آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ

روز اول دوره بود. یکشنبه. هنوز مبلغ قرارداد اجاره ی اردوگاه را پرداخت نکرده بودم. شام شب اون 120 نفر هم هنوز معلوم و قطعی نبود. فضای اردوگاه هم باید آماده و مهیای ورود بچه ها می شد. خیلی کار رو زمین مانده بود و باید تا قبل از ورود دانشجویان انجام می گرفت. مصطفی یخچالی الحمدلله کنارم بود و پیگیر کارها. وسایلی که توی این چند روز مورد نیازم بود رو جمع کرده بود و به اردوگاه باید منتقل می کرد. از فلاکس و تریموس گرفته تا قاشق چنگال و کتاب و پوستر و ... . اداره فرهنگی رفتم و با آقا سعید(شفیعی) هماهنگی نهایی رو در مورد ورود دانشجویان به دانشگاه انجام دادم. کادر اردو هم دیگه تکمیل شده بود و بچه ها اومده بودند. فقط مرتضی و مصطفی (صالح نژاد) نیومده بودند که قرار بود تا ظهر برسند. از همون صبح با اینکه قرارمون با بچه ها ساعت 4 بعداز ظهر در دانشگاه(امام صادق علیه السلام) بود یکسری از دانشجویان اومده بودند. مثل وحید! با وحید از هویزه آشنا شده بودم. خیلی بچه سمج و پیگیری بود. اگه به یه کاری کلید می کرد و اصرار می داشت تا راضیت نمی کرد ول کن قضیه نبود. عاشق رانندگی با ماشین و موتور. و البته بدون گواهینامه!! تصدیق کنید که توی اون شرایط خاص و اوضاع و احوال آشفته نمی شد دیگه این ریسک رو انجام داد که ماشین رو به کسی تحویل داد که گواهینامه ندارد. البته من شخصاً آدم ریسک پذیری ام اما نه نسبت به کسی که اعتماد نداری. راستش رو بخوای حوصله ی درد سر و درگیری برای اتفاقات احتمالی رو هم نداشتم. وانت مزدای سازمان(بسیج دانشجویی) هم اونقدر اوراق – شاید اوراغ!!- بود که وقتی خودمم میشستم پشتش احساس خطر می کردم دیگه چه برسه به بقیه افراد.
دیر شده بود. بعد از نماز ظهر داشتیم راه می افتادیم. با وحید، مصطفی، سعید(عزیزی)، خلیل(نوروزی) و حامد(صابر) سمت اردوگاه راه افتادیم. مصطفی پشت رول مزدا نشست. من و حامد برای اینکه مبلغ قرارداد رو زودتر واریز کنیم با مهدی(مطهر) که سمت شهرک(شهید محلاتی) می رفت جلوتر از بچه ها راه افتادیم. کمی استرس داشتم که موسسه مهر نبنده! اگه می بست که دیگه واویلا بود. دردسری دیگه برام درست میشد...
اون روزها غیر از مصطفی یخچالی کسی دیگه کنارم نبود. خیلی کارها رو دست تنها انجام می دادم. مسئول بسیج و جانشین اون هم بیشتر بجای اینکه پشتیبان دوره باشند بعنوان کارفرما برخورد می کردند در حالیکه... .
وارد موسسه مهر شدم و منتظر شدم تا چکی رو که داشتم نقدش کنم. تا حدودی استرسی رو که از بابت قرارداد داشتم برطرف شده بود. بالاخره پول رو به حساب ریختم و سمت اردوگاه حرکت کردم تا سوئیت ها رو از مسئول اردوگاه تحویل بگیرم...

حسن عباسی در والعصر 12


ادامه دارد...


برچسب ها: والعصر 12، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، حسن عباسی،
[ شنبه دهم مهرماه سال 1389 ] [ 04:52 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

مراسم دهه ی اول محرم هیئت میثاق با شهدای بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام و حضور حضرت آیت الله مهدوی کنی در اولین شب مراسم.

عکس زیر مربوط به دقایقی پیش از شروع سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان است که در حال گفتگوی صمیمانه با ریاست محترم دانشگاه امام صادق علیه السلام می باشند.

گفتنی است عکس زیر توسط حقیر در دفتر مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام تهیه شده است.

لذت ببرید و در روزهای بعد منتظر عکسهای دیگر باشید...

 

هیات میثاق با شهداء، دهه ی اول محرم 1388




طبقه بندی: رخدادهای روزانه، خود گفته!!،
برچسب ها: حضرت آیت الله مهدوی کنی، حجت الاسلام پناهیان، دانشگاه امام صادق علیه السلام، هیئت میثاق با شهداء، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، دهه اول محرم،
[ جمعه دوم بهمنماه سال 1388 ] [ 12:33 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات