آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.

*
اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.

*
ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

*
سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.

*
یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

*
شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!

*
امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

*
امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.

*
وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».

*
اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم. ( مراجعه كنید به كتاب مبانی توسعه و تمدن غرب شهید آوینی)

*
در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!

*
پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.

*
تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.

*
شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».

*
مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...

*
بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

*
آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

*
اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.
 

منبع سایت سوک

جانم فدای رهبرم...




طبقه بندی: فکر نوشت، راه اینجاست...،
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، امام خمینی، امت اسلامی، دولت حق، حکومت اسلامی،
[ چهارشنبه بیست و پنجم فروردینماه سال 1389 ] [ 06:01 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]

- امام خمینی (26 مرداد 58) :
ما نمی خواهیم در خارج از کشور وجاهت پیدا کنیم، ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم؛ و اما اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد؛ و دولت انقلابی و ارتش انقلابی و پاسداران انقلابی هیچ یک از اینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند. اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد... اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم، یک حزب و آن «حزب الله»، حزب مستضعفین؛ و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سرجای خودشان ننشینند، ما به طور انقلابی با آنها عمل می کنیم. (صحیفه امام، جلد9، صفحه 280)



- رهبر عزیز انقلاب (19 دی 88):
آمدند به اصطلاح خواستند این حركت مردمى را خراب كنند؛ گفتند راهپیمائى حكومتى! بى عقل ها نفهمیدند كه با این حرف دارند از حكومت تمجید می كنند. این چه حكومتى است كه در ظرف دو روز می تواند یك چنین بسیج عظیم ملى را در سرتاسر كشور بكند؟ امروز كدام كشور دیگر، كدام حكومت دیگر چنین قدرتى دارد؟ قوى ترین حكومت هاى دنیا و ثروتمندترینشان اگر همه ى تلاششان را هم بكنند، نمی توانند ظرف دو روز، صد هزار نفر آدم را بیاورند توى خیابان هاى شهرشان یا كشورشان. چند ده میلیون انسان در سرتاسر كشور بیایند! اگر به دستور حكومت آمده باشند، پس خیلى حكومت قوى اى است كه اینجور امكان بسیج را دارد. اما حقیقت غیر از این است؛ حقیقت این است كه در كشور ما حكومت و مردمى وجود ندارد - همه یكى اند - مسوولین حكومت، از شخص حقیر این بنده گرفته تا دیگران، هر كدام قطره هایى هستیم در اقیانوس عظیم این ملت.

رهبر معظم انقلاب اسلامی




طبقه بندی: راه اینجاست...،
برچسب ها: امام خمینی، رهبر معظم انقلاب،
[ پنجشنبه هشتم بهمنماه سال 1388 ] [ 10:57 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

امروز بیش از هر زمان دیگری توجه به رهنمود های حضرت امام خمینی احساس می شود. آن زمانی که ایشان از لزوم برخورد با اجانب و قطع دست استعمارگران سخن می گفتند، آنگاه که از تلاش دشمنان این نظام و انقلاب برای فریب جوانان حرف می زندند، آن هنگام که به خواص و بصیرت داشتن آنها اشاره می کردند همه و همه نشان از تیز بینی و هوشیاری ان مرد شریف بود و اینک ما می فهمیم که او چه می خواست و چه می اندیشید...

........................

 

باید در همه منابر به این جوانهایی كه گول خورده اند از این منافقین و امثال آنها نصیحت بشود ، دعوت به حق بشود ، باید آنها را فهماند به ایشان كه اینهایی كه شما را دعوت می كنند كه به ضد جمهوری اسلامی قیام كنید ، اینها با اسلام بد هستند ، با اسم اسلام می خواهند اسلام را از بین ببرند . اینها یك روز با مقاصد اسلامی همراه نبوده اند ، اینها نهج البلاغه و قرآن را اسباب دست قرار دادند برای این كه نهج البلاغه و قرآن را از بین ببرند و ایین جوان های بی اطلاع ، این پسرهای بی اطلاع ، دستخوش این تبلیغات سو اینها شده اند و در مقابل ملت ایستاده اند .

 

حضرت روح الله (رض)

 

امام خمینی (ره) ، صحیفه ،جلد 15 ، صص 201 تا 308




طبقه بندی: راه اینجاست...،
برچسب ها: امام خمینی، حضرت روح الله، امام خامنه ای، توصیه، منافقین جوان، اسلا، انقلاب اسلامی، دشمن، صحیفه ی امام، میر حسین موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی،
دنبالک ها: نصایح حضرت روح الله،
[ پنجشنبه پنجم آذرماه سال 1388 ] [ 09:27 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]

در پست قبلی عرض کردیم که بعضی از افراد دچار توهم آزادی شده اند و بدون آنکه خود متوجه باشند، بدنبال سرابی می دوند که حاصلی جز خستگی خود و به زحمت انداختن دیگران ندارد. همچنین این توهم آزادی را به تصور نادرست کودکی تشبیه کردیم که از پیل دارد و به جستجوی آن حیوان عظیم الجثه با نشانه ای از گردنی بلند و دراز می گردد و طبیعی است، زمانی که با پیل از نزدیک هم مواجه شود، نخواهد فهمید که این همان حیوانی است که در جستجوی او بوده.

آزادی مفهومی بسیط دارد که در اندیشه ناب اسلامی حدود و شاخصه های آن مشخص گردیده است. مشخصه های این مفهوم در بیانات علمای اسلامی و متفکران دینی بارها تبیین شده است. بویژه با شروع جریان انقلاب اسلامی در ایران کسانی نظیر حضرت امام خمینی (ره)، مرحوم شهید مطهری (ره) و شهید بهشتی (ره) با بیان ویژگی های اسلام ناب در منابر به روشن ساختن اذهان عموم در این زمینه پرداختند.

یکی از مباحثی که سالها مورد توجه متفکران و شخصیت های دینی بوده، بحث در مورد مسئله آزادی و تبیین حدود و ثغور آن بوده است. این مفهوم که هنوز هم برخی از منورالفکران درک درستی از آن ندارند مورد نزاع می باشد و حال آنکه شهید مطهری این شبهات را در سال 1348 پاسخ داده است و علاوه بر آن جایگاه مفهوم آزادی را در اندیشه دینی اسلام ناب بیان و روشن ساخته است.

جا دارد که آنها که هنوز درک صحیحی از آزادی ندارد به متون دینی و کتب متفکران اسلامی رجوع کنند تا بلکه در این زمینه روشن گردند و با سئوال از خود به این پاسخ برسند که: اولا آزادی از چه؟ آزادی از که؟ و ثانیا مشخصه های آزادی در نگاه اسلام ناب محمدی (ص) چیست...

متنی که در زیر برای شما قرار داده شده است قسمت هایی از کتاب " آزادی معنوی " و بخش هایی از سخنرانی پیاده شده ی ایشان می باشد. امید است که با تامل در این مفهوم به تجدید نظر در افکار و عقاید ناصحیح خود و دیگران برآییم. این مطلب قسمت اول از این سلسله مباحث می باشد که به تبیین معنای آزادی و اقسام آن پرداخته می شود. در پست های آینده انشاءالله به ارائه بخش های دیگری از بیانات استاد شهید می پردازیم...

***************

ببینیم معنی آزادی چیست؟ این آزادی و آزادگی كه می‏گویند یعنی چه‏؟ آزادی یكی از لوازم حیات و تكامل است، یعنی یكی از نیازمندیهای‏ موجود زنده، آزادی است، فرق نمی‏كند كه موجود زنده از نوع گیاه باشد، یا از نوع حیوان و یا از نوع انسان، بهرحال نیازمند به آزادی است. منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است، آزادی حیوان طور دیگری‏ است، انسان به آزادیهای دیگری ماورای آزادیهای‏ گیاه و حیوان نیاز دارد. هر موجود زنده خاصیتش این است كه رشد می‏كند، تكامل پیدا می‏كند متوقف نیست، سر جای خودش نایستاده است، جمادات كه رشد و تكامل ندارند، نیازمند به آزادی هم نیستند، اصلا آزادی برای‏ جمادات مفهوم ندارد . ولی گیاه ، باید آزاد باشد . موجودات زنده برای‏ رشد و تكامل به سه چیز احتیاج دارند : 1 - تربیت 2 - امنیت 3 – آزادی .

تربیت عبارت است از یك سلسله عوامل كه موجودات زنده برای رشد شان‏ به آنها احتیاج دارند. مثلا یك گیاه برای رشد و نموش به آب و خاك‏ احتیاج دارد ، به نور و حرارت احتیاج دارد. یك حیوان را دارد، به‏ علاوه یك سلسله احتیاجات انسانی كه همه آنها در كلمه تعلیم وتربیت جمع‏ است . این عوامل به منزله غذاهائی است كه باید به یك موجود زنده برسد تا رشد بكند . باور نكنید كه یك موجود زنده بتواند بدون غذا رشد بكند .قوه غاذیه یكی از لوازم زندگی موجود زنده است.

دومین چیزی كه موجود زنده به آن احتیاج دارد امنیت است . امنیت یعنی‏ چه ؟ یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد ، حیات دارد ، لوازم و وسائل حیات را هم دارد . باید امنیت داشته باشد ، تا آنچه را دارد از او نگیرند یعنی از ناحیه یك دشمن ، از ناحیه یك قوه خارجی ، آنچه دارد از او سلب نشود . انسان را در نظر می‏گیریم . انسان هم به تعلیم وتربیت‏ احتیاج دارد و هم به امنیت یعنی جان دارد ، جانش را از او نگیرند ، ثروت دارد ، ثروتش را از او نگیرند ، سلامت دارد ، سلامتش را از او نگیرند ، آنچه را دارد از او نگیرند .

سومین چیزی كه هر موجودی زنده‏ای به آن احتیاج دارد آزادی است . آزادی‏ یعنی چه ؟ یعنی جلوی راهش را نگیرند ، پیش رویش مانع ایجاد نكنند . ممكن است یك موجود زنده امنیت داشته باشد ، عوامل رشد هم داشته باشد ، ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرند . فرض كنید كه شما می‏خواهید گیاهی را رشد بدهید ، علاوه بر همه شرایط دیگر باید محیط برای رشد او از نظر عدم موانع مساعد باشد ، مانعی در كار نباشد كه جلوی رشدش را بگیرد ، مثلا یك درخت وقتی می‏خواهد رشد بكند باید جلویش فضای بازی باشد . اگر شما نهالی را در زمین بكارید در حالی كه بالای آن یك سقف بزرگی باشد ، ولو این نهال ، نهال چنار باشد امكان رشد برای آن نیست . هر موجود زنده‏ای كه می‏خواهد راه رشد و تكامل‏ را طی كند ، یكی از احتیاجاتش آزادی است . پس آزادی یعنی چه ؟ یعنی‏ نبودن مانع . انسانهای آزاد ، انسانهائی هستند كه با موانعی كه در جلوی‏ رشد و تكاملشان هست ، مبارزه می‏كنند . انسانهائی هستند كه تن به وجود مانع نمی‏دهند . این هم تعریف مختصری از آزادی . اما اقسام آزادی : انسان كه یك موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است . و علاوه‏ بر این در زندگی فردی خود ، موجود تكامل یافته‏ای است ، و با گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد ، گذشته از آزادیهائی كه گیاهان وحیوانات به‏ آنها نیازمندند یك سلسله نیازمندیهای دیگری هم دارد كه ما آنها را به دو قسم منقسم می‏كنیم . یك نوع آزادی اجتماعی است . آزادی اجتماعی یعنی چه ؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد ، دیگران مانعی در راه رشد و تكامل اونباشند ، او را محبوس نكنند ، به‏ حالت یك زندانی در نیاورند كه جلوی فعالیتش گرفته شود ، دیگران او را استثمار نكنند ، استخدام نكنند ، استعباد نكنند ، یعنی تمام قوای فكری‏ وجسمی او را در جهت منافع خودشان به كار نگیرند . این را می‏گویند آزادی‏ اجتماعی . خود آزادی اجتماعی هم می‏تواند انواعی داشته باشد كه فعلا كاری‏ با آن نداریم .

پس یكی از اقسام آزادی ، آزادی اجتماعی است كه انسان از ناحیه افراد دیگر آزاد باشد . یكی از گرفتاریهای زندگی بشر در طول تاریخ همین بوده است كه افرادی‏نیرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سؤ استفاده كرده و افراد دیگری را در خدمت خودشان گرفته‏اند ، آنها را به منزله برده خودشان قرار داده اند و میوه وجود آنان را كه باید متعلق به خودشان باشد ، به نفع خود چیده‏اند . می‏دانید كلمه استثمار یعنی چه ؟ یعنی چیدن میوه دیگری . هر كسی وجودش‏ مثل یك درخت پر میوه است . میوه درخت وجود هر كسی یعنی محصول كار و فكرش ، محصول فعالیتش ، محصول ارزشش ، باید مال خودش باشد . وقتی كه‏ افرادی كاری می‏كنند كه محصول درخت وجود دیگران را بخودشان تعلق می‏دهند. و میوه‏های وجود آنها را می‏چینند، می‏گویند این فرد ، فرد دیگر را استثمار كرده است . یكی از گرفتاریهای بشر در طول تاریخش همین بوده است كه‏ فردی ، فرد دیگر را قومی ، قوم دیگر استثمار می‏كرده ، به بردگی خود می‏كشیده است ، یا حداقل برای اینكه میدان برای خودش باز باشد میدان را از او می‏گرفته است ، او را استثمار نمی‏كرده ، ولی میدان را از او می‏گرفته است . مثلا فرض كنید زمینی بوده است متعلق به دو نفر ، هر دو از زمین استفاده می‏كرده‏اند ، آنكه قویتر و نیرومندتر بوده برای اینكه‏ میدان خودش وسیعتر باشد ، زمین دیگری را از او می‏گرفته و او را از زمین‏ بیرون می‏كرده است ، و یا او را هم با زمین در خدمت خود می‏گرفته كه این‏ ، اسارت و بردگی نام دارد .

                                                                                   ادامه دارد...




طبقه بندی: تفکر،
برچسب ها: شهید مطهری، آزادی معنوی، امام خمینی، شهید بهشتی، توهم آزادی، آزادی اجتماعی، امنیت، تربیت، احنیاجات انسان، تعریف آزادی، اسلام ناب محمدی، اندیشه دینی، اقسام آزادی،
[ چهارشنبه بیست و هشتم مردادماه سال 1388 ] [ 11:31 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقیقت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات