آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
برخورد امام با استکبار جهانی اینطوری بود. چه کسانی می خواهند وضع سابقه را برای ما تکرار کنند؟
بخش زیر قسمتی از بیانات امام راحل در بعد از تسخیر سفارت امریکا در تهران توسط دانشجویان است...
.
«آن روزى كه ملت ما در خیابانها ریختند، از بانوان محترمه و جوانهاى محترم، ببینیم اینها چه مى‏خواستند. آنكه خواستند شده است یا نشده است؟ آنهایى كه مى‏خواستند، آن كه از سرتاسر كشور فریادش در خیابان و در كوچه‏ها و در مدارس و در همه جا بلند بود این بود كه «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى». این سه تا كلمه بر سر زبان همه بود. آن روز، هیچ فكر دیگر نداشتند جز اینكه این رژیم را ساقطش كنند و تبدیلش كنند به یك رژیم دیگرى، و آزادى به دست بیاورند بعد از اختناق پنجاه و چند ساله- اگر نگوییم دو هزار و پانصد ساله- و استقلال به دست بیاورند كه ممالك دیگر آقایى اینجا نكنند و نیایند و ما را اسیر خودشان بكنند. اصول مسائلى را كه ابتدایى؛ یعنى مسائل ابتدایى ملت ما بود این سه تا بود. اینها كه مى‏گویند «انقلاب شد و هیچى نشد»، مى‏گویند این اصولى كه اصولِ خواستِ دستِ اول ملت بود، این نشده است؟ یعنى الآن باز رژیم سلطنتى است؟ یعنى الآن باز اختناق است؟ یعنى الآن باز مشاورهاى این دولتهاى بزرگ در اینجا مشغول كار هستند و مشغول فعالیت هستند، و دولت ما یا ملت ما تحت سلطه آنهاست؟ خوب، اگر اینها را به شما بگویند، جوابش را شما خودتان مى‏دهید كه نه، اینها الآن حاصل است، این آزادى است كه شما و ما را در اینجا جمع كرده است. شما پنج سال پیش از این امكان برایتان داشت كه در یك همچو جلسه‏اى بنشینید صحبت بكنید؟ این آزادى است كه شما در بیرون، در هر جا صحبت مى‏كنید، انتقاد مى‏كنید، از رژیم سابق انتقاد مى‏كنید، از دولت لاحق انتقاد مى‏كنید، اینها همه آزادى است. هیچ كس هم نمى‏آید به شما بگوید كه نه، انتقاد نكنید. پس آزادى الآن حاصل است براى ما یكى از آن چیزهایى كه ملت ما فریاد مى‏كرد برایش، به دست آورده.
استقلال هم اگر چنانچه آنها مى‏گویند كه الآن امریكا در اینجا دارد حكومت مى‏كند. شما مى‏بینید كه الآن مركز فساد امریكا را جوانها رفته‏اند گرفته‏اند، و امریكاییهایى هم كه در آنجا بوده گرفتند، و آن لانه فساد را به دست آوردند و امریكا هم هیچ غلطى نمى‏تواند بكند، و جوانها هم مطمئن باشند كه امریكا هیچ غلطى نمى‏تواند بكند. بیخود صحبت اینكه اگر دخالت نظامى [كند]، مگر امریكا مى‏تواند دخالت نظامى در این مملكت بكند؟ امكان برایش ندارد. تمام دنیا توجهشان الآن به اینجاست. مگر امریكا مى‏تواند مقابل همه دنیا بایستد و دخالت نظامى بكند؟ غلط مى‏كند دخالت نظامى بكند. نترسید، نترسانید. همین تعبیرى كه جوانهاى ما از روى احساسات جوانى كردند كه اگر چنانچه امریكا بخواهد دخالت نظامى بكند ما چه خواهیم كرد، اصلًا این «اگر» ش را هم نباید بگویند. امریكا عاجز از این است كه دخالت نظامى در اینجاها بكند. اینها یك مسائلى در پیششان است، یك مطالبى در پیششان است كه روى آن مطالب گرفتاریهایى دارند، نمى‏توانند این كارها را بكنند. اگر آنها مى‏توانستند دخالت نظامى بكنند، شاه را نگه مى‏داشتند. با تمام قدرتشان، قدرتهاى تبلیغى [تلاش‏] كردند كه نگهش دارند و ملت ما اعتنا نكرد به آن. و نه تنها او، همه قدرتها پشت سر هم ایستاده بودند كه نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند. براى اینكه ملت، یك چیزى را كه مى‏خواهد، نمى‏شود مقابل ملت بایستد كسى و چه بكند، هیچ ابداً. این مطلب را از جوانهاى ما پیش نیاورند؛ این مطلب را كه دخالت نظامى [است‏]. آنها همیشه دخالتهایشان، دخالتهاى شیطنتى است؛ توطئه است. آنها اگر بخواهند یك كارى هم بكنند، وادار مى‏كنند جوانهاى ما را كه آنها تظاهر بكنند و در تظاهر، عمال آنها بیایند درگیرى بكنند با اینها و یك غائله راه بیندازند كه ما نتوانیم یك محیط آزاد پیدا بكنیم. یك محیط آرام پیدا بكنیم و مسائلى را كه مى‏خواهیم طرح بكنیم، و مى‏خواهیم ایجاد بكنیم، بتوانیم. آنها از این راهِ شیطنتها پیش مى‏آیند. آنها شیطانهایشان را پیش همین جوانهاى صافدل عزیز مى‏فرستند تبلیغات مى‏كنند. مى‏نویسند به دیوار؛ چه مى‏كنند، چه، چه، چه. یك وقت مى‏بینیم كه یك عده جوان را راه انداختند توى خیابانها به یك تظاهراتى؛ تظاهرات بحق، لكن آنها از همین تظاهرات بحق مى‏خواهند استفاده ناحق بكنند.»

صحیفه امام، ج‏10، صص: 516-517




طبقه بندی: راه اینجاست...، بازخوانی اندیشه امام،
برچسب ها: ملت، آمریکا، دشمن، غلطی، توانستن، دشمنی، ایران، امام خمینی، امام، حضرت روح الله، رهبر، بینیانگذار، استکبارستیزی، سلطنت، اختناق، تسخیر لانه جاسوسی، سفارت آمریکا، دانشجویان، 13 آبان، ابرقدرت ها، جوان، خیابان، حمله، نظامی، فساد، لانه، حمایت، توطئه، فریب، شیطانی، دوست، جوانان، خمینی، درگیری، طرح، مسائلی، غائله، صحیفه امام، تبلیغات، استقلال، آزادی، جمهوری، اسلامی، جمهوری اسلامی، اصول، روش، معیار، قاعده،
[ یکشنبه بیستم فروردینماه سال 1391 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]
بواسطه دعوت رضا گلپور به دانشگاه برای مراسم رونمایی از کتابش مجبور شدم در مورد ماجرای انفجار دفتر نخست وزیری که رجایی و باهنر در آن به شهادت رسیدند کمی تحقیق و مطالعه کنم. ماجرا البته از آنجا آغاز شد که یکی از دلایل ممانعت از ورود گلپور به دانشگاه بحث خسرو تهرانی مطرح شده بود و البته نقشی که وی در این ماجرا داشته. در این نوشتار به بازخوانی نقش مسعود كشمیری و خسرو تهرانی در شهادت شهیدان رجایی و باهنر می پردازیم. این مطلب را البته از لا به لای مطالبی که در این باره قبلا منتشر شده بوده جمع آوری کرده ام ولی بعید می دانم تا کنون کسی اینگونه نوشته باشد.
در پست های بعدی نیز مطلبی در مورد خسرو تهرانی خواهم نگاشت...

*******

" ساعت 3 بعدازظهر، جلسه شورای امنیت ملی؛ حاضران: محمدعلی رجایی رئیس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزیر، مسعود كشمیری دبیر شورای امنیت بالای میز جلسه نشسته اند. تیمسار وحید دستجردی كنار باهنر و بعد از او اخیانی به جای فرماندهی ژاندارمری كل نشسته، در كنار وی به ترتیب تیمسار كتیبه، سرورالدینی معاون وزیر كشور، خسرو تهرانی از اطلاعات نخست وزیری، كلاهدوز قائم مقام سپاه یك طرف میز بودند و طرف دیگر میز تیمسار شرف خواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگی ستاد مشترك، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی، و سرهنگ صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترك قرار دارند. ضبط صوت بزرگ كشمیری كه مخصوص ضبط جلسات است، درست نزدیك رجایی و باهنر قرار می گیرد و در اثنای جلسه...
كشمیری از ساختمان نخست وزیری و به تبع آن از كشور خارج می شود اما یك گروه نام آشنا در دفتر اطلاعات نخست وزیری، اصرار دارند كه كشمیری در جریان انفجار شهید شده و از او فقط خاكستری مانده است!
سرهنگ كتیبه درباره واقعه روی داده در گفتگو با هفته نامه سروش مورخ 6/8/1361 می گوید: «جناب سرهنگ «كتیبه» شما كه خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بی‌خبر («كشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد... مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همین‌طور كه روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت می‌سوزد...مسئله‌ای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پرده‌های گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود...»



خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری پارس (كه بعدها به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا تغییر نام یافت) اعلام كرد، گروه مجاهدین خلق در انگلستان طی اطلاعیه ای مسئولیت این انفجار را پذیرفته اند. با این حال بهزاد نبوی، در مصاحبه مندرج در كتاب "بیم ها و امیدها" تأكید می كند توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را كه طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند!
اصرار برخی اعضاء دفتر اطلاعات نخست وزیری بر شهادت كشمیری از دیگر نقاط مبهم در این پرونده است به طوریكه با گذشت چند روز پس از انفجار، روابط عمومی نخست وزیری در اطلاعیه ای با تأكید بر اینكه پیكر سومی كه توسط مردم تشییع شده متعلق به كشمیری نبوده بلكه جسد سید عبدالحسین دفتریان مدیركل مالی اداری نخست وزیری بوده است، افزود: بر اساس همین گزارش پیكر «شهید مسعود كشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمتهای بدست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است!
سید رضا زواره ای نماینده وقت مجلس شورای اسلامی در سؤالی از وزیر دادگستری وقت، می پرسد: «هیچ‌گاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانه‌ها، چه روزنامه‌ها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخست‌وزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه می‌كند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوسته‌ای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ می‌دهند.»


رضا گلپور در کتاب شنود اشباح، در گفتگو با منبعی كه از آن با عنوان منبع (ص) یاد می كند، ناگفته های بیشتری از چگونگی پخش خبر جعلی شهادت كشمیری را بازگو می نماید: « از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «كشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند...
مسعود کشمیری کیست؟
وی همچنین پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شركت "سایبرناتیك" و شركت انگلیسی "رایدر هند" با مسئولیت فردی معروف به "مستر نیشام" شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجی ها به کشورهایشان، شرکت مذکور منحل می شود و مسئول شركت با برجای گذاشتن اموال خود از كشور فرار می كند.


وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -كه برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد-، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و كمی پیچیده تر عمل کرد.
وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی كودتای نوژه به نمایندگی از كمیته اداره دوم ارتش داشته است كه از جمله خیانت های وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات كودتا سرهنگ احسان بنی عامری بوده است.
وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت می كند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیتان و بلوچستان می شود. کشمیری مدتی كوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی اجتماعی بهزادنبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به كار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملكرد وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور كرده اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است.
«كشمیری» خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟ مسائلی كه در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «كشمیری» می‌گفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یكم «هرمز یعقوبی» می‌رود، از كنار خیابان، یقه‌اش را می‌گیرد، می‌آورد كیفش را می‌گیرند باز می‌كنند. می‌بینند یك مقدار اسناد سری درون كیفش است و دارد می‌برد... باز بچه‌های نیروی هوایی می‌گفتند: كه یك كامیون اسناد سری تحت عنوان كاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «كشمیری» خارج می‌شود...
مطلب دیگر آقای «كشمیری»، ‌به عنوان سرپرست كمیته خنثی سازی كودتای نوژه تمام جریانات كودتای نوژه را در دست می‌گیرد و یك عاملی كه قرائن نشان می‌دهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (س-آی-ا) را در این كودتای خائنانه كور می‌كند و قطع می‌كند و بعد چطور می‌شود؟‌ چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟... بعد از آنكه «كشمیری» خانه تكانی كرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 كه نخست‌وزیری منفجر می‌شود، یك ماشین می‌آید در خانه‌اش و زن و بچه‌هایش را برمی‌دارد و می‌برد...
ارسال این پرونده به دادگستری و جلوگیری از رسیدگی به آن توسط سید اسدالله لاجوردی در حالیكه پرونده های مرتبط با منافقین همگی در اختیار وی به عنوان دادستان انقلاب تهران قرار می گرفته، از دیگر نقاط مبهم این پرونده است.
«در اواخر سال 57 از طرف نخست وزیری عده ای را برای حفظ اسناد و مدارك سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور كردند. از جمله این افراد آقای كشمیری بود كه با دست خط رسمی رئیس دفتر نخست وزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارك نیروی هوایی را بر عهده گیرد. رئیس دفتر نخست وزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب كشمیری به كلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا می كند. ایشان تا كمی قبل از انفجار نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی كه آنها هم از نخست وزیری معرفی نامه داشتند و در ستاد مشترك فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می دادند. كشمیری به این صورت وارد تشكیلات نظامی گردید و بعد از مدتی كارش را در نیروی هوایی رها كرد و به شورای امنیت آمد، او قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی، قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه كه هر كس كه ایشان را می دید، فكر می كرد حتی نماز شبش را نیز ترك نمی كند.»
یكی از اعضای سازمان منافقین با افشای نامه از كشمیری اطلاعات جالبی درباره وی به دست می دهند. كشمیری در بخش هایی از این نامه نوشته است: «می خواهم بدون آن كه زیاد فكر كنم و مطالبم را مرتب كنم، برخی نمونه ها و خاطره هایی را كه در دل ارتجاع دیده ام، برایت بگویم.» و بعد ادامه می دهد: «در فروردین ماه 60 بود كه برادر قهرمانم... {به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری} از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... {شورای عالی امنیت} را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محكم كردن پایم شروع به كار كردم. رهنمودها را برادر شهیدم... {احتمالا معدوم محمد بقایی} می داد. خطوط قسمتی كه به آنجا نفوذ كرده بودم، برای همه ارگان های رژیم، اعم از دادستانی، كمیته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. یك بار خودم فضای به خصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشكیل یك جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهره های اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها كه قبلاً با آنها صحبت كرده بودم، مسئله چك برخی افراد و این كه نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح كردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم.»




طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: خسرو تهرانی، انفجار نخست وزیری، رجایی، باهنر، 8 شهریور، رضا گلپور، انفجار، حادثه، مسعود کشمیری، کشمیری، منافقین، مجاهدین خلق، سال 57، اواخر، حمایت، بازرگان، ارتش، دست خط، مدارک، اسناد، سند، حفاظت، صیانت، اطلاعات، اطلاعات نخست وزیری، نمایش، افشاگری، سرنخ، کودتا، کشتار، ترور، قتل، دبیر شورای امنیت، ضرورت، نفوذ، تاثیر، انقلاب،
دنبالک ها: پژوهش تاریخی رضا گلپور در مورد این حادثه،
[ شنبه یکم مردادماه سال 1390 ] [ 03:14 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

در حالیکه این روزها اعترافات سران اصلاح طلب و آشوبگران خیابانی آنچنان ولوله ای در جامعه به پا کرده و رسانه های اصلاح طلب – بخوانید: آشوب طلب – را به تکاپو برای تکذیب و یا راه فرار دیگری انداخته، شنیدیم که بعد از برگزاری دومین جلسه دادگاه آشوب طلبان، این دادگاه نمایشی خوانده اند – همان عبارتی که خانم هیلاری کلینتون در این رابطه بکار برده است!! – و ارتباط آشوب طلبان را با عوامل خارجی و سفارتخانه های بیگانه تکذیب کرده اند تا بلکه بتوانند از فضاحت بیشتر جلوگیری کنند و یا افکار عمومی مردم ایران را تا حدی منحرف سازند بلکه از این محکمه – بخوانید مهلکه – نجات یابند و خود را برای اقدامات آشوب طلبانه بعدی آماده سازند.

 

 

اکنون که دیگر همه چیز برای افراد کور و بینا آشکار شده در عجبم که چگونه عده ای به خیال فرو بردن سر خود در برف گمان می کنند که کسی آنها را نمی بیند و یا آنگونه چراغ تاریکخانه ی روح و عقل خود را خاموش ساخته اند که گویی شب شده و ...

اما افسوس که این چاهی که آشوب طلبان امروزی و اصلاح طلبان دیروزی در آن گرفتار شده اند چاهی بس عمیق است که هیچ طنابی را یارای رسیدن به اعماق پست و حضیض آن نیست...

چاهی که خود آن را به بهانه یافتن آب در درون این دریای عمیق کنده اند – توهم آزادی!!؟ - چاهی است که نه توان بیرون آمدن از آن است ونه توان نفس کشیدن در آن...حتی صدای فریاد و ضجه افراد درون چاه هم به گوش کسی نخواهد رسید! دست وپا زدن بیشتر در آن چیزی جز جان کندن نیست...اگر تا دیروز برای افتادگان درون چاه تاسف می خوردیم و برای نجات آنان دعا می کردیم امروز دیگر برای آمرزش آنان باید دست به دعا برداریم! دستی که به درون چاه نمی رسد باید رو به آسمان بردارد...

کسی که درکی از دریا نداشته باشد زمانی هم که در وسط دریا در حال غرق شدن باشد بازهم نفهمیده است که در درون دریاست!! کسی که هوا را نمیشناسد و از اکسیژن تصوری ندارد، تا زمانی که در حال نفس کشیدن باشد نه ماهیت هوا را می فهمد و نه ضرورت آن را در می یابد. حکایت آشوب طلبان نیز چنین است. آنگاه که تصوری باطل از مفهوم آزادی داشته باشند هرچه قدر هم که به او بگویی آزادی حقیقی این است، قبول نخواهد کرد. چرا که این آزادی را نمی تواند بر تعریفی که از آن دارد منطبق کند. مثلا اگر به کودکی بگویند که "فیل" گردنی دراز دارد و دارای دست و پایی بلند است و دیگری آن کودک را به باغ وحش برده و آنگاه "فیل" را از نزدیک به وی نشان دهد، این کودک به دلیل آنکه تصوری دیگر از این حیوان داشته هرگز از شما نخواهد پذیرفت که این حیوان عظیم الجثه "پیل" می باشد.

اشتباه اصلاح طلبان این بود که از ابتدا بدنبال آدرس غلط می رفتند. آنها در جستجوی خیابان آزادی بودند اما سر از شهرک غرب در آوردند! این اشتباه که آنان را به مسیری انحرافی برد اینگونه باعث شده که دیگر چشم بر حقایقی که از مدتها قبل می دانستند بگذارند و در حالیکه وزیر خارجه آمریکا هم بر دخالت دولتش در اتفاقات اخیر تاکید می کند و وزیر خارجه فرانسه نیز بر فرمان پناه دادن به آشوب طلبان در سفارتخانه فرانسه اقرار می کند بازهم اصلاح طلبان ایرانی بر طبل سختگی بودن این دادگاه می کوبند حال آنکه رسوایی آنها بر همه عالم آشکار گردیده شده است...مطمئنم اگر روزی خود دولت آمریکا و انگلیس واضح تر از امروز بر حمایت خود از میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعتراف نمایند این اصلاح طلبان همچنان تکذیب خواهند کرد نقش عوامل خارجی را !!!

                                                                                  




طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: اصلاح طلبان، توهم آزادی، چاه، افسوس، بهانه، تکذیب، آمرزش، نجات، دست و پا زدن، کور، بینا، عقل، روح، پست، هیلاری کلینتون، محکمه، تاریکخانه، سفارتخانه، رسوایی، دریا، تصور باطل، آشوب طلبان، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، آمریکا، انگلیس، سفارت فرانسه، عوامل خارجی، حمایت،
[ سه شنبه بیستم مردادماه سال 1388 ] [ 10:38 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقیقت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات