آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
در ادامه مطلبی که در مورد انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر منتشر کرده بودم و به نقش کشمیری اشاره کرده بودم در این مطلب به نقش خسرو تهرانی اشاره می کنم. کسی که از همان ابتدا نسبت به همکاری با کشمیری متهم بوده و حتی مدتی را نیز در زندان سپری کرده ولی هیچگاه ابهامات موجود برطرف نشد...
خسرو تهرانی از یکسوی دیگر نیز برای ما امام صادقی ها مهم است، از آن سو که وی در این دانشگاه تحصیل کرده و فارغ التحصیل گردیده.
در زیر با او بیشتر آشنا می شوید...

*******
بخش ابتدایی این مطلب برگرفته از پژوهش های رضا گلپور در این ماجرا می باشد.
"خسرو قنبری تهرانی"... که بیشتر با نام "خسرو تهرانی" شناخته شده است، در سال 1333 در تهران متولد شد. از اوایل دهه 1350 به واسطه ارتباط درون مدرسه با برخی چهره‌های سازمان منافقین، جذب سازمان مجاهدین خلق شد. او که از مرتبطین تشکیلاتی "محسن خاموشی" بوده است، پس از ترور تشکیلاتی "مجید شریف واقفی" توسط "محسن خاموش"ی و دستگیری و عدم مقاومت "خاموشی" لو رفته و به جرم ارتباط تشکیلاتی با سازمان از سال 1354 تا 1357 به زندان افتاد و موفق به ادامه تحصیل خود در رشته کشاورزی در کرج نمی شود. نقل است در زندان در ابتدا به طیف "میثمی" گرایش داشته و پس از آن با برخی مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب همچون "بهزاد نبوی" و "مصطفی قنادها" صمیمیت می‌یابد. از دوستان نزدیک و همفکر وی در دوران حضور در سازمان مجاهدین خلق، "حسین ابریشمچی" بوده است. "خسرو تهرانی" یک بار با "حسین ابریشمچی" جهت تربیت و آموزش تشکیلاتی سوار بر یک موتوسیکلت به زاهدان رفته و بر می‌گردد. او از همراهی "حسین ابریشمچی" در زندان با حلقه "میثمی" می‌گوید و از موفقیت "محمّدرضا سعادتی" در تلاش فشرده و سخت و کُشنده که او نیز از نزدیک شاهد آن بوده است، برای جذب برخی از اعضای حلقه آنها همچون "حسین" که منجر به حاکم شدن حلقه ی "مسعود رجوی" می‌گردد. ("حسین" برادر کوچکتر "مهدی ابریشمچی" است که بعدها دارای سمت‌های بالا در سازمان گشت و جنایت‌هایی همچون «عملیات مهندسی» را مرتکب شد. او هم اکنون ساکن پادگان اشرف است.)
{به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" منتشره در 11/6/1389:}
با پیروزی انقلاب "خسرو تهرانی" به عنوان یکی از اعضای کمیته انقلاب مرکز شروع به فعالیت نمود، سپس بازپرس و پس از آن مسئول اطّلاعات آن کمیته گشت. سپس در دوره شهید "رجایی" و زمانی که "بهزاد نبوی" بسط ید کامل داشت،‌ به عنوان مسئول دفتر اطّلاعات و تحقیقات دفتر نخست وزیری منصوب شد و در نهایت دبیر شورای امنیّت گشت که "کشمیری" از سوی او دعوت کننده جلسات بود و شأن قائم مقامی وی را داشت. یکی از مسئولیت‌های اطّلاعات دفتر نخست وزیری مسئولیت سایت‌های شنود آمریکایی‌ها در بهشهر و کبکان بوده است.
پیش از انقلاب این پایگاه‌های پیشرفته وسرّی در اختیار مطلق آمریکایی‌ها بوده و از 119 نفر پرسنل ایرانی مشغول در آن فقط سپهبد "برنجیان"، رئیس سابق ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی، اجازه ورود به آنها را داشته است.
در جلسه شورای امنیّت که به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر منتهی شد، "خسرو تهرانی" یکی از کسانی بود که با مختصر جراحتی،‌ به هوش از صحنه خارج گردید. اتهاماتی که متوجه وی است شامل چگونگی نفوذ عوامل انفجار به داخل دفتر نخست وزیری و چگونگی فرصت دادن به آنها با عنوان نمودن "کشمیری" به عنوان شهید و صدور اطّلاعیه‌های بعدی است، در حالی که وی از زنده بودن "کشمیری" به دلیل مشاهده خروج وی از جلسه مطلع بوده است. همچنین وی و همکارانش متهم به مکتوم نگه داشتن برخی اطّلاعات حیاتی در راستای دستگیری کشمیری تا لحظه خروج وی از کشور هستند. خسرو تهرانی در همین راستا دستگیر و به مدّت 3 ماه هم به زندان افتاد که با پیگیری شدید دوستانش در مجلس و دولت، با مسکوت ماندن پرونده آزاد گردید.
جالب آنکه " فاطمه امیرانی"  که معمولاً خود را همسر "شهید باکری" معرّفی میکند در لینک نزدیکان فعلی "زهره کاظمی"("زهرا رهنورد") و"زهرا حاتمی" زنِ "محمّد تقی امانپور" قرار دارد.
"خسرو تهرانی" که به واسطه فعالیت اوّلیّه‌اش در کمیته مرکز توانسته بود وجهه مثبتی از خویش در ذهن آیت‌الله "مهدوی کنی" و برادرش "باقری کنی" ایجاد نماید، در سال تحصیلی 64-63 پس از ادغام دفتر اطّلاعات نخست وزیری در وزارت اطّلاعات به دانشگاه "امام صادق" (ع) رفت و مشغول تحصیل شد و در سال72 توانست دوره کارشناسی ارشد پیوسته خود را از دانشگاه "امام صادق" در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی، با تز پایان نامه «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» به پایان برساند.
وی سابقه تدریس در دانشگاه تهران، دانشگاه علّامه "طباطبائی"، دانشکده فنون و علوم سیاسی و حضور به عنوان پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد و هم اینک معاون آموزشی و پژوهشی مؤسسه آموزش عالی غیرانتفاعی ارشاد دماوند است.
تهرانی پیش از انقلاب از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود و یکی از مقاماتی بود که پس از انفجار دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰ به دست داشتن در این حادثه متهم گردیدند و حتی مدتی نیز زندانی شد.
خسرو قنبری (تهرانی) حدوداً یک سال پس از واقعه مزبور(یعنی ماجرای بمبگذاری در دفتر نخست وزیری که در شنود اشباح به آن اشاره شده است) در شهریور سال 60 وارد دانشگاه امام صادق علیه السلام شده و به شماره دانشجویی 633045119 تحصیل در رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی را آغاز کرده است و پایان نامه خود را نیز در سال 1372 با عنوان «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» با مشاوره «احمد علم الهدی» و «محمد محمدی ری شهری» و به راهنمایی دکتر سریع القلم ارائه می دهد. وی همچنین سابقه تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه تهران را دارد.
هفته نامه شهروند امروز در سال ۱۳۸۷ به دلیل انتشار مقاله‌ای از خسرو تهرانی در مورد مجاهدین خلق در آستانه توقیف قرار گرفت. تهرانی در بخشی از مقاله مسعود رجوی را فردی هشیار و زیرک و دارای قدرت تئوریزه کردن بحران‌ها نامیده بود.
خسرو تهرانی كه برای اولین بار تصویرش در شنود اشباح منتشر شد، روابط نزدیكی با روحانیون نسل اول انقلاب همچون آیت‌الله مهدوی كنی دارد. وی پس از ماجراهای 8 شهریور 1360 كه مدتی كوتاه را در زندان سپری كرد، به دانشگاه امام صادق تحت مدیریت آیت‌الله مهدوی كنی رفت و تا مقطع فوق لیسانس به تحصیل پرداخت.
در زمان انتشار جلد اول كتاب شنود اشباح كه حاوی اتهامات سنگینی به خسرو تهرانی بود، آیت‌الله مهدوی كنی در درس اخلاق خود به شدت به این كتاب انتقاد كرد و آن را «بچه‌بازی» نامید. رئیس دانشگاه امام صادق علیه السلام، در سخنان خود از خسرو تهرانی به عنوان «انسانی خوب و ارادتمند روحانیت» یاد کرد و گفت: «من خودم در آن زمان وزیر كشور بودم و شما نباید در باره این مسأله (ماجرای 8 شهریور 1360) این‌گونه حرف بزنید.»

نقش خسرو تهرانی در انفجار دفتر نخست وزیری
رازهای آن فاجعه بزرگ سر به مهر باقی ماند. اما این معما در بزنگاه های بعدی حوادث سیاسی همواره به عنوان یک قرینه برای شناسایی جریان های منحرف از اصول انقلاب، از حافظه تاریخی ناظران به تحلیل آنان جاری شده است. همواره این سوال وجود داشته است که مثلا محسن سازگارا که ابتدا به عنوان یار نزدیک ابراهیم یزدی وظیفه مسلط ساختن دولت موقت بر نهادهای انقلاب را داشت، چگونه به جمع یاران بهزاد نبوی در دولت رجایی شهید راه یافت تا به منظور ایجاد فرصت برای فرار کشمیری برای او جنازه سازی کند و در عین حال سال ها در سلک مدیران میانی دولت خط امام به فعالیت ادامه دهد و ناگهان در نیمه دهه هفتاد بار دیگر از نقش نفوذی خود چهره گشایی کند و سرانجام در سیمای یک عنصر افراطی راست گرا در خدمت مجموعه نومحافظه کاران آمریکایی در موسسه آمریکن اینترپرایز درآید؟!
انتحار سیاسی منافقان در بهار 1360 روند سیاسی را به سمت حذف این گروه و دیگر گروه های محارب و نیز انزوای جریان های مخالف خط امام در حکومت هدایت کرد و در دوره دو ساله بین 1360 تا 1362 شخصیت های ارزشمندی را از نظام جمهوری اسلامی گرفت. اما این دوران به واقع، زمانه تثبیت مدیریت خط امام(ره) بر کشور بود. با این حال رازآلودگی برخی از حوادث، آغازی بر پیدایش نگرانی هایی در دل حامیان امام نسبت به ماهیت برخی از همراهان قبلی شد. فاجعه هشتم شهریور و مسائل اولین روزهای پس از آن بیش از هر چیز به این فضا دامن می زد. در روز تشییع شهدای هشتم شهریور در کنار اجساد مطهر شهیدان رجایی و باهنر و نیز شهید «دفتریان» یک کیسه خاکستر به عنوان جنازه کشمیری بر فراز دستان مردم عزادار نهاده شد. در روزهای بعد و با از پرده برون افتادن واقعیت، این سوال پیش آمد: به فرض آن که بنابر استدلال افرادی مثل بهزاد نبوی، کشمیری تنها با استفاده از فقدان دستگاه اطلاعاتی قوی توانسته بود به مسئولیت دبیری جلسات شورای امنیت کشور راه یابد، چه کسانی در نخست وزیری با معرفی این کیسه خاکستر به عنوان جنازه کشمیری باعث استمرار غفلت نسبت به نقش وی در این جنایت شدند؟
دکتر زرگر نماینده وقت مجلس با تکیه بر دانش پزشکی خود پودر شدن تمام اجزای بدن و خصوصا اجزایی مثل جمجمه در چنین انفجاری را محال دانسته بود. همه قرائن از وجود همدستانی برای کشمیری در نخست وزیری حکایت داشت که حتی پس از انفجار می توانند جنازه سازی کنند.
آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان کسی که سعی در رفع التهاب در جبهه خط امام را داشت در خاطرات خود از روزهای اول پس از فاجعه هشتم شهریور تأمل کنندگان در این ماجرا را «شایعه پردازان و تفرقه اندازها» و ضد انقلاب «که برای ایجاد تفرقه بین حزب جمهوری اسلامی و مجاهدان انقلاب اسلامی و ایجاد جو سوءتفاهم دست به این شیطنت ها می زنند» توصیف کرده است. اما این واقعیت قابل انکار نبود که به رغم شهادت بسیاری از شاهدان بر خروج کشمیری از نخست وزیری قبل از وقوع انفجار، برخی از دست اندرکاران این نهاد مثل محمدمحسن سازگارا و تعداد دیگری از نزدیکان بهزاد نبوی خبر دروغ شهیدشدن کشمیری را به مجلس و رادیو منتقل کردند. این افراد مثل خسرو قنبری تهرانی حتی مدتی را در بازداشت به سر می بردند اما فقدان دلیل کافی برای احراز اتهامات آنها باعث آزادی شان شد. شهید لاجوردی جدیت خاصی در پیگیری این پرونده داشت اما مرحوم زواره ای از تلاش عده ای برای نیفتادن پرونده به دست لاجوردی یاد می کند. ورود شهید لاجوردی به پیگیری پرونده نیز با خودکشی تقی محمدی کاردار ایران در افغانستان که در ارتباط با این پرونده به تهران فراخوانده و بازداشت شده بود، استمرار نیافت. به گفته مرحوم سیدرضا زواره ای، تقی محمدی با پیگیری شهید لاجوردی مطالبی را عنوان کرده بود که توجهی به آن نشده بود. مرحوم زواره ای همچنین با یادآوری بازجویی های حضار جلسه 8 شهریور نخست وزیری، از قرارگرفتن غیرمعمول کشمیری در کنار صندلی رئیس جمهور (مکان همیشگی استقرار خسرو تهرانی مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری) و سپس خروج او از جلسه پس از یک گفت وگوی کوتاه با خسرو تهرانی در انتهای میز جلسه به عنوان قرائن مربوط به ردیابی عوامل دیگر این حادثه یاد می کند. به طور کلی مرحوم زواره ای و شهید لاجوردی پیگیرترین مسئولان در قبال این ماجرا در آن مقطع بودند. شهید لاجوردی حتی در وصیت نامه خود به کسانی که از آنها به عنوان منافقان جدید یاد می کند، اشاره دارد. در خلال تحقیقات همچنین برخی از عناصر امنیتی نسبت به ترتیب اثرندادن افرادی مثل رضوی (عضو سازمان مجاهدین انقلاب و اطلاعات نخست وزیری) به گزارش هایی درباره سوابق هواداری کشمیری از منافقان در ماه های پیروزی انقلاب و نیز سرقت اسناد سری نیروی هوایی ارتش شکایت داشتند. توضیحات رضوی و دیگر مسئولان اطلاعات نخست وزیری با توجه به مشارکت پیگیر آنان در مبارزه با جریان های انحرافی، حتی افرادی مثل آیت ا... مهدوی کنی را به نقش نداشتن آنها در این ماجرا متقاعد می ساخت. آیت ا... مهدوی کنی درباره به کارگیری کشمیری در نخست وزیری یادآور می شود: «از این اشتباهات در گزینش افراد در اوایل انقلاب زیاد رخ داده و لذا بنده همیشه از اینها دفاع می کردم به خصوص از خسرو تهرانی که اتهام بیشتری داشت. من می گفتم من اینها را می شناسم. زیرا در کمیته به خصوص خسرو با ما همکاری داشتند. بعد هم در نخست وزیری ایشان در قسمت امور محرمانه اطلاعات بود. لذا هر وقت از من در مورد این آقایان سوال می کردند من آنها را تبرئه می کردم و می گفتم من نمی توانم به این اتهام بزنم. البته خانواده شهید باهنر از من گله داشتند که تأیید و تبرئه مهدوی سبب شد که متهمین واقعی از مجازات نجات پیداکنند.»
واقعیت این است که برای تبرئه بهزاد نبوی، خسرو تهرانی و دوستانش از اتهام همراهی با کشمیری دلایل زیادی وجود داشت. کشمیری از زمان کشف کودتای نوژه توانسته بود در چهره یک فرد متدین حزب اللهی فعال و جدی ظاهر شود و همکاران او در ارتش نیز دچار خوش بینی نسبت به وی بودند. رفتار کشمیری از پیچیدگی خاصی برخوردار بود. خود او در خاطراتش که نشریه منافقین با امضای محفوظ به چاپ رسانده یادآور شده است: «بالاترین مهره های رژیم به ....نخست وزی احضار شدند. از طریق چند تن از آنها که قبلا با آنها صحبت کرده بودم مسئله چک برخی افراد و این که نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح کردم و بعدا خودم نیز وارد شدم و نظراتی دادم این نفوذی جریان نفاق چنان جلب اعتماد کرده بود که پیگیری مقدمات یک حمله هوایی برای انهدام مرکز فرستنده رادیویی منافقان در خاک عراق به او سپرده شده بود.
حتی اگر کسی می دانست که کشمیری در ابتدای انقلاب از مجاهدین خلق هواداری می کرده و عباس دلنواز نامزد منافقان برای نمایندگی مردم اسلام آباد غرب در انتخابات مجلس اول پسردایی و برادر همسرش بوده است با توجه به وجهه بعدی کشمیری که همکاری در جهت مبارزه نیروهای خط امامی با ضد انقلاب بود شاید در آن شرایط حساسیت چندانی نشان نمی داد چنان که ماهیت «کلاهی» عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی نیز پس از رایزنی مأموران اطلاعاتی سپاه با انجمن اسلامی دانشگاه محل تحصیل او روشن شد و قاتل شهید قدوسی نیز توانسته بود در دادستانی انقلاب جا خوش کند. دستگاه اطلاعاتی دقت چندانی در این امر نداشت که معرفی کشمیری توسط رئیس دفتر مهندس بازرگان نخست وزیر دولت موقت (حلیمی) به ارتش برای حفاظت از اسناد نیروی هوایی دلیل کافی برای صلاحیت او نبوده است. بر این اساس آقای ری شهری معرفی کشمیری به نخست وزیری را قصور و نه تقصیر «محمدکاظم رضوی» می داند. به هر حال پیگیری پرونده 8 شهریور با تمام ادله حاکی از قصور یا تقصیر دست اندرکاران اطلاعاتی قبل از آن که به نتیجه محکمه پسندی برسد با اصرار افرادی مثل آقای سیدمحمد موسوی خوئینی ها و در شرایطی که کشور در مرحله حساسی از دفاع مقدس قرار گرفته بود به دستور حضرت امام متوقف شد و رازهای آن فاجعه بزرگ سر به مهر باقی ماند. اما این معما در بزنگاه های بعدی حوادث سیاسی همواره به عنوان یک قرینه برای شناسایی جریان های منحرف از اصول انقلاب، از حافظه تاریخی ناظران به تحلیل آنان جاری شده است. همواره این سوال وجود داشته است که مثلا محسن سازگارا که ابتدا به عنوان یار نزدیک ابراهیم یزدی وظیفه مسلط ساختن دولت موقت بر نهادهای انقلاب را داشت، چگونه به جمع یاران بهزاد نبوی در دولت رجایی شهید راه یافت تا به منظور ایجاد فرصت برای فرار کشمیری برای او جنازه سازی کند و در عین حال سال ها در سلک مدیران میانی دولت خط امام به فعالیت ادامه دهد و ناگهان در نیمه دهه هفتاد بار دیگر از نقش نفوذی خود چهره گشایی کند و سرانجام در سیمای یک عنصر افراطی راست گرا در خدمت مجموعه نومحافظه کاران آمریکایی در موسسه آمریکن اینترپرایز درآید؟!



طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: انفجار نخست وزیری، ماجرای هشتم شهریور، شهید رجایی، شهید باهنر، رضا گلپور، مسعود کشمیری، خسرو تهرانی، خسرو قنبری، دانشگاه امام صادق، متهم، ترور، منافقین، مجاهدین خلق، انقلاب اسلامی، سال 61، حمله، پژوهش، آمریکا، اسرائیل، ایران، اسناد محرمانه،
دنبالک ها: مطلب رضا گلپور در این رابطه،
[ دوشنبه دهم مردادماه سال 1390 ] [ 09:05 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
بواسطه دعوت رضا گلپور به دانشگاه برای مراسم رونمایی از کتابش مجبور شدم در مورد ماجرای انفجار دفتر نخست وزیری که رجایی و باهنر در آن به شهادت رسیدند کمی تحقیق و مطالعه کنم. ماجرا البته از آنجا آغاز شد که یکی از دلایل ممانعت از ورود گلپور به دانشگاه بحث خسرو تهرانی مطرح شده بود و البته نقشی که وی در این ماجرا داشته. در این نوشتار به بازخوانی نقش مسعود كشمیری و خسرو تهرانی در شهادت شهیدان رجایی و باهنر می پردازیم. این مطلب را البته از لا به لای مطالبی که در این باره قبلا منتشر شده بوده جمع آوری کرده ام ولی بعید می دانم تا کنون کسی اینگونه نوشته باشد.
در پست های بعدی نیز مطلبی در مورد خسرو تهرانی خواهم نگاشت...

*******

" ساعت 3 بعدازظهر، جلسه شورای امنیت ملی؛ حاضران: محمدعلی رجایی رئیس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزیر، مسعود كشمیری دبیر شورای امنیت بالای میز جلسه نشسته اند. تیمسار وحید دستجردی كنار باهنر و بعد از او اخیانی به جای فرماندهی ژاندارمری كل نشسته، در كنار وی به ترتیب تیمسار كتیبه، سرورالدینی معاون وزیر كشور، خسرو تهرانی از اطلاعات نخست وزیری، كلاهدوز قائم مقام سپاه یك طرف میز بودند و طرف دیگر میز تیمسار شرف خواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگی ستاد مشترك، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی، و سرهنگ صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترك قرار دارند. ضبط صوت بزرگ كشمیری كه مخصوص ضبط جلسات است، درست نزدیك رجایی و باهنر قرار می گیرد و در اثنای جلسه...
كشمیری از ساختمان نخست وزیری و به تبع آن از كشور خارج می شود اما یك گروه نام آشنا در دفتر اطلاعات نخست وزیری، اصرار دارند كه كشمیری در جریان انفجار شهید شده و از او فقط خاكستری مانده است!
سرهنگ كتیبه درباره واقعه روی داده در گفتگو با هفته نامه سروش مورخ 6/8/1361 می گوید: «جناب سرهنگ «كتیبه» شما كه خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بی‌خبر («كشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد... مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همین‌طور كه روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت می‌سوزد...مسئله‌ای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پرده‌های گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود...»



خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری پارس (كه بعدها به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا تغییر نام یافت) اعلام كرد، گروه مجاهدین خلق در انگلستان طی اطلاعیه ای مسئولیت این انفجار را پذیرفته اند. با این حال بهزاد نبوی، در مصاحبه مندرج در كتاب "بیم ها و امیدها" تأكید می كند توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را كه طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند!
اصرار برخی اعضاء دفتر اطلاعات نخست وزیری بر شهادت كشمیری از دیگر نقاط مبهم در این پرونده است به طوریكه با گذشت چند روز پس از انفجار، روابط عمومی نخست وزیری در اطلاعیه ای با تأكید بر اینكه پیكر سومی كه توسط مردم تشییع شده متعلق به كشمیری نبوده بلكه جسد سید عبدالحسین دفتریان مدیركل مالی اداری نخست وزیری بوده است، افزود: بر اساس همین گزارش پیكر «شهید مسعود كشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمتهای بدست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است!
سید رضا زواره ای نماینده وقت مجلس شورای اسلامی در سؤالی از وزیر دادگستری وقت، می پرسد: «هیچ‌گاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانه‌ها، چه روزنامه‌ها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخست‌وزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه می‌كند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوسته‌ای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ می‌دهند.»


رضا گلپور در کتاب شنود اشباح، در گفتگو با منبعی كه از آن با عنوان منبع (ص) یاد می كند، ناگفته های بیشتری از چگونگی پخش خبر جعلی شهادت كشمیری را بازگو می نماید: « از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «كشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند...
مسعود کشمیری کیست؟
وی همچنین پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شركت "سایبرناتیك" و شركت انگلیسی "رایدر هند" با مسئولیت فردی معروف به "مستر نیشام" شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجی ها به کشورهایشان، شرکت مذکور منحل می شود و مسئول شركت با برجای گذاشتن اموال خود از كشور فرار می كند.


وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -كه برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد-، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و كمی پیچیده تر عمل کرد.
وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی كودتای نوژه به نمایندگی از كمیته اداره دوم ارتش داشته است كه از جمله خیانت های وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات كودتا سرهنگ احسان بنی عامری بوده است.
وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت می كند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیتان و بلوچستان می شود. کشمیری مدتی كوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی اجتماعی بهزادنبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به كار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملكرد وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور كرده اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است.
«كشمیری» خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟ مسائلی كه در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «كشمیری» می‌گفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یكم «هرمز یعقوبی» می‌رود، از كنار خیابان، یقه‌اش را می‌گیرد، می‌آورد كیفش را می‌گیرند باز می‌كنند. می‌بینند یك مقدار اسناد سری درون كیفش است و دارد می‌برد... باز بچه‌های نیروی هوایی می‌گفتند: كه یك كامیون اسناد سری تحت عنوان كاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «كشمیری» خارج می‌شود...
مطلب دیگر آقای «كشمیری»، ‌به عنوان سرپرست كمیته خنثی سازی كودتای نوژه تمام جریانات كودتای نوژه را در دست می‌گیرد و یك عاملی كه قرائن نشان می‌دهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (س-آی-ا) را در این كودتای خائنانه كور می‌كند و قطع می‌كند و بعد چطور می‌شود؟‌ چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟... بعد از آنكه «كشمیری» خانه تكانی كرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 كه نخست‌وزیری منفجر می‌شود، یك ماشین می‌آید در خانه‌اش و زن و بچه‌هایش را برمی‌دارد و می‌برد...
ارسال این پرونده به دادگستری و جلوگیری از رسیدگی به آن توسط سید اسدالله لاجوردی در حالیكه پرونده های مرتبط با منافقین همگی در اختیار وی به عنوان دادستان انقلاب تهران قرار می گرفته، از دیگر نقاط مبهم این پرونده است.
«در اواخر سال 57 از طرف نخست وزیری عده ای را برای حفظ اسناد و مدارك سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور كردند. از جمله این افراد آقای كشمیری بود كه با دست خط رسمی رئیس دفتر نخست وزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارك نیروی هوایی را بر عهده گیرد. رئیس دفتر نخست وزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب كشمیری به كلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا می كند. ایشان تا كمی قبل از انفجار نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی كه آنها هم از نخست وزیری معرفی نامه داشتند و در ستاد مشترك فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می دادند. كشمیری به این صورت وارد تشكیلات نظامی گردید و بعد از مدتی كارش را در نیروی هوایی رها كرد و به شورای امنیت آمد، او قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی، قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه كه هر كس كه ایشان را می دید، فكر می كرد حتی نماز شبش را نیز ترك نمی كند.»
یكی از اعضای سازمان منافقین با افشای نامه از كشمیری اطلاعات جالبی درباره وی به دست می دهند. كشمیری در بخش هایی از این نامه نوشته است: «می خواهم بدون آن كه زیاد فكر كنم و مطالبم را مرتب كنم، برخی نمونه ها و خاطره هایی را كه در دل ارتجاع دیده ام، برایت بگویم.» و بعد ادامه می دهد: «در فروردین ماه 60 بود كه برادر قهرمانم... {به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری} از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... {شورای عالی امنیت} را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محكم كردن پایم شروع به كار كردم. رهنمودها را برادر شهیدم... {احتمالا معدوم محمد بقایی} می داد. خطوط قسمتی كه به آنجا نفوذ كرده بودم، برای همه ارگان های رژیم، اعم از دادستانی، كمیته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. یك بار خودم فضای به خصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشكیل یك جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهره های اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها كه قبلاً با آنها صحبت كرده بودم، مسئله چك برخی افراد و این كه نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح كردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم.»




طبقه بندی: فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: خسرو تهرانی، انفجار نخست وزیری، رجایی، باهنر، 8 شهریور، رضا گلپور، انفجار، حادثه، مسعود کشمیری، کشمیری، منافقین، مجاهدین خلق، سال 57، اواخر، حمایت، بازرگان، ارتش، دست خط، مدارک، اسناد، سند، حفاظت، صیانت، اطلاعات، اطلاعات نخست وزیری، نمایش، افشاگری، سرنخ، کودتا، کشتار، ترور، قتل، دبیر شورای امنیت، ضرورت، نفوذ، تاثیر، انقلاب،
دنبالک ها: پژوهش تاریخی رضا گلپور در مورد این حادثه،
[ شنبه یکم مردادماه سال 1390 ] [ 03:14 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic