنده اند – توهم آزادی!!؟ - چاهی است که نه توان بیرون آمدن از آن است ونه توان نفس کشیدن در آن...حتی صدای فریاد و ضجه افراد درون چاه هم به گوش کسی نخواهد رسید! دست وپا زدن بیشتر در آن چیزی جز جان کندن نیست...اگر تا دیروز برای افتادگان درون چاه تاسف می خوردیم و برای نجات آنان دعا می کردیم امروز دیگر برای آمرزش آنان باید دست به دعا برداریم! دستی که به درون چاه نمی رسد باید رو به آسمان بردارد...

کسی که درکی از دریا نداشته باشد زمانی هم که در وسط دریا در حال غرق شدن باشد بازهم نفهمیده است که در درون دریاست!! کسی که هوا را نمیشناسد و از اکسیژن تصوری ندارد، تا زمانی که در حال نفس کشیدن باشد نه ماهیت هوا را می فهمد و نه ضرورت آن را در می یابد. حکایت آشوب طلبان نیز چنین است. آنگاه که تصوری باطل از مفهوم آزادی داشته باشند هرچه قدر هم که به او بگویی آزادی حقیقی این است، قبول نخواهد کرد. چرا که این آزادی را نمی تواند بر تعریفی که از آن دارد منطبق کند. مثلا اگر به کودکی بگویند که "فیل" گردنی دراز دارد و دارای دست و پایی بلند است و دیگری آن کودک را به باغ وحش برده و آنگاه "فیل" را از نزدیک به وی نشان دهد، این کودک به دلیل آنکه تصوری دیگر از این حیوان داشته هرگز از شما نخواهد پذیرفت که این حیوان عظیم الجثه "پیل" می باشد.

اشتباه اصلاح طلبان این بود که از ابتدا بدنبال آدرس غلط می رفتند. آنها در جستجوی خیابان آزادی بودند اما سر از شهرک غرب در آوردند! این اشتباه که آنان را به مسیری انحرافی برد اینگونه باعث شده که دیگر چشم بر حقایقی که از مدتها قبل می دانستند بگذارند و در حالیکه وزیر خارجه آمریکا هم بر دخالت دولتش در اتفاقات اخیر تاکید می کند و وزیر خارجه فرانسه نیز بر فرمان پناه دادن به آشوب طلبان در سفارتخانه فرانسه اقرار می کند بازهم اصلاح طلبان ایرانی بر طبل سختگی بودن این دادگاه می کوبند حال آنکه رسوایی آنها بر همه عالم آشکار گردیده شده است...مطمئنم اگر روزی خود دولت آمریکا و انگلیس واضح تر از امروز بر حمایت خود از میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعتراف نمایند این اصلاح طلبان همچنان تکذیب خواهند کرد نقش عوامل خارجی را !!!

                                                                                  




طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: اصلاح طلبان، توهم آزادی، چاه، افسوس، بهانه، تکذیب، آمرزش، نجات، دست و پا زدن، کور، بینا، عقل، روح، پست، هیلاری کلینتون، محکمه، تاریکخانه، سفارتخانه، رسوایی، دریا، تصور باطل، آشوب طلبان، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، آمریکا، انگلیس، سفارت فرانسه، عوامل خارجی، حمایت،
[ سه شنبه بیستم مردادماه سال 1388 ] [ 10:38 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقیقت ]

این روزها اعترافات ابطحی آنچنان ولوله ای در جامعه بپا کرده است که سران اصلاح طلب را به تکاپو برای توجیه و راه فراری از این دره عمیق و هولناک انداخته است تا بتوانند این بار نیز همچون گذشته خود را از محکمه ی ( بخوانید مهلکه ) عدالت و برابری رها ساخته و به اقدامات ستیزه جویانه خود با نظام اسلامی ادامه دهند حال آنکه این بار راه فراری از رسوایی های فعلی ندارند و تنها باید به توجیه سخنان معترفان بپردازند و با خیال پردازی های واهی خود آنگونه وانمود کنند که اقاریر بیان شده تحت شکنجه بوده است!!

آری اگر آنان اینگونه به توجیه سخنان ابطحی و عطریان فر نپردازند چه کنند؟؟ چه دارند که بگویند؟؟ آنگونه دست و پای خود را گم کرده اند که در منجلاب کردار خود در حال غوطه ور شدن هستند...

اما گذشته از این، علیرغم همه سخنان ابطحی که تنها بخش کوچکی از حقایق منعکس شده بوده، وی مطالب ناگفتنی فراوانی نیز دارد که در آینده و البته در زندان باید برای دیگران واضح و روشن گردد و یقینا این چنین خواهد بود...

در اعترافات و سخنان ابطحی ملاحظه کردید که او بر دو نکته اصرار می کرد:

1- من همچنان خود را یک اصلاح طلب می دانم

2- مطالب بیان شده بعنوان یک نظر از دید یک تحلیلگر مسایل سیاسی است

باید از آقای ابطحی پرسید که چگونه ایشان می توانند اصلاح طلبی ( به معنای ایجاد اصلاح در ساختار حاکمیت با روش های ساختارشکنانه ای که تا کنون دنبال می کرده اند ) را با سخنان اخیر خود جمع کنند. مسیری که خود، دوستان و هم حزبی های ایشان تا کنون انتخاب کرده بودند راهی جز ضربه زدن به اصل ولایت فقیه و حاکمیت جمهوری اسلامی را نپیموده است و چگونه میتواند این دو امر متضاد را در کنار یکدیگر جمع کنند؟ آیا مسیر خود را تغییر خواهند داد( بر مبنای شعار تغییر در زمان انتخابات change )؟ آیا روشها و تاکتیک های خود را عوض خواهند کرد؟ آیا راه گذشته را علیرغم اعترافات خود ادامه خواهند داد؟ یا تنها با اصولگرایان در لفظ اختلاف خواهند داشت؟

سئوال دیگر این است که اگر به حقیقت مطالب بیان شده اعتقاد دارد و آنها را با وجدان قلبی بیان کرده است چگونه نام " یک نظر سیاسی" برآنها می نهد؟ اگر حقیقت همانی باشد که بیان کرده دیگر این گفته ی وی بی معنا می نماید و اگر اینگونه نباشد ...

 

به نظر می رسد محمد علی ابطحی این سخنان را همچنان از سر صدق و راستی نمی گوید و اعتقاد قلبی به آن ندارد!

مفهوم این جمله بعد از آزادی او از زندان و بازگشت او به فعالیت های سیاسی معنای روشن تری پیدا می کند...

 

و باید دید که محم علی ابطحی که به سادگی ردای روحانیت از تنش به در آمد آیا به سادگی خوردن آب هم اعترافاتش را پس خواهد گرفت؟؟

 

 

آیا ابطحی به سادگی خوردن این آب اعترافاتش را پس خواهد گرفت؟

 

 




طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: محمد علی ابطحی، زندان، آزادی، عطریانفر، ولایت فقیه، جمهوری اسلامی، اقاریر، اعترافات، اصلاح طلبان، تغییر،
[ دوشنبه دوازدهم مردادماه سال 1388 ] [ 12:32 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات