آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
اشاره: یکی از اتهاماتی که متوجه محمود احمدی نژاد بود، پوپولیستی بودن رفتارها و شعارهای او بود. اگرچه هیچ وقت این گزاره به اثبات نرسید اما موشکافی دقیقی نیز از این معنا صورت نگرفت. آنچه که در پیش رو قرار دارد یک موشکافی از این واژه و نسبت سنجی آن با شعارهای دولت پیش رو و منتخب ملت، حسن روحانی است. این نوشتار به نوعی بازنویسی مطلبی از برادر عزیزم عطاءالله بیگدلی است که پیش از این نسبت این گزاره را با رویکردهای احمدی نژاد برررسی و منتشر کرده بود.

این مطلب را می توانید در سایت
تریبون مستضعفین، پارسینه، خبرگزاری دانشجو، پایگاه خبری تحلیلی نماینده ، پایگاه خبری دیده بان نیوز و نکات پرس دنبال کنید!

اعتدال گرایی یک شعار «پوپولیستی»


1- پوپولیسم از کلمه «Peuple» فرانسه آمده است. در روزگار ما که نسل جوان غالباً با زبان انگلیسی آشنایند شاید تعبیر پیپیلسم به گوش آشناتر بیاید که از همان کلمه انگلیسی مشتق شده. در فرانسه ترجمه کلمه مردم پوپل است و در انگلیسی «people» پیپل، و پیپلیسم، اصالت مردم است یعنی هرچه مردم بگویند، یعنی دنبال مرم رفتن، به دنبال رضایت عامه رفتن. این واژه را به عامه گرایی و بعضاً عوام فریبی نیز ترجمه کرده اند. یعنی فرد پیپیلسم به دنبال کاری است که مردم از آن کار خوششان می آید و منطبق بر رأی و نظر مردم است.
 
2- پوپولیسم را اطوار و شیوه های گوناگونی است. گاه پوپولیسم در قالب تشابه با فقرا و بر خاک نشستن و نان و پنیر خوردن و دست کارگران را بوسیدن است که مردم بگویند فلانی از خود ماست و همچون ما زندگی می کند و گاه در لباس نخبه گرایی سر برمی آورد. رئیس دولت خود را نخبه و اهل مجالست با اساتید و دانشگاهیان جلوه می دهد. چند زبان خارجی می داند. لباس های فاخر می پوشد و ریش های خود را رنگ می زند و پیپ می کشد و کلمات آلمانی و انگلیسی می گوید تا مردم بگویند عجب رئیس جمهور «باکلاسی» است.

گاه عوام فریبی در کسوت سلطنت و شکوه پادشاهی ظاهر می گردد. پادشاه با ایجاد دستگاه عریض و طویل و خدم و حشم و تاج و تخت مرصع چنان می کند که عوام از داشتن چنین پادشاه پر هیبت و ثروتی احساس غرور و خشنودی کنند و بگویند چه پادشاه پر ثروت و مکنتی که مایه مباهات ماست در مقابل دیگر بلاد! و همزمان فقر و فلاکت خویش از یاد می برد و از آن در می گذرد برای حفظ آبرو در مقابل دیگر ملل.

غرض آنکه از صورت باید گذشت و اگر کسی نخبه گرا بود دلالتی بر پوپولیست نبودن او نیست و اگر کسی بر خاک نشست، ممکن است عوام فریب نباشد. باید از ظاهر و شکل خارج شد و حقیقت و ماهیت را بررسی کرد. در حقیقت غالباً نخبه گرایی روی دیگر پوپولیسم و و نشست و برخاست با روشنفکران، برای کسب اعتبار نزد عوام یکی از طرق جلوه آن است.

3- اعتدال را در فرهنگ نامه ها به معنای «میانه حال شدن در کمیت و کیفیت، برابر بودن هر چیزی، یکسانی و ...» گرفته اند. همانی که در انگلیسی از آن تعبیر به Moderation می کنند.

اما حقیقت اعتدال گرایی چیزی جز پیروی از آرا و امیال مردمان نیست. اگر خواسته های آنان را بدون سنجیدن نیازهای حقیقی شان دنبال کنی و آرزوهای آنان را بی توجه به احتیاجاتشان در پیش گیری، مصالح و مفاسد حقیقی را کنار بگذاری و جز به تقاضای آنان نیاندیشی، راه اعتدال و میانه را برگزیده ای و الا یا تند و افراطی خطاب خواهی شد و یا محافظه کار و ناتوان! اگر نیازهای حقیقی افراد چیزی باشد و خواسته های اعلامی آنان چیزی دیگر، اعتدال ایجاب می کند خواسته های اعلامی را برای عدم مخالفت آن جماعت دنبال کنی.

فرض کنید کشور ما که سرشار از منابع معدنی و زیر زمینی است، چنانچه مردمانش امروز بخواهند تمام سرمایه های زیر زمینی کشور خود را برای خوشی امروز خود استفاده کنند، اما صلاح آن مملکت در این باشد که بخشی از این منابع برای نسل های آینده آن باقی مانده و برای آیندگان ذخیره گردد و بخشی دیگر از درآمدهای ناشی از آن صرف امور زیربنایی گردد – چیزی که بسیاری ضرورت آن را درک نمی کنند و اهمیت آن را متوجه نمی شوند – راه اعتدال ایجاب می کند از انجام کارهای بلند مدت پرهیز نمایی و خوشی امروزِ خود را به تحمل سختی ها و دشواری های فردای دیگران ترجیح دهی.

4- وظیفه دولت اجرای عدل است نه اعتدال، زیرا اعتدال فقط معنایش آن است که ببینیم دیگران چه می خواهند نه آنکه عدالت چه اقتضایی دارد. فرق اساسی عدل و اعتدال آن است که در عدل هرچیزی در جای خود قرار می گیرد پس نقصی ندارد؛ ولی اعتدال و تعادل با توجه به عرضه و تقاضای کارها صورت می گیرد و برابر خواست مردم سخن گفته و اقدام می‌شود. اعتدال یعنی تقاضا و عرضه و ما موظفیم که عادلانه زندگی کنیم و در صدد این نباشیم که خود را با عرضه و تقاضا هماهنگ کنیم و لذا باید هر آن چه که مورد نیاز جامعه است را تدارک ببینیم. برای همین است که عدل از با فضیلتترین فضایل و اعتدال از پستترین رذایل است.

5- یک پوپولیست و عوام فریب در عرصه فرهنگ داخلی، اهل تسامح و تساهل است. عوام به خصوص جوانان از نصیحت، موعظه، و مخصوصاً امر و نهی (بخوانید امر به معروف و نهی از منکر) فراری اند و دوست ندارند کسی به آنان بگوید چه بپوشند و چه نپوشند. عوام، آزادی های بیشتری را در عرصه استفاده از ماهواره و اینترنت و انتخاب نوع پوشش می پسندند و علی القاعده اگر کسی به نحوی این آزادی های بیشتر موجودات را محدود كند، منفور و اگر کسی عریان پوشی را در کوچه و خیابان ترویج کند، محبوب واقع خواهد شد. برعکس سخن گفتن از حفظ شئون سخت گیرانه شرعی در دانشگاه ها و لغو اردوهای تفریحی مختلط، اجرای طرح مبارزه با بدحجابی زنان و مردان و ارتقاء امنیت اجتماعی، سانسور کتاب ها و عدم مجوز به فیلم های غیراسلامی و موسیقی های پاپ عامه پسند (دقت دارید که موسیقی مدرن نیز پاپ است، پوپولیسم است و مخالفت با موسیقی پاپ به صراحت مخالفت با پوپولیسم است)، عدم اجازه به چاپ رمان های بی محتوا و خلاصه مخالفت با تسامح و تساهل در عرصه فرهنگ عمومی به مذاق عوام خوش نمی آید.

 یک پوپولیست توجه خاصی به امر رسانه دارد. رسانه ها امروز از خود واقعیات مهم ترند. بسیاری جلسات و همایش ها و مصوبات و اقدامات و وعده و وعیدهای صد روزه انتخاباتی صورت می پذیرند تا رسانه ای شوند و الا خود به خود موضوعیت ندارد. پوپولیسم یک کار خود را، با ابزار رسانه، صدکار جلوه می دهد و کار انجام نشده را افتتاح شده می نمایاند. عوام فریب، چند خبرگزاری دارد. تعداد زیادی روزنامه دارد که زنجیروار مخالفان را نقد و به تحجر و افراطی گری و اخلال در کار و مانع تراشی و گزارش غلط و آمار دروغین متهم می کند و مدام از عوام فریب مذکور تعریف و تمجید كرده و او را با کلاس و نخبه معرفی می کنند و سیاست های او را به روز، مدرن، متمدن و در مخالفت با تحجر و جهود قلمداد می کند.

 کسی که عوام گراست از هرگونه اقدام اقتصادی که موجب نارضایتی مردم را فراهم آورد ولو آنکه همه کارشناسان به لزوم آن رأی دهند سرباز می زند اما کسی که پوپولیست نیست اگر عمل جراحی را برای دستگاه اقتصادی جامعه لازم بداند بدون ترس از رأی نیاوردن و شکوه بیمار، آه را به جان می خرد اما مشکل را از اساس حل می کند.

کسی که عوام گراست، قدرت دیپلماسی نظام را در عکس یادگاری انداختن با اروپایی ها و غربی ها دانسته و سفرهای به اروپا و آمریکایش را نشانه دیپلماسی فعال می داند. کسی که عوام گراست ارتباط با کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین را نشانه ضعف قلمداد می کند و روابط مستمر و فعال با بعض کشورهای منطقه همچون افغانستان و عراق و سوریه را «بی کلاسی» تلقی می کند! کسی که عوام گراست مناقشه هسته ای را با چانه زنی با طرف غربی قابل حل می داند و تحریم ها را حاصل سؤ تفاهم شورای امنیت و بی تدبیری طرف ایرانی می داند.

و در یک کلام کسی که عوام گراست سخنان عوام پسند می زند نه خدا پسند...




پــــــــــی نما:


برچسب ها: حسن روحانی، پوپولیست، عوام گرایی، وعده صد روزه، اعتدال گرایی، عدالت،
[ جمعه چهارم مردادماه سال 1392 ] [ 03:59 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
شعارهای اولیه ی دولت و شخص احمدی نژاد در اجرای عدالت و مبارزه با فساد امید مردم را چنان به آرزوهای دوردست و فراموش شده ی انقلاب اسلامی دو چندان کرد که گفتمان یکپارچه ی عدالت در میان عموم رایج شد و از همان ابتدا نیز با استقبال حضرت خامنه ای روبرو شد. اما با گذشت زمان پرده از چهره پنهانی دولت بر افتاد و نمایشی بودن شعارهای اصلی او که در راستای گفتمان انقلاب اسلامی بود، آشکار گردید.
نمونه ی این مواردِ بسیار را در موضوعات کلیدی فرهنگ عفاف و حجاب، رابطه و مذاکره با آمریکا، مبارزه با فساد، برقراری عدالت، و ... می توان جستجو کرد.چرایی این پدیده را باید در چند محور اصلی پیدا کرد.
یک تحلیل جدی از این نوع رفتار دولت عدم اعتقاد به شعارها در عالم عمل است. برخی معتقدند که این دولت واقعاً به آنچه که از آن سخن می رانده اعتقاد و پایبندی ای نداشته و ندارد و به نوعی وجود یک نوع نفاق پیچیده در درون دولت را عامل اصلی این ماجرا می دانند. اگرچه برخی شواهد و امارات بر این مطلب صحه می گذارد ولی بدلیل اصل حسن ظن نباید تا اقامه دلیل قاطع و روشن این مطلب را تأیید کرد. اگرچه که در مورد برخی از نزدیکان رئیس جمهور این مسئله مستدل و متقن است...
اما تحلیل نگارنده از رفتارهای متفاوت دولت با انتظار «جامعه دینی» و رأی دهندگان ایشان تحلیلی متفاوت با تلقی رایج است.

می توان گفت عزم دولت در اجرای شعارها و علی الخصوص در مورد مبارزه با فساد – که موضوع این نگاشته است - جدی بوده لیکن فهم و دریافت او از فساد با تلقی رایج متدینین و دلسوزان انقلاب اسلامی متفاوت است. در واقع احمدی نژاد نه عدالت را خوب درک کرده بود و نه فساد را. او تخصصی در آنچه که ورود بدان کرده بود نداشت و از کارشناسان اسلامی و عالمان دینی نیز بهره ای نبرد. در حوزه علوم انسانی، غربی بودن ریشه ها و محتوای این علوم نیز عاملی مضاعف شد تا جهل احمدی نژاد فنی خوانده، تبدیل به برداشت نادرستی از این مفاهیم دینی و اسلامی (همچون عدالت) گردد. بدین ترتیب او که در جستجوی عدالت می گشت بی اختیار در مقابلِ عدالت ایستاد و در این راه هم هر آنچه را که با وی به مخالفت می پرداخت و در مقابل او می ایستاد و نقدش می کرد، فاسد و یا منشاء فساد تلقی می کرد و خود را مجسمه عدالت و پایداری می پنداشت. هر منتقدی را منتقد دولت و انقلاب اسلامی می دانست و لذا تحمل هیچ گونه انتقادی را به عملکرد اجرایی خویش نداشت. غافل از آنکه برخی از کسانی که او را نقد می نمودند دلسوزان انقلاب اسلامی بوده و اشتباهات وی را گوشزد می نمایند.
او در این راه حتی به نزدیک ترین عالمان دینی خویش نیز رحم نکرد و علامه مصباح یزدی را هم کسی خواند که در راه دشوار عدالت طاقت نیاورد و لذا از وی جدا شد!!
اکنون احمدی نژاد از حمایت ملت و رأی بی سابقه و تاریخیِ شان به شعارهای انقلابیِ وی، غره شده و خود را به مثابة تمام ملت تلقی می کند. در ادبیات او به خوبی مشاهده می شود که منتقدان دولت و شخص وی را منتقدان ملت و دشمنان ایران خطاب می کند و به آنها لقب انتقام گیرندگان از ملت می هد!! او در واقع می خواهد منتقدان را نه در برابر خویش که در برابر ملت جلوه دهد تا هیچ کس جرئت انتقاد ار وی را نداشته باشد.
استقبال مردم از شعارهای عدالتخواهانه ی وی او را بیش از پیش گستاخ کرده و با توهمی خیالی، ملت را متعهد به خود گمان می کند. او هیچگاه با فساد مقابله نکرد که با مفسدان به جنگ پرداخت. تقابل با مدیریت دانشگاه آزاد و شخص هاشمی رفسنجانی هم بیش از آنکه به اجرای عدالت باز گردد به دعوای شخصی می ماند.
تهدید به افشای نام مفسدان اقتصادی هم جزو آن دسته از کارهای صرفاً تبلیغاتی بود که تأثیری در ریشه کنی فساد نداشت. همین مورد نیز دلیل دیگری است بر جهل وی در حوزه های مفاهیم دینی. گمان می کند که نام بردن از مفسدان و بی آبرو ساختن آنها در چارچوب اخلاق اسلامی می گنجد. این مشکل تا جایی بود که رهبری مجبور شد تا خود در این مورد اظهار نظر نمایند و مسئولان را از بی آبرو ساختن کسانی هم که جرمشان اثبات شده منع نمایند. از سویی دیگر نیز شعارهایی را که به منظور ایجاد غرور ملی و اعتماد به نفس ملی مطرح کرده بود از «می شود، می توانیم» به گذاره های «نمی گذارند، نمی خواهند» تغییر کرد.
با اندکی تأمل به درستی در یافته می شود که گفتمان دولت و احمدی نژاد هرگز در سالهای اخیر تغییری نکرده لیکن آنچه که ما را به حیرت واداشته است ناشی از فاصله ی موجود فی ما بین شعار تا عمل است. آنگاه که همه دم از عدالت بزنند کمتر کسی نگران می شود ولی آنگاه که عدالت مطابق فهم مجری اجرا گردد «صداها بلند می شود» و مخالفت ها شروع می گردد – که البته کاملاً هم طبیعی است - و این امر زمانی دشوارتر می شود که درک مجری و مشعِر عدالت از این مفهوم کلیدی بسیار متفاوت با حقیقتِ آن باشد.
هیچ بعید نیست کسانی که دل امید به این دولت بسته بودند با خواندن این نگاشته برآشفته گردند و به شماتت نگارنده بپردازند اما باید پذیرفت که فهم ما از شعارهای دولت فهمی مطابق با واقع نبوده...
اینک که رئیس جمهور خود را مستظهر به ملت می داند از هر تریبونی برای حمله به منتقدان و مخالفن بهره می جوید و در عین حال دم از موضع سکوت می زند. او براحتی مجلس، مجمع تشخیص، دستگاه قضایی و دیگر نهادهای انقلابی را در نهان و آشکار به زیر سئوال می برد.
او بیش از هر زمان دیگری اینک به خط و نشان کشیدن برای دیگران مشغول است و افسوس که به تعبیر آیت الله خوشوقت دیگر امید آن نمی رود تا احمدی نژاد به پرچمداری جریان سوم تیر به پا خیزد...




طبقه بندی: بیداری اسلامی، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: احمدی نژاد، رئیش جمهور، مصاحبه، گفت و گو، دولت، ملت، خط و نشان، حضرت خامنه ای، فساد، شعار، عمل، مبارزه، عدالت، عدالتخواهی، جریان انحرافی، شبکه دو، گفتگوی ویژه خبری، مشایی، اختلاس، سه هزار میلیارد، آیت الله خوشوقت، علوم انسانی، علم، جهل، تفاوت، تلقی اشتباه، جریان سوم تیر،
دنبالک ها: لینک همین مطلب در جهان نیوز،
[ پنجشنبه چهاردهم مهرماه سال 1390 ] [ 02:00 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

مردم شورش می کنند. ناراضی از حکومتی که اموال مردم را به تاراج برده و خویشان خویش را بر مسند خلافت نشانده. مردم به دارالخلافه هجوم می برند. خشم بر عقل آنها غلبه می کند. می خواهند خلیفه را به قتل برسانند و زندگی او را پایان دهند. عده ای سراغ مرد دیگری می روند تا او را نیز در این کار شریک خود کنند. مرد میانسال که اکنون پا را از پنجاه سالگی فراتر گذاشته مخالفت می کند. عده ای حیرت زده مرد را می نگرند. آخر او سال ها بود که خلافت را از آن خود می دانست و خلفا را در منصبی غصبی می شناخت. مردم بی اعتنا به آن مرد، زندگی خلیفه را به پایان می رسانند. خلیفه ای که سال ها بعد پیراهن خونینش رایت سپاه باطلی می شود، برای نابودی لشگر حق...

مردم که اکنون بغض خود را با کشتن خلیفه فرو خورده اند سراغ همان مرد می روند تا او را در جایگاه غصب شده اش برسانند. حقی که همین مردم او را سالها از آن محروم کردند. مرد ابتدا تمایلی به خلافت نشان نمی دهد. حکومت را از آب بینی بز نیز پست تر می داند." اهون عندی من عطفة العنز". مردم اجتماع می کنند ، اصرار می نمایند، فریاد می زنند و مرد...و مرد می پذیرد...

اینک پس از سالها خود روایت می کند آن روز را: " فما راعنی الا و الناس کعرف الضبع ینثالون علی من کل جانب، حتی لقد وطئ الحسنان و شق عطافی مجتمعین حولی کربیضة الغنم..."1 روزی که در کنارش جمع شده بودند همچون یالهای پرپشت کفتار و از هر سو وی را احاطه نمودند ، آنگونه که نزدیک بود تا حسن و حسین علیهما السلام را لگدمال کنند و ردای حضرت را از هر دو طرف پار گردانیدند. او را همچون گله های انبوه گوسفند در بر گرفتند اما ...

آن مرد از آن واقعه روایت می کند. خطبه ای که سال ها بعد به شقشقیه معروف می گردد. او علی (ع) است. مردمی را که برای بیعت حول او جمع گردیده اند را اینگونه وصف می کند ولی اینگونه ادادمه می دهد:« فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخری و فسق آخرون...» « اما زمانی که به پا خواستم و حکومت را در دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند و جمعی از اطاعت من سرباز زده و از دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر برتافتند...»

علی (ع) با آنکه با استقبال شدید مردم و اصرار مکرر آنان برای پذیرفتن حکومت روبرو می گردد، سال های پایانی عمر شریف و با برکت خود را بی یار و یاور سپری می کند. در کمال غربت و تنهایی. علی (ع) هیچگاه بدنبال کسب جمعیت بیشتر و افزودن پیروان خود نبود که اینک از کمی تعداد آنان افسوس خورد. علی (ع) بدنبال عدالت و حقیقت بود. دیگر نمی توانست برای حفظ عده ای بی ایمان و سست عنصر سکوت کند. حتی برادرش را برای استفاده بیش از حد از بیت المال تنبیه می کند و با وی مانند سایر مردم برخورد می کند. اهل سازش با پیمان شکنان و قانون گریزان نبود. همان هایی که علی را تا آنگاه که در جهت منافع آنها بود، قبول داشتند و آنگاه که او را در برابر میل ثروت اندوزی و شهوت قدرت طلبی خود یافتند، رد نمودند. در مقابلش صف آرایی کردند و به جنگ با او پرداختند. برای خود اجتماعی نیز دست و پا کردند. گروهی با آنان در ثروت اندوزی و سهم خواهی از حکومت هم پیمان شدند اما علی (ع)...

اما علی (ع) به سازش با خیانتکاران و قانون شکنان حاضر نمی شود. برای همین است که از اطراف او پراکنده می شوند، همانان که با او در مدینه بیعت کردند.

 آری "حق" را گویند حقیقتی تلخ است برای آنان که منافعشان را تحت الشعاع قرار می دهد. عده ای قانون را قبول دارند تا آنگاه که قانون با آنان باشد، تا آن زمان که در جهت آنان باشد و به سود آنها حکم کند. اینان عده ای دنیا طلب و سودجویند. منفعت شخصی و سود فردی را بر حقیقت همیشگی و نظر جمعی ترجیح می دهند. برای بدست آوردن هدف پلید و دنیوی خود دست به هر اقدامی می زنند.بر امام معصوم هم شمشیر کین می کشند چه رسد به ولی زمانه که از ایستادن در برابرش باکی ندارند... . برایشان فرقی نمی کند دشمن در آن سوی سرحدات اسلامی از اقدام آنان چه سودی می برد و چه استفاده ای می نماید. تنها در فکر منفعت خویش اند. دیگران را متهم به دروغ می کنند حال آنکه سراسر زندگی پلید و نکبت بارشان مملو از دروغ و سیاهی است. قیافه ای حق طلبانه می گیرند و در عین حال آن را به زیر قدم های خود لگدمال می کنند.

در سوی دیگر این ماجرا حقیقت خواهان و حق جویان اند. همان هایی که در طول تاریخ این مرز بوم همیشه در کنار حق بودند و زیستند. تا پای چوبه دار نیز می روند و اما حاضر به تسلیم و سازش نمی شوند. بدن هایشان تکه تکه می شود و دست به سوی ابرقدرت ها و زورگویان عالم دراز نمی کنند. عدالت را سر فصل مطالبات خویش قرار می دهند و مبنای عمل می سازند. علیرغم همه اینها سودجویان آنان را متهم می نمایند. انگ انحصار طلبی، دیکتاتوری، دروغگویی، ظلم ، تعدی، افراط گری و ... می زنند و هیچ باکی از آن ندارند.

 عده ای دیگر نیز در کنار سودجویان جمع می گردند. دانسته یا نادانسته، هیزم بر آتش فتنه جویان می ریزند. اجنماع این افراد آنان را متوهم می کند که اکثریت را در جانب خود دارند و حال آنکه اکثریتی خاموش را که بیدارند همچون رهبر خود، نشناخته اند. و وای بر روزگار آنان آنگاه که اکثریت خاموش لب به سخن بگشایند و انتقام شهادت علی (ع) و غربت و مظلومیت سید علی را بگیرند.

و آری... تو نیز مظلوم بودی و مظلومانه زیستی که هرچه خواستند گفتند و آنچه را خود لایق آن بودند بر تو روا داشتند. ولی تو سکوت کردی. صبورانه آنان را نگریستی تا شاید از کرده ی خود دست بر کشند. پدرانه آنان را نصیحت فرمودی شاید جوانی که اکنون دنیا و مطامع آن جلوی چشمانش را گرفته، روزی بفهمد که پدری خیرخواه دارد. هرچند که جوان، پدر را شماتت کند و او را بیازارد اما پدر همچنان او را در آغوش می کشد و نوازشش می کند و این سنت خوبان و نیکان عالم است که در عین «ولا یخافون لومة لائم»2 بر حق استوار می ایستند... .

 

 

.......................

1. نهج البلاغة/ خطبه سوم، معروف به شقشیة

2. مائده/ 54




طبقه بندی: فکر نوشت،
برچسب ها: امیر المومنین (ع)، علی (ع)، سید علی خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، جمهوری اسلامی، حق، باطل، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، نفاق، منافق، کفر، شرک، حکومت، دنیاطلبی، قدرت، انتخابات 22 خرداد، خلیفه، عثمان، خطبه شقشقیة، نهج البلاغة، اکثریت، اقلیت، بیعت، پیمان شکنان، قانون گریزان، سکوت، غوغاسالاری، عدالت، حقیقت،
[ دوشنبه نهم آذرماه سال 1388 ] [ 08:42 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]

سلام آقای رئیس جمهور!

عظمت حضورت را در نیویورک دیدیم و شکوه سخنرانی ات را در سازمان ملل نظاره کردیم. نظاره کردیم آن گاه که از امام زمانمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یاد کردی و او را سلام دادی. دیدیم آن هنگام که از پیامبر اعظم (صلوات الله علیه) ما نام بردی و بر او درود فرستادی. شنیدیم که بانگ عدالت و عدالتخواهی را در جهان سر دادی و توحید و یکتاپرستی را برای همگان خواستار شدی. شنیدیم که از مظلومان و محرومان یاد کردی و صدای آنان را به گوش جهانیان رساندی. تو فریاد ملت های مظلوم عالم بودی آن گاه که از فلسطین گفتی و گفتی که چگونه کفتارهای وحشی به جان آن پیکرهای پاک می افتادند و از خون آنان ارتزاق می کردند و گفتی که رژیم ناپاک و نامشروع اسرائیل، آن ولدالزنای قوم پلید یهود چگونه اکنون مال و منال مسلمین را غارت می کند و چگونه پنجه بر جگر گوشه و پاره تن اسلام افکنده است...

دیدیم که از شهیده ی حجاب یاد کردی، تصویرش را نشان جهانیان دادی تا برای همیشه در تاریخ ثبت گردد فریاد آزادی و آزادی خواهی او و اسلام ستیزی و دین گریزی مدعیان دروغین دموکراسی...

و "ندا"ی ما نه آن بود که روزی در کوچه پس کوچه های تهران در خون غلتید و چون پیراهن عثمان اینک بدست امویان افتاده و هر روز برای خونخواهی او صورتی از وی را به این سو و آن سو می کشانند که..."ندا" ی ما همان بغض فرو خورده ی مظلومان و پابرهنگان تاریخ است. "ندا" ی ما، ندای مظلومین تاریخ و ستمدیدگان جهان است..."ندا" ی ما همان شهیده ی حجاب، مروه الشربینی است و "ندا" ی ما همان...

آقای رئیس جمهور!

همه دیدیم که چگونه آن مجری تلویزیونی تو را می خواست سئوال پیچت کند و به خیال خودش ناتوان جلوه دهد اما...اما این دست الهی که پشت سر تو بود که او را عصبانی نمود و "جان" را صدا می کرد و او را کمک می خواست. جان او دیگر به لب آمد آن گاه که از حقایق جهان پرده برداشتی و اسرار دنیای ما را به خوبی فاش کردی...جان او به لب آمد وقتی که تنها اراده ی پرسش کردی و او نیز به درستی دانست سئوالهایت را و جواب هایش را...او نیز به درستی فهمید که چگونه رسانه ی آنها اینک تریبونی برای مظلومین تاریخ شده و برای همین بود که پی در پی سخنانت را برای پخش آگهی کات می نمود!!

آقای رئیس جمهور!

دیدیم که چگونه هاله ای از نور وجودت را فراگرفته بود آنگونه که شدت نورانیت وجودت، چشمان دلهای تیره و ظلمانی عده ای را فرا گرفت و از ترس کور شدن دیدگانشان سالن سخنرانی تو را ترک نمودند...

آری آنها که طاقت شنیدن حقایق را ندارد چاره ای جز این نیز نخواهند داشت و چه زیبا کفار امروزی اقتدا کردند به مشرکان دیروزی آنگاه که پیامبر اعظم صلوات الله علیه برایشان آیات الهی را می خواند و آنها برای نشنیدن پیام حق و حقیقت لباس هایشان را بر سر می کشاندند و فرار می نمودند...

آقای رئیس جمهور!

این سنت الهیست و این پیامی جهانیست به همه آنها که ندای آسمانی ما را خواهند شنید که حق آمدنیست، آمدنی...


دانلود قسمتی از مصاحبه آقای احمدی نژاد با cnn در مورد هلوکاست






طبقه بندی: تفکر، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: احمدی نژاد، ایران، مظلومین تاریخ، سازمان ملل، نیویورک، cnn، لری کینگ، پیامبر اعظم، امام زمان، جمهوری اسلامی، ندا، مروه الشربینی، شهیده حجاب، فلسطین، حقیقت، قدس، هلوکاست، قوم یهود، تهران، رئیس جمهور، مصاحبه، سخنرانی، عدالت، عدالتخواهی، محرومان، مظلومان،
[ جمعه دهم مهرماه سال 1388 ] [ 07:47 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ حقایق ]

طی روزهای اخیر اخباری منتشر شد که نشانگر دستگیری چند تن دیگر از عوامل اغتشاشات اخیر و سران آنها داشت. خبر دستگیری علی رضا بهشتی و مرتضی الویری هرچند که کمی غیر منتظره بود اما حکایت از چند مسئله داشت.

  • اینکه نظام با هیچ کس عقد اخوت نبسته است و در اجرای قانون مصمم است هر قانون شکنی را مجازات نماید. اینکه برخی از افراد منتسب به برخی از شخصیت ها باشند و یا از قرزندان شهدای انقلاب اسلامی نظیر شهید بزرگواری چون بهشتی هیچ دخلی به حال افراد نباید داشته باشد. هرچند که با تحت فشار قرار دادن و اعمال نفوذ برخی مقامات، افراد منتسب به آنان که مرتکب جرایمی از قبیل سیاسی و امنیتی، مالی و اقتصادی، اخلاقی و ... شده اند از چنگ قانون گریخته اند اما کلیت نظام مصمم از با همه متخلفان با قاطعیت و به شدت برخورد نماید. لزوم توجه به مصالح نظام نیز در این بین مشخص است. چرا که گاهی برخورد با برخی متخلفان برای اجرای عدالت ممکن است از مصلحت بالاتری که حفظ نظام اسلامی می باشد جلوگیری کند و یا در تزاحم با یکدیگر باشد. انشاءالله در پستی دیگر به بیان اهمیت حفظ نظام از منظر بنیانگذار انقلاب اسلامی بیشتر خواهیم پرداخت تا با ابعاد این مسئله بیشتر آشنا شویم.
  • دستگیری این دو نفر حاکی از آن است که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی،اسناد و اطلاعات دقیق و غیر قابل انکاری از همکاری این دو نفر با نهادهای بیگانه و نقش آنان در برهم زدن امنیت عمومی در جریان حوادث اخیر دارند که در این برهه ی پس از انتخابات نسبت به دستگیری آنان اقدام کرده اند. علت این مسئله نیز به سادگی قابل تشخیص است، چراکه هیچگاه نظام و نهادهای امنیتی دست به ریسکی این چنینی نخواهند زد که شخصی چون بهشتی یا الویری را بدون سند و مدرک دستگیر و روانه زندان کنند و بعدها معلوم گردد که آنها بیگناه بوده اند و تبرئه گردند و سپس نیز با موجی از اتهامات و جوسازی های رسانه های استکباری مواجه گردند.
  • نکته دیگر آنکه این اقدام بشدت خشم میر حسین منافق را برانگیخت و لرزه بر اندام کثیف وی انداخت. این نیز از بیانیه ی تند وی که در رسانه ها منتشر گردید، روشن می شود. این نکته بسیار حائز اهمیتی است که او اینک خطر را در بیخ گوش خود حس می کند و باید منتظر دستگیری وی در آینده ای تزدیک باشیم چرا که عامل اجرایی این اتفاقات و اغتشاشات او بوده است و نقش وی در اجرایی ساختن و ساماندهی اغتشاشات و تحریک عوامل آنها حداقل با منتشر ساختن بیانیه های بسیار قابل فهم و درک است. اکنون که شتر وی نیز از بین رفته او نیز تا گرفتار شدن در چنگال قانون فاصله چندانی ندارد و این ماجرا را می توان به مثابه زنگ دستگیری وی تلقی کرد.
  • اکنون که دستگیری و محاکمه سران و گردانندگان اصلی اغتشاشات یعنی میر حسین منافق و کروبی ساده لوح تبدیل به یک مطالبه عمومی شده و زمینه های آن نیز فراهم گردیده است، رسانه های متعلق به جریان انقلاب اسلامی باید برای انجام زمینه های تبلیغاتی و رسانه ای آن تلاش کنند تا محاکمه این دو نفر با کمترین حاشیه انجام شود و از هرگونه آسیب های احتمالی این اقدام جلوگیری به عمل آید. لذا پایان دادن به این غائله ها تنها با محاکمه و دستگیری سران اصلی آنها امکان پذیر خواهد شد.

میر حسین منافق

  • اکنون که چند روزی از دستگیری این دو نفر می گذرد، منتظریم تا در آینده ای نزدیک هم انها را در دادگاه و در جایگاه متهمان ببینیم. بزودی به اعترافات تکان دهنده ی آنان گوش فرا خواهیم داد و همچنان با تکذیب و انگ تحت فشار بود از سوی رسانه های جریان برانداز مواجه خواهیم شد.

و این پایان ماجرای تلخ و شیرین انتخابات 22 خرداد خواهد بود...

والعاقبة للمتقین...




طبقه بندی: تفکر، فکر نوشت،
برچسب ها: میر حسین منافق، موسوی، کروبی، محاکمه، مجازات، عدالت، دادگاه عوامل اغتشاشات، سران اغتشاشات، قانون، مساوات، جمهوری اسلامی، انتخابات 22 خرداد، دستگیری، زندان،
[ جمعه بیستم شهریورماه سال 1388 ] [ 05:08 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic