آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ

امشب هیئت حال و هوایی دیگر داشت. شبی استثنایی بود. هنگامه نماز خاطره ی شبهای محرم در نظرم آمد. سیاهی ها گویی با آدمی سخن می گویند. پیراهن مشکی ات را نظاره می کنی گویی سیاهی دلت را پاک می کند. کتیبه ها را می نگری گویی دلنوشته هایی هستند که از دل بر آمده اند. دوستان هیئتی ات را می بینی انگار که بهشتیان را در کنار همدیگر جمع می بینی...
خدایا! آخر این چه سری است که اینگونه ما را بدان دلبسته ای؟ این چه رازی است که دلهای ما را بدان مشغول کرده ای؟ این چه اجتماع عجیبی است که شور و شراره ی آن فقیر و غنی را، حاکم و رعیت را، شهری و روستایی را، فارس و ترک و عرب را، مسلمان و ارمنی را بر سر خوان با کرامت ارباب بی کفن مجتمع گردانیده و قلوب آنان را بهم دیگر پیوند داده است؟
اما امشب هیئت حال و هوایی دگر دارد. شب شهادت حضرت صادق است آخر! چنین شبی بود چند سال پیش که شهدای گمنام دانشگاه را دفن نمودند و عطر شهید و شهادت را در دانشگاه پراکنده ساختند.
ایستاده ام روبروی مقبره الشهداء. از هرچه بتوان گذشت از چایی قند پهلوی روضه نمی توان! گرم صحبت با دوستانیم که حضرت آیت الله مهدوی کنی تشریف می آورند. طبق رسم همیشگی ابتدا کمی در مقابل قبور مطهر شهدا می ایستند و فاتحه ای قرائت می کنند. هنوز سخنران مراسم امشب حجت الاسلام میرباقری نرسیده اند. چند لحظه بعد حجت الاسلام میرلوحی و سعید مهدوی هم می آیند. چایی اولمان تمام می شود و به سراغ چایی دوم میخواهم بروم که سخنران بالاخره سر می رسد. به محض وارد شدن به داخل مسجد و پس از سلام و علیکی با حاج آقا بالای منبر می روند و شروع به صحبت می کنند. همه می دانیم تخصص ایشان در علوم انسانی اسلامی و تولید علم و مباحث علم دینی است. پس از ذکر فضایلی در شان و جایگاه حضرت صادق علیه السلام وارد بحث علوم غربی و علوم دینی می شوند. قسمتی از بیانیه رسالت دانشگاه را همانجا قرائت می کنند و از زحمات و تلاش های موسسان دانشگاه تمجید. در این بین گریزی به دروس انسانی می زنند و به نکته ی جالب و مهمی اشاره می کنند. ایشان به اشکالی که در این زمینه وجود دارد اشاره می کنند که البته دانشگاه ما نیز گریبانگیر آن است. مسئله ی اسلامی شدن علوم با سنجاق کردن معارف اسلامی به علم غربی حاصل نمی شود. تا زمانیکه ماهیت علوم غربی قلب و تغییر نکند، خیال دست یازیدن به علم دینی توهم و خیالی بیش نمی نماید...
بعد از نزدیک به یک ساعت سخنرانی پر مغز وارد روضه می شود. سخنران با خواندن شعری مصیبت های وارده بر حضرت صادق علیه السلام را با مصائب جدشان حضرت سید الشهداء قیاس می کنند و مجلس را بشدت منقلب می نمایند. در حین سخنرانی یکی از دوستان تماس می گیرد و من تماسش را قطع می کنم. کمی بعد پیامکی می زند که عده ای از بچه ها در آسانسور گیر کرده اند و از من کلید انتهای مسجد را می خواهند. البته من در آنوقت کلیدی نداشتم و دوستان بایستی منتظر می ماندند تا حضرت ارباب به فریادشان می رسید علی ای حال...
روضه ی مداح آغاز می گردد. قبل از آنکه میثم وارد مجلس شود یواشکی به آنسوی پرده می روم و خوش و بشی با او می کنم و از سوی دیگر مجلس در سمت مقابل و البته کنار منبر جای می گیرم. منتظرم تا روضه س سخنران تمام شود تا سکویی را که از هنگام قرائت قرآن جای مانده را جابجا کنم. با تمام شدن روضه با کمک یکی از ئوستان سریعاً سکو را به پشت پرده منتقل می کنم و طبق معمول در سمت راست میثم و بدون فاصله می نشینم. میثم همچون همیشه با قدرت و شور عجیبی شروع می کند و البته تذکرات او هم دائم می رسد!
سینه زنی آغاز می گردد و کوچه های ماتم تشکیل می شود. جای حاج باقر را خالی می بینم. کوچه ها را کمی منظم می کنم و چند نفر از رفقا را وسط کوچه می گذارم همچون گذشته در جلوی کوچه دوم از سمت راست منبر می نشینم. همین گونه که مشغول سینه زدنم دوربین فیلمبرداری را در میان مسجد می بینم که هنوز همانجا قرار دارد. به محسن می گویم که به بچه ها بگوید آن را سرع جمعش کنند. کمی می گذرد و خبری نمی شود. خودم دست به کار می شوم و سید مصطفی را پیدا می کنم. با هم سراغ دوربین می رویم. عباس هم در این لحظه می رسد. با نور موبایلم کمی فضا را روشن تر می کنم و شروع به جمع کردن سیم سه راهی می شوم. اگر دوربین همان وسط می ماند که آخر مراسم می بایست تنها جنازه اش را تحویل می گرفتی!!
آن یکی میثم شروع به مظلوم کشیدن می کند. حلقه وسط تشکیل می شود و دایره ای از سینه زنان در آن بین اجتماع می گردند. هنوز مظلوم کشیدن تمام نشده، لحظه ای را که انتظارش را می کشیدم فرا می رسد...لحظه ای استثنایی و بی نظیر در هیئت میثاق با شهداء. البته من که از قبل خبر داشتم چندان شگفت زده نشدم اما بقیه عزاداران با دیدن تابوت شهید گمنام سراسیمه و شگفت زده سوی جنازه می روند و می خواهند خود را از پاکی و صفای آن شهید بهره مند کنند...

هیئت میثاق با شهداء


ادامه ی این قسمت را به پست بعدی موکول می کنم...


برچسب ها: هیئت میثاق با شهداء، شهید گمنام، مراسم شب شهادت امام صادق علیه السلام، میثم مطیعی، حجت الاسلام میر باقری، سینه زنی، آیت الله مهدوی کنی،
[ دوشنبه دوازدهم مهرماه سال 1389 ] [ 08:45 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات