آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ

اگرچه هنوز مدت زمان بسیاری تا فرارسیدن انتخابات مجلس شورای اسلامی باقی مانده اما گویی فعالیت های انتخاباتی نمایندگان و برخی احزاب برای کسب کرسی های سبز رنگ مجلس از مدت ها پیش آغاز شده!
در این میان جدای از تلاش های برخی از نامزدهای انتخاباتی که بصورت مستقل وارد عرصه انتخابات می شوند فعالیت های جریانات اصولگرا و اصلاح طلب نیز قابل تأمل و توجه است.
هرچند جریان اصلاح طلبی به جمع بندی نهایی برای حضور یا عدم حضور در انتخابات پیش رو نرسیده است اما جبهه اصولگرایی این روزها با تلاش در جهت تحقق یک جریان یکپارچه و متحد بدنبال از میان برداشتن موانع انشقاق و اختلاف میان اصولگراهاست که طرح های پیشنهادی بزرگان در چارچوب 8+7 و یا تشکیل جبهه بزرگ پایداری از این جمله اند.
عرصه انتخابات را می توان از جهاتی با بازی فوتبال تشبیه کرد. آنجا که رقیبان در مقابل یکدیگر تا آخرین دقایق مبارزه می کنند و هیچگاه هم نمی توان قاطعانه نتیجه را پیش بینی کرد چرا که تا لحظات پایانی رقابت همچنان احتمال هرگونه تغییر در سرنوشت بازی وجود دارد، اما به نظر می رسد با وجود ضعف های بسیاری که در جریان اصلاح طلبی وجود دارد خصوصاً ضربات وارد شده پس از فتنه 88 هم اکنون باید نتیجه بیرون آمده از صندوق های رأی را به نفع اصولگرایان دانست.
اما تفاوت بازی فوتبال با عرصه انتخابات در این است که در یک رقابت انتخاباتی برخلاف مسابقه فوتبال، همه ی رقبا می توانند پیروز صحنه باشند و به عبارتی انتخابات می تواند یک بازی برد- برد تلقی شود، چرا که اهداف بازیگران با همدیگر متفاوت است.
حضور اصولگرایان در عرصه انتخابات با هدف کسب حداکثری کرسی های مجلس صورت می پذیرد و تلاش های بزرگانی چون آیت الله مهدوی کنی و یزدی نیز به همین منظور است اما استراتژی اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات مجلس نهم به منظور تلاش برای کسب حداکثری کرسی های مجلس نیست بلکه این انتخابات می تواند دستمایه ای برای ترمیم چهره اصلاح طلبان و زمینه ساز حضور آنان در عرصه های بعدی انتخابات های جمهوری اسلامی گردد. با این شرایط در انتخابات پیش رو هر دو جریان رقیب در کشور می توانند به پیروزی رسیده و اهداف خود را محقق نمایند لذا انتخابات مجلس نهم از درجه اهمیت بالایی برخوردار است و به نوعی تعیین کننده مشی و سیاست های بعدی جریانات سیاسی مختلف است.
اما وظیفه مردم نه در این میان نه توجه به بازی های سیاسی است و نه اعتنای به غول های رسانه ای داخلی و خارجی است. مردم می بایست بر مبنای معیارهای اصلی و فرعی کاندیداهای مورد اعتماد را انتخاب کرده و آنان را روانه مجلس نمایند. آنان فارغ از هیاهوهای احزاب و رسانه ها در کمال آرامش و عقلانیت به بررسی افراد مختلف شرکت کننده در انتخابات پرداخته و وظیفه ی الهی خود را ایفا نمایند.
در آینده در ذیل سلسله مطالبی به معیارهای اصلی و اساسی انتخاب نمایندگان مجلس اشاره خواهیم کرد که در دوره های گوناگون توسط پرچمدار هدایت انقلاب اسلامی به ملت معرفی گردیده است...




طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: مجلس نهم، انتخابات، رای، رای گیری، جمهوری اسلامی، 8+7، آیت الله مهدوی کنی، آیت الله یزدی، رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای،
[ یکشنبه شانزدهم مردادماه سال 1390 ] [ 12:34 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.

*
اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.

*
ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

*
سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.

*
یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

*
شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!

*
امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

*
امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.

*
وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».

*
اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم. ( مراجعه كنید به كتاب مبانی توسعه و تمدن غرب شهید آوینی)

*
در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!

*
پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.

*
تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.

*
شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».

*
مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...

*
بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

*
آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

*
اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.
 

منبع سایت سوک

جانم فدای رهبرم...




طبقه بندی: فکر نوشت، راه اینجاست...،
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، امام خمینی، امت اسلامی، دولت حق، حکومت اسلامی،
[ چهارشنبه بیست و پنجم فروردینماه سال 1389 ] [ 06:01 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]

در حال مطالعه بیانات رهبر معظم انقلاب بودم که به نکته مهم و مرتبطی با پست هایی که می گذاشتم برخوردم. این بیانات مربوط به سخنرانی ایشان در دانشگاه امیرکبیر در اواخر سال 79 میشه. تقریبا 10 سال پیش. ممکنه کمی قدیمی به نظر بیاد اما فرمایشات ایشون برای اهل بصیرت همیشه تازگی و طراوت خاصی داره. این سنخ بیانات از جنس موضوعاتی که کهنه بشوند، نیست، بلکه این موضوع، یعنی "آزادی" امری است که در همه زمان ها و مکانها مطرحه و به قول استاد شهید مطهری جزو لوازم و نیازهای ضروری برای رشد و نموَ هر موجودیه. نکته مهمتر اینه که این سخنرانی در دانشگاه مطرح شده، و آن هم دانشگاهی مثل امیرکبیر.

حکما باید این مسئله اینقدر اهمیت داشته باشه که رهبرمون تا دانشگاه امیرکبیر تشریف میبرند و از بین همه مسائلی که در جامعه مطرحه و پرداختن به اون ضرورت داره، در اون فرصت محدود، همچین موضوعی رو بهش می پردازند.

آنچه که در این بیانات مطرح و موشکافی می شود – اینجا دیگه لحن کلام رسمی میشه!! – تعریف صحیح و اسلامی از مفهوم آزادی است. حدود و زوایای آن بررسی می شود و تعاریف و برداشته ای انحرافی و غلط از آن روشن می گردد. خوب است که این قسمت از بیانات در کنار سخنان شهید مطهری گذاشته شود تا علاوه بر انطباق آنها با همدیگر به زوایای بحث از نگاه اسلام ناب توجه شود. ضمنا در پایان هم آخرین بخش از سخنان استاد مطهری را که به معرفی آزاد مرد حقیقی در جهان می پردازد را قرار داده ام تا ملاک ها و معیار های بیان شده را در کنار معرفی این شخصیت والا قرار دهید تا نمونه حقیقی و یک الگوی راستین آزادیخواهی در جهان را بشناسید...

***

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر كبیر

امروز در دانشگاه بحث آزادى، بسیار تكرار مى‏شود. بعضى مى‏گویند آزادى دادنى نیست، گرفتنى است. من مى‏گویم آزادى، هم دادنى است، هم گرفتنى است، هم آموختنى است. «آزادى دادنى است» یعنى چه؟ یعنى مسؤولان حكومتها اجازه ندارند حق طبیعى آزادى - یعنى آزادیهاى قانونى - را از كسى سلب كنند. البته این لطفى نیست كه حكومتها مى‏كنند؛ باید آزادى را بدهند و این یك وظیفه و تكلیف است. «آزادى گرفتنى است»، یعنى هر انسان آگاه و باشعورى در جامعه باید با حقِّ آزادى و حدود خودش آشنا باشد و آن را مطالبه كند و بخواهد. و اما «آزادى آموختنى است»، یعنى آزادى آداب و فرهنگى دارد كه باید آن را آموخت. بدون فرهنگ و ادب آزادى، این نعمت بزرگ براى هیچ كس و هیچ جامعه‏اى - چنان كه شایسته است - فراهم نخواهد شد. اگر در جامعه، ادب آزادى وجود نداشته باشد و افراد چگونگى استفاده از آن را ندانند، مطمئن باشند آزادى را - كه براى یك جامعه فعّال و كوشا و پیشرو یك ضرورت است - از دست خواهند داد و از نظر اسلام این براى یك جامعه فاجعه است. آزادى كه از دست برود، فاجعه است. از نظر اسلام هر نوع استبداد و دیكتاتورى - چه دیكتاتورى فردى، چه دیكتاتورى دستجمعى؛ دیكتاتورى دستجمعى هم مثل دیكتاتورى فردى است، فرقى نمى‏كند؛ دیكتاتورى حزبى هم مثل دیكتاتورى فردى است؛ گاهى بدتر هم هست - و این‏كه یك نفر بخواهد با رأى برخاسته از نفسانیّاتِ خودش سرنوشت مردم را به دست بگیرد، مردود است و اگر در جایى پیش بیاید، فاجعه است. اگر ندانیم چگونه باید با آزادى معامله كنیم و فرهنگ و ادب آزادى را نشناسیم، این‏گونه خواهد شد. عدّه‏اى مى‏خواهند این‏گونه شود. عدّه‏اى مى‏خواهند با آشنا نبودن ما با فرهنگ آزادى، هرج و مرج به وجود آورند تا مردم، تشنه یك استبداد قدرتمند شوند. در بعضى از جوامع، كار هرج و مرج و اغتشاش و بى‏انتظامى و بى‏انضباطى به جایى مى‏رسد كه مردم آرزو مى‏كنند كاش آدم مستبد و قلدرى بیاید و نظم را برقرار كند! عدّه‏اى مى‏خواهند كار این جامعه را به آن‏جا بكشانند. به قدرى از آزادى بد و غلط استفاده كنند و غیرمتعهّدانه با افكار و احساسات و ایمان و دلبستگیهاى مردم و نیازهاى جامعه بازى كنند تا جامعه را به خروش آورند. اینها دشمنان آزادى‏اند. آزادى را نباید بدنام كرد. از آزادى نباید دشنه‏اى ساخت و سینه حافظان آزادى را هدف قرار داد. با آزادى نباید بازى كرد. كسانى كه نام آزادى را مى‏آورند، ولى به فرهنگ آزادى مطلقاً پایبند و متعهّد نیستند، به آزادى ضربه مى‏زنند. اینها طرفدار آزادى نیستند. اینها به آزادى خیانت مى‏كنند. آزادى نباید وسیله قانون‏شكنى و تیشه زدن به ریشه نظام جمهورى اسلامى باشد. در شرق و غرب عالم، هیچ نظامى كسانى را كه تیشه برمى‏دارند و به ریشه آن نظام مى‏زنند، پذیرایى نمى‏كند؛ اما جمهورى اسلامى این كرامت را كرد. مدتى طولانى كسانى به نام آزادى، با ایمان و دلبستگیهاى مردم هر كار خواستند، كردند. جمهورى اسلامى هم - حال به هر دلیلى - سكوت كرد؛ نظام هم تحمّل و به تعبیرى كرامت كرد.

9/12/79

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی


***


سخنرانی استاد شهید مطهری ( معرفی آزادمرد حقیقی در جهان و الگوی راستین آزادیخواهی )

بدون تقوی، انسان به راه راست نمی‏رود راه خود را كج می‏كند. بدون تقوی‏ انسان اندوخته‏ای برای آخرت ندارد. بدون تقوی بشر آزادی ندارد. و عتق‏ من كل ملكة تقواست كه بشر را از هر رقیقی آزاد می‏كند، بشر باید در ناحیه وجود خودش، در ناحیه روح خودش آزاد بشود تا بتواند به دیگران‏ آزادی بدهد. لهذا آزاد مرد واقعی جهان كیست؟ علی بن ابی طالب یا افرادی كه از طر از علی بن ابی طالب و یا تربیت شده دبستان او باشند چون اینها افرادی هستند كه در درجه اول از اسارت نفس خودشان نجات پیدا كرده‏اند. علی (ع) می‏فرماید: « أقنع من نفسی بان یقال امیرالمؤمنین‏ -و كیف اظلم احدا لنفس یسرع الی البلی قفولها و یطول فی الثری‏ حلولها. آنكس می‏تواند واقعا آزاد و آزادیبخش باشد كه همیشه مانند علی است، و یا لااقل پیرو اوست، از نفس خودش حساب بكشد، از روح خودش حساب‏ بكشد. آنوقت شما می‏بینید كه یك‏ همچون كسی كه آن تقوا را دارد، آن معنویت را دارد، آن خدا ترسی را دارد، وقتی كه حاكم بر مردم می‏شود ومردم محكوم اوهستند، چیزی را كه‏ احساس نمی‏كند همین حاكم و محكومی است. مردم روی سوابق ذهنی خودشان‏ می‏خواهند از او حریم بگیرند می‏گوید حریم نگیرید، با من باشید. وقتی كه‏ برای جنگ صفین می‏رفت یا از آن بر می‏گشت به شهر انبار كه الان یكی از شهرهای عراق است و از شهرهای قدیم ایران بوده است رسید. ایرانیان آنجا بودند، عده‏ای از كد خداها، دهدارها، بزرگان به استقبال خلیفه آمده‏ بودند. به خیال خودشان علی (ع) را جانشین سلاطین ساسانی می‏دانستند. وقتی كه به ایشان رسیدند، در جلوی مركب امام شروع كردند به دویدن. علی‏ (ع) صدایشان كرد، فرمود: چرا این كار را می‏كنید؟ گفتند: آقا! این‏ یك احترامی است كه ما به بزرگان خودمان، به سلاطین خودمان می‏گذاریم. امام (ع) فرمود، نه این كار را نكنید! این كار شما را پست و ذلیل‏ می‏كند، شما را خوار می‏كند، چرا خودتان را در مقابل من كه خلیفه‏تان هستم‏ خوار و ذلیل می‏كنید؟ من هم مانند یكی از شما هستم، تازه شما با این‏ كارتان به من خوبی نكردید، بلكه بدی كردید، با این كارتان ممكن است‏ یكوقت خدای ناكرده غروری در من پیدا شود و واقعا خودم را برتر از شما حساب كنم. این را می‏گویند یك آزاد مرد، كسی كه آزادی معنوی دارد، كسی كه ندای قرآن را پذیرفته است: الانعبد الاالله جز خدا هیچ چیزی را، هیچ كسی را، هیچ قدرتی را، هیچ نیروئی را پرستش نكنیم، نه انسانی را ، نه سنگی را، نه حجریرا، نه مدری را، نه آسمان را، نه زمین را، نه هوای نفس را، نه خشم‏ را، نه شهوت را، نه حرص و آز را و نه جاه طلبی را، فقط خدا را بپرستیم. آنوقت او می‏تواند آزادی معنوی بدهد.

 




طبقه بندی: تفکر،
برچسب ها: رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیة الله خامنه ای، دانشگاه امیر کبیر، شهید مطهری، آزادی معنوی، آزادی اجتماعی، علی (ع)، هوای نفس، آزادی خواهی، آزادیبخش، آزادمرد، اسارت نفس، الگوی آزادیخواهی،
دنبالک ها: متن بیانات رهبر معظم انقلاب در دانشگاه امیرکبیر،
[ یکشنبه هشتم شهریورماه سال 1388 ] [ 09:42 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic