آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
آنگاه که در کنار خانه خدا ماموران وهابی سعودی به جرم دعا برای مسلمانان بحرین و لیبی و یمن و فریاد الموت لامریکا و الموت لاسرائیل بازدداشتم کردند و با دستبند و پابند به مخفرالشرطه انتقالم دادند، بازجویی کردند، توهین نمودند، انگشت نگاری و چهره نگاری کردند، نمونه ی خونم را برداشتند و ... هرگز گمان نمی کردم که نیروهای امنیتی عربستان مرا پیرو حضرت روح الله سلام الله علیه خطاب کنند و جرمم را گفتن:«عیش خمینی» بدانند.
اگرچه در هنگام طواف خانة خدا از بردن نام امام خمینی سلام الله علیه و امام خامنه ای مدظله العالی ابا داشتیم تا حرکتی که صورت می گیرد از سوی زائران و رسانه ها، ایرانی و حتی شیعی تلقی نشود ولی همان لحظات اولیة بازجویی مأموران امنیتی سعودی می پرسیدند که چرا نام خمینی را آورده ای؟ اصرار مأموران سعودی در اینکه ما نامی از حضرت روح الله (ره) برده ایم برایم در ابتدا عجیب و البته آموزنده بود. هیچ وقت فکر نمی کردم نام حضرت روح الله (ره) در دل این پست فطرتان و کلب معلِّم های آمریکا و اسرائیل اینگونه هراس و لرزه انداخته و مو را بر تنهای درشت و کله های پوکشان سیخ کرده باشد. و همان زمان که استقبال ملل دیگر را در طواف خانه خدا از شعارهای اسلامی میدیدم پی بردم که این انقلاب جهانی چگونه تا اعماق قلوب مستضعفان و آزادیخواهان عالم نفوذ کرده و آنان را شیفتة خود کرده است.
سئوالات بازجوی سعودی پر از تناقض بود. گویی سر در گم شده بود و نمی دانست به چه خاطر باید از من بازخواست کند. و مگر در نام «خمینی» چه چیز نهفته بود؟
اگرچه ما نامی از حضرت روح الله (ره) نبرده بودیم اما واقعیت آنست که همان مأمور سعودی نیک دریافته بود که این شعارها و این سخنان همان شعارها و سخنان او بود که چنان در نفوس بشریت با دم مسیحایی خود دمید که حتی خفتگانی را که پنبه در گوش خود کرده بودند را بیدار کرد و اینک پژواک صدای او در سراسر عالَم شنیده می شود. «حضرت امام (ره) نهضت را جهانی می دانست و این انقلاب را متعلق به همة ملتهای مسلمان و بلکه غیر مسلمان معرفی می کرد. امام از این ابائی نداشت. این غیر از دخالت در امور کشورهاست که ما نمی کنیم؛ این غیر از صادر کردن انقلاب به سبک استعمارگران دیروز است که ما این کار را نمی کنیم، اهلش نیستیم؛ این معنایش این است که بوی خوش این پدیدة رحمانی باید در دنیا پراکنده شود ملتها بفهمند وظیفه شان چیست، ملتهای مسلمان بدانند که هویتشان چگونه است و کجاست...» (بیانات حضرت امام خامنه ای مدظله العالی در مراسم سالگرد رحلت حضرت روح الله(ره) 14/خرداد/89)


آری ای خمینی! ما فرزندان تو بخشی از آرزوی تو را به واقعیت مبدل کردیم و انقلاب جهانی را به سایر مسلمانان در کنار کعبه نمایاندیم. دعایی که برای مسلمانان لیبی، بحرین، یمن و فلسطین کردیم گواه این مدعاست. دعایی که برای سید علی سیستانی و سید حسن نصرالله کردیم شاهد این ادعاست و فریاد الموت لامریکا و الموت لاسرائیل فرزندان تو دلیل این معناست... و این تو بودی که گفتی:« از خدا مى‏خواهیم كه این قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین، كه از كلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ امریكا و شوروى را به صدا درآوریم.» و گفتی:«فریادی که از قلب مؤمن است بر همه چیز غلبه می کند.» و ما نیک می دانیم که همین فریادهای ما فتنه را از عالم رفع خواهد کرد و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله را در جهان حکم فرما خواهد نمود.

+پی نوشت:
این مطلب را همان روزها نوشته بودم برای نشریه ای که خواسته بودند، امروز در وبلاگم چاپش می کنم.
میخواستم در سالگرد رحلت حضرتش منتشر کنم فرصتی نشد.

+Saudi Wahhabi forces release Iranian student over chanting anti-American slogans on Hajj rituals
+فیلم: شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل دانشجویان در خانه خدا



طبقه بندی: خاطرات حج تاریخی، ولایت، روح حج، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: حضرت امام خمینی، حضرت امام خامنه ای، حج، ولایت، روح حج، امام، نهضت، جهان، نهضت جهانی امام، مراسم سالگرد رحلت، بازداشت، دستنبد، مخفرالشرطه، شعار، آل سعود، کعبه، الموت لامریکا،
[ جمعه بیست و ششم خردادماه سال 1391 ] [ 06:31 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
برخورد امام با استکبار جهانی اینطوری بود. چه کسانی می خواهند وضع سابقه را برای ما تکرار کنند؟
بخش زیر قسمتی از بیانات امام راحل در بعد از تسخیر سفارت امریکا در تهران توسط دانشجویان است...
.
«آن روزى كه ملت ما در خیابانها ریختند، از بانوان محترمه و جوانهاى محترم، ببینیم اینها چه مى‏خواستند. آنكه خواستند شده است یا نشده است؟ آنهایى كه مى‏خواستند، آن كه از سرتاسر كشور فریادش در خیابان و در كوچه‏ها و در مدارس و در همه جا بلند بود این بود كه «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى». این سه تا كلمه بر سر زبان همه بود. آن روز، هیچ فكر دیگر نداشتند جز اینكه این رژیم را ساقطش كنند و تبدیلش كنند به یك رژیم دیگرى، و آزادى به دست بیاورند بعد از اختناق پنجاه و چند ساله- اگر نگوییم دو هزار و پانصد ساله- و استقلال به دست بیاورند كه ممالك دیگر آقایى اینجا نكنند و نیایند و ما را اسیر خودشان بكنند. اصول مسائلى را كه ابتدایى؛ یعنى مسائل ابتدایى ملت ما بود این سه تا بود. اینها كه مى‏گویند «انقلاب شد و هیچى نشد»، مى‏گویند این اصولى كه اصولِ خواستِ دستِ اول ملت بود، این نشده است؟ یعنى الآن باز رژیم سلطنتى است؟ یعنى الآن باز اختناق است؟ یعنى الآن باز مشاورهاى این دولتهاى بزرگ در اینجا مشغول كار هستند و مشغول فعالیت هستند، و دولت ما یا ملت ما تحت سلطه آنهاست؟ خوب، اگر اینها را به شما بگویند، جوابش را شما خودتان مى‏دهید كه نه، اینها الآن حاصل است، این آزادى است كه شما و ما را در اینجا جمع كرده است. شما پنج سال پیش از این امكان برایتان داشت كه در یك همچو جلسه‏اى بنشینید صحبت بكنید؟ این آزادى است كه شما در بیرون، در هر جا صحبت مى‏كنید، انتقاد مى‏كنید، از رژیم سابق انتقاد مى‏كنید، از دولت لاحق انتقاد مى‏كنید، اینها همه آزادى است. هیچ كس هم نمى‏آید به شما بگوید كه نه، انتقاد نكنید. پس آزادى الآن حاصل است براى ما یكى از آن چیزهایى كه ملت ما فریاد مى‏كرد برایش، به دست آورده.
استقلال هم اگر چنانچه آنها مى‏گویند كه الآن امریكا در اینجا دارد حكومت مى‏كند. شما مى‏بینید كه الآن مركز فساد امریكا را جوانها رفته‏اند گرفته‏اند، و امریكاییهایى هم كه در آنجا بوده گرفتند، و آن لانه فساد را به دست آوردند و امریكا هم هیچ غلطى نمى‏تواند بكند، و جوانها هم مطمئن باشند كه امریكا هیچ غلطى نمى‏تواند بكند. بیخود صحبت اینكه اگر دخالت نظامى [كند]، مگر امریكا مى‏تواند دخالت نظامى در این مملكت بكند؟ امكان برایش ندارد. تمام دنیا توجهشان الآن به اینجاست. مگر امریكا مى‏تواند مقابل همه دنیا بایستد و دخالت نظامى بكند؟ غلط مى‏كند دخالت نظامى بكند. نترسید، نترسانید. همین تعبیرى كه جوانهاى ما از روى احساسات جوانى كردند كه اگر چنانچه امریكا بخواهد دخالت نظامى بكند ما چه خواهیم كرد، اصلًا این «اگر» ش را هم نباید بگویند. امریكا عاجز از این است كه دخالت نظامى در اینجاها بكند. اینها یك مسائلى در پیششان است، یك مطالبى در پیششان است كه روى آن مطالب گرفتاریهایى دارند، نمى‏توانند این كارها را بكنند. اگر آنها مى‏توانستند دخالت نظامى بكنند، شاه را نگه مى‏داشتند. با تمام قدرتشان، قدرتهاى تبلیغى [تلاش‏] كردند كه نگهش دارند و ملت ما اعتنا نكرد به آن. و نه تنها او، همه قدرتها پشت سر هم ایستاده بودند كه نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند. براى اینكه ملت، یك چیزى را كه مى‏خواهد، نمى‏شود مقابل ملت بایستد كسى و چه بكند، هیچ ابداً. این مطلب را از جوانهاى ما پیش نیاورند؛ این مطلب را كه دخالت نظامى [است‏]. آنها همیشه دخالتهایشان، دخالتهاى شیطنتى است؛ توطئه است. آنها اگر بخواهند یك كارى هم بكنند، وادار مى‏كنند جوانهاى ما را كه آنها تظاهر بكنند و در تظاهر، عمال آنها بیایند درگیرى بكنند با اینها و یك غائله راه بیندازند كه ما نتوانیم یك محیط آزاد پیدا بكنیم. یك محیط آرام پیدا بكنیم و مسائلى را كه مى‏خواهیم طرح بكنیم، و مى‏خواهیم ایجاد بكنیم، بتوانیم. آنها از این راهِ شیطنتها پیش مى‏آیند. آنها شیطانهایشان را پیش همین جوانهاى صافدل عزیز مى‏فرستند تبلیغات مى‏كنند. مى‏نویسند به دیوار؛ چه مى‏كنند، چه، چه، چه. یك وقت مى‏بینیم كه یك عده جوان را راه انداختند توى خیابانها به یك تظاهراتى؛ تظاهرات بحق، لكن آنها از همین تظاهرات بحق مى‏خواهند استفاده ناحق بكنند.»

صحیفه امام، ج‏10، صص: 516-517




طبقه بندی: راه اینجاست...، بازخوانی اندیشه امام،
برچسب ها: ملت، آمریکا، دشمن، غلطی، توانستن، دشمنی، ایران، امام خمینی، امام، حضرت روح الله، رهبر، بینیانگذار، استکبارستیزی، سلطنت، اختناق، تسخیر لانه جاسوسی، سفارت آمریکا، دانشجویان، 13 آبان، ابرقدرت ها، جوان، خیابان، حمله، نظامی، فساد، لانه، حمایت، توطئه، فریب، شیطانی، دوست، جوانان، خمینی، درگیری، طرح، مسائلی، غائله، صحیفه امام، تبلیغات، استقلال، آزادی، جمهوری، اسلامی، جمهوری اسلامی، اصول، روش، معیار، قاعده،
[ یکشنبه بیستم فروردینماه سال 1391 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]
بعد از سال ها از پذیرش قطعنامه 598 که منجر به برقراری آتش بس میان ایران و عراق گردید هنوز هم برای بسیاری از مردمان این سئوال هست که چرا حضرت امام پذیرش این قطعنامه را به مثابه نوشیدن جام زهر دانستند و آن را با میل و خواسته ی قلبی خود یکسان ندانستند.
اگرچه در طول این سال ها از لا به لای برخی مدارک و اسناد محرمانه و نیز اظهارات برخی از مسئولان وقت جنگ، پرده از این اسرار برداشته شد اما تاملی دوباره بر این داستان تلخ می تواند به عبرت آموزی از این تجربه تاریخی کمک نماید، باشد که بتوانیم برای همیشه در کنار مولایمان و ولی امرمان ایستاده بمانیم و تحقق وعده ی الهی را نظاره گر باشیم.
اما در زمینه پذیرش قطعنامه 598 و اینکه چرا حضرت امام از آن تعبیر به نوشیدن جام زهر فرمودند تلقی ها و تفسیرهای متفاوتی هست که با توجه به اسناد تاریخی به علت این ماجرا اشاره می کنیم:
امام خمینی (ره) در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر نمودند به ناگفته های خود از مسأله پذیرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند:
«...اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدردانی می كنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می كنم.» (1)
مطالعه پیام امام موید این نکته است که پذیرش قطع‏نامه و آتش بس، به مثابه نوشیدن جام زهر برای حضرت امام(ره) بود که او تنها به خاطر رضای خداوند، حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامی، آن را با جان و دل پذیرا شد. در پیام چنین آمده است:
« ... قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده ‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ‏ام».(2)



ادامه مطلب را در ادامه حقیقت بخوانید...

ادامه حقیقت

طبقه بندی: راه اینجاست...، بازخوانی اندیشه امام، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: امام، امام خمینی، قطعنامه 598، جام زهر، نوشیدن، هاشمی رفسنجانی، خاتمی، جنگ تحمیلی، دفاع مقدس، میرحسین موسوی، مسئول جنگ، سازمان ملل، پذیرش، پذیرش قطعنامه، ادامه، صلح، آتش بس، نامه امام به مسئولان، دلخون شدن، صحیفه، پایان، صدام، خصوص، حقیقی، کبیر، قطره، بسیجی، سپاه، مهمات، مجمع تشخیص، مراسم، سالگرد، دفاع، خسارت، سرباز،
[ یکشنبه دوازدهم تیرماه سال 1390 ] [ 03:18 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic