آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
اینها بچه‌های قرن پانزدهم هجری قمری هستند...

امشب شب عاشوراست. تو هم بیا و در گوشه‌ای بنشین و این جماعت عشاق را تماشا كن. بیا و بعثت دیگر باره‌ی انسان را تماشا كن. خداوند بار دیگر انسان را برگزیده است... بیا و بعثت دیگرباره‌ی انسان را تماشا كن. خداوند بار دیگر توبه‌ی انسان را پذیرفته و او را برای خویش برگزیده است.

ساعتی قبل از غروب تعداد زیادی از دانشجویان مومن برای کشیدن غذای هیئت در رستوران جمع شده بودند و برای خدمت در دستگاه سیدالشهداء لحظه شماری می کردند. اینجا دیگر هیچ تفاوتی میان دانشجویان نیست. از دانشجوی سال اولی تا دانشجوی دکتری همه اینجا جمع اند و تو حتی می توانی دانشجوی ورودی 67 را که با فرزندش در کنار دیگ برنج مشغول کشیدن غذاست نظاره کنی. اینجا تنها ذکر صلوات و نوای شیرین یا حسین به گوش می آید و قلبها به عشق نام زیبای او می تپد.

اینها بچه‌های قرن پانزدهم هجری قمری هستند، هم آنان كه كره‌ی زمین قرن‌هاست كه انتظار آنان را می‌كشد تا بر خاك مبتلای این سیاره قدم گذارند و عصر بی‌خبری و جاهلیت ثانی را به پایان برسانند.



اگر در آشپزخانه هیئت گرمایی طاقت فرسا مبارزه جوانان با نفس أماره را آسان تر کرده، کمی آن طرف تر در حوالی درب ورودی دانشگاه نیز سرمای سوزناک روزهای پایانی فصل پاییز کلامی جز آه گفتن به دستان یخ زده باقی نگذاشته است و راه آموختن صبر و شکیبایی در برخورد با عزاداران حسینی را آسان تر گذاشته است.

سیل عزاداران حسینی در دانشگاه تنها بیانگر آن بود که عصر بازگشت به فطرت پاک حسینی مردمان ایران آغاز شده و هیچ چیزی نمی تواند ذره ای از عشق این مردم به خاندان آل الله بکاهد.

آری! عصر بعثت دیگرباره‌ی انسان آغاز شده است و اینان منادیان انسان تازه‌ای هستند كه متولد خواهد شد، انسانی كه خداوند بار دیگر توبه‌ی او را پذیرفته و او را بار دیگر برگزیده است.

اما درون مسجد حکایتی دیگر دارد. اصرار کسانی که می خواهند وارد مسجد شوند هرچند برای خادمان کمی سخت است ولی نشان از اشتیاق آنان برای حضور در مجلس عزا دارد. همین اجتماع فشرده مردم در مسجد باعث شده تا هوای دم کرده تنفس را سخت تر کند. تأخیر سخنران بدلیل حضور در مراسم بیت رهبری هم مزید بر علت می شود ولی از شور حسینیان چیزی کاسته نمی گردد. سرمای بیرون مسجد با حرارت محبت حسین علیه السلام جبران می گردد. همان حرارتی که فرمود: «إن لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد أبداً»



اینک روضه شب عاشورا آغاز می شود و نیک نمایان است که این جوانان حسینی با عالم سخنی جز حسین بن علی علیه السلام ندارند. سخنی که تنها با زبان اشک و آه و گریه بیان می شود و اگر سلاح مؤ‌من در جهاد اصغر تیغ دو دم است و تیر و تفنگ، سلاح او در جهاد اكبر اشك‌ و آه و ناله به درگاه خداست. و اگر راستش را بخواهی، آن قدرتی كه پشت شیطان را می‌شكند و آمریكا را از ذروه‌ی دروغین قدرت به زیر می‌كشد این گریه‌هاست.

گریه تجلی آن اشتیاق بی‌انتهایی است كه روح را به دیار جاودانگی و لقای خداوند پیوند می‌دهد و اشك، آب رحمتی است كه همه‌ی تیرگی‌ها را از سینه می‌شوید و دل را به عین صفا، كه فطرت توحیدی عالم باشد، اتصال می‌بخشد.


پی نوشــــــــــت:

این مطلب را با دلی سرشار از عشق به سید مرتضا آوینی نگاشتم، برخی جملات متن برگرفته از عبارات سید مرتضا است، دیدم کامل با فضای هیأت انقلابی مان تطابق دارد، عیناً آوردم، خدایش رحمتش کناد...


برچسب ها: هیأت میثاق با شهداء، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، هیأت انقلابی، حاج علیرضا پناهیان، میثم مطیعی، سید مرتضی آوینی، شب عاشورا،
دنبالک ها: اینجا هیئت انقلاب است؛ موج دانش و معنویت، پایگاه رسمی هیأت میثاق، بسیجیانی که یک شب هم عزاداری نکردند!، یک گزارش تصویری از هیأت انقلابی، سعادت آباد (میدان شهید طهرانی مقدم) در روز عاشورا/ گزارش تصویری، گزارشی از یک هیات متفاوت،
[ پنجشنبه شانزدهم آذرماه سال 1391 ] [ 08:49 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
هماهنگی ورودمان به مراسم کمی طول کشید، دم در ورودی که منتظر بودیم یکی یکی مسئولان و مقامات کشور می رسیدند و می رفتند ولی ما ها همونجا می موندیم.

اول که آقای پناهیان آمد رفتم جلو و سلام علیکی کردم و ایشان هم از اینکه بچه های هیئت میثاق رو اونجا دیده بود خوشحال بود. به ایشون گفتم حاج آقا امشب علی الظاهر همه هیئت میثاقی ها اینجا جمع شدند!! به یاد شب های محرم که حاج آقا پناهیان منبر می رفت و آقا میثم هم مداحی...

آقا رحیم صفوی که رسید با همه 13 نفرمون!! دست داد و تحویل گرفت ولی یکی از رفقا که آشنا در اومد و از قبل می شناختش روبوسی هم کرد. خواستند بروند داخل به آقا رحیم گفتم این رفیق ما را هم با خودتان ببرید داخل. ما که اینجا فعلاً گیر کردیم ایشون هم خنده ای کردند و دست رفیق ما رو گرفتند تا ببرند داخل. اینطوری شدیم 12 نفر. تا ببینیم خدا برای بقیه چه کار میکنه! بعد هم با خنده به آقا رحیم گفتم ما که مثل پابرهنه ها و مستضعفا می مونیم همینجا تا خدا یه فرجی برامون حاصل کنه شما لااقل این بنده خدا را با خودتون ببرید. آقا رحیم خنده اش گرفت و گفت باریکلا همین درسته!!

بعد از اینکه آقای ناطق و وزیر آموزش پرورش و وزیر فرمانده ارتش و آقای نجار و ... رفتند داخل، آقای طائب – رئیس حفاظت اطلاعات سپاه - که رسید به ایشون گفتم حاج آقا چند تا از این رفقای ما رو با خودتون ببرید داخل!! آقای طائب بنده خدا برگشت گفت من خودم فعلاً دارم این 4 نفر رو می برم.(یعنی کوپنم پر شده جا ندارم)

حاج آقا پناهیان که هنوز اونجا وایساده بود تا اون موقع داشت با تلفن صحبت میکرد خواست که بره تو بچه ها گفتند حاج آقا شما هم یکی دو تا از بچه ها رو با خودتون ببرید داخل. حاج آقا وساطت کرد و یک نفر رو با خودشون بردند داخل.

حالا غیر از اون 3 نفری که زودتر از همه به عنوان همراه آقا میثم رفته بوند تو و غیر از دو نفری که با آقا رحیم و حاج آقا پناهیان رفتن تو حالا ما 8 نفر مانده بودیم بیرون.

یه مقدار که گذشت و نزدیک اذان داشت میشد حضرت زهرایی درست شد و بقیه ی همراهان آقا میثم هم وارد شدند. ما عجله عجله رفتیم داخل و اون جلو یه جا کنار منبر گزفتیم. اگرچه که بعد از نماز محافظان آقا لطف کردند و ما رو فرستادند پشت میله ها ولی بهرحال خیلی نزدیک بودیم.

مراسم که تموم شد برای شام با کارتی که دم در دادند بهمون رفتیم در اندرونی. آقایون نشته بودند مشغول تناول شام. خواستیم بریم پایین پیش آقا، محافظی وایستاده بود و اجازه نداد که بریم. لطف داشت ایشون هم. هم به ما و هم به آقا یاسر اخوی آقا میثم.

یه مقدار که منتظر شدیم آقای کوثری اومد بالا تا ایشان رو دیدم گفتم ماجرایی که توی ورزشگاه نیروی انتظامی به سر بچه حزب اللهی ها و دانشجوها آورد رو مجلس همونطوری که ماجرای کوی دانشگاه رو پیگیری می کرد پیگیری کنید. البته میدونم که به آقای کوثری این حرف نیاز به زدن نداشت و خود ایشون هم همونطوری که قبلاً گفته بودند پیگیر هستند ولی برای تاکید مجدد و اینکه دانشجوهای بسیجی منتظر محاکمه ی خاطیان هستند یادآوری کردم.

یه مقدار دیگه باز بعضی از وزرا و فرماندهان آمدند بالا که البته ما باهاشون کاری نداشتیم تا اینکه آقای احمدی مقدم رسید. همین طور داشت با یکی دیگه از مسئولین صحبت میکرد که صداشون کردم. یه نگاهی به عقب انداختند و ادامه دادند تا صحبت شان تموم شد برگشت که ببینند چی میگم همون نکته رو با توضیح بیشتر و البته عصبانیت بیشتر گفتم. گفتم که چطور نظام ماجرای کهریزک رو که یک عده ضد انقلاب رو بازدداشت کرده بودند رو آن طور پیگیری کردند و حتی حکم اعدام برخی از متهمان را صادر کردند؛ با همان جدیت هم ماجرای وزشگاه رو پیگیری کنند. گفتم چطوریه که باتوم نیروی انتظامی همش باید تو سر بچه حزب اللهی ها بیاد پایین ورزشگاه و جلوی سفارت هم نداره!! بنده خدا که حرفی نداشت سر تکان می داد و تاکید میکرد که پیگیری میکنیم. بعدش گفتم همونطوری که دیه اون سبزی ها و ضد انقلاب ها دادند و حتی کسانی مثل روح الامینی که برای مخالفت با نظام روز 18 تیر (یعنی هفته ها بعد از سخنرانی نماز جمعه ی آقا) به خیابون آمده بودند و بعدش هم عزیز نظام!!! شدند  باید همین طوری هم عذر خواهی کنند مسئولین مربوطه و دیه ی دانشجویانی رو که آسیب دیده بودند رو پرداخت کنند. اگرچه که ضربه ای که حزب الله به لحاظ روحی دید توی این قضیه و انعکاس منفی آن توی رسانه های خارجی قابل جبران نیست ولی شاید دلهای آسیب دیدگان رو تسکین بده که یعنی عمل اشتباهی رو جبران میکنند...
حاشیه های نا گفته ی مراسم بیت دیشب اگر که بیشتر از اینی که نوشتم نباشه یقیناً کمتر نیست...



طبقه بندی: رخدادهای روزانه،
برچسب ها: مراسم بیت رهبری، شام غریبان، رهبر معظم انقلاب، حجت الاسلام پناهیان، میثم مطیعی، هیئت میثاق با شهدا، ناطق نوری، رحیم صفوی، احمدی مقدم، اسماعیل کوثری، ورزشگاه آزادی، حمله به دانشجویان، حاشیه،
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 07:06 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

السلام علیک یا فاطمة الزهراء

مراسم دهه اول فاطمیه امسال هم همچون سال های گذشته با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حاج کاظم صدیقی و مداحی برادر عزیز میثم مطیعی در هیئت میثاق با شهداء برگزار می شود.

قدوم مبارک همه دلدادگان اهل بیت علیهم السلام بر روی چشمانمان...

بفرمایید روضه...

سبک زمینه سال گذشته برادر میثم مطیعی عزیز، بسیار زیبا حتما گوش کنید!

اینجا




طبقه بندی: رخدادهای روزانه،
برچسب ها: هیئت میثاق با شهدا، دهه اول فاطمیه، میثم مطیعی، حاج کاظم صدیقی، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام،
دنبالک ها: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام،
[ یکشنبه بیست و یکم فروردینماه سال 1390 ] [ 06:08 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

به نام خدا و به نام حسین علیه السلام

برنامه دهه اول محرم هیئت میثاق با شهدای بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام انشاءالله از روز دوشنبه 15 آذرماه 89 لغایت پنجشنبه 25 در مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام برگزار می گردد.

مراسم امسال هم طبق روال سال های گذشته بعد از نماز مغرب و عشاء و با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان و مداحی برادر میثم مطیعی برگزار می گردد.

منتظر قدوم مبارکتان هستیم.

یا حسین...




طبقه بندی: رخدادهای روزانه،
برچسب ها: هیئت میثاق با شهدا، میثم مطیعی، حجت الاسلام پناهیان، دهه اول محرم، دانشگاه امام صادق علیه السلام، بسیج دانشجویی،
[ شنبه ششم آذرماه سال 1389 ] [ 10:33 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]

امشب هیئت حال و هوایی دیگر داشت. شبی استثنایی بود. هنگامه نماز خاطره ی شبهای محرم در نظرم آمد. سیاهی ها گویی با آدمی سخن می گویند. پیراهن مشکی ات را نظاره می کنی گویی سیاهی دلت را پاک می کند. کتیبه ها را می نگری گویی دلنوشته هایی هستند که از دل بر آمده اند. دوستان هیئتی ات را می بینی انگار که بهشتیان را در کنار همدیگر جمع می بینی...
خدایا! آخر این چه سری است که اینگونه ما را بدان دلبسته ای؟ این چه رازی است که دلهای ما را بدان مشغول کرده ای؟ این چه اجتماع عجیبی است که شور و شراره ی آن فقیر و غنی را، حاکم و رعیت را، شهری و روستایی را، فارس و ترک و عرب را، مسلمان و ارمنی را بر سر خوان با کرامت ارباب بی کفن مجتمع گردانیده و قلوب آنان را بهم دیگر پیوند داده است؟
اما امشب هیئت حال و هوایی دگر دارد. شب شهادت حضرت صادق است آخر! چنین شبی بود چند سال پیش که شهدای گمنام دانشگاه را دفن نمودند و عطر شهید و شهادت را در دانشگاه پراکنده ساختند.
ایستاده ام روبروی مقبره الشهداء. از هرچه بتوان گذشت از چایی قند پهلوی روضه نمی توان! گرم صحبت با دوستانیم که حضرت آیت الله مهدوی کنی تشریف می آورند. طبق رسم همیشگی ابتدا کمی در مقابل قبور مطهر شهدا می ایستند و فاتحه ای قرائت می کنند. هنوز سخنران مراسم امشب حجت الاسلام میرباقری نرسیده اند. چند لحظه بعد حجت الاسلام میرلوحی و سعید مهدوی هم می آیند. چایی اولمان تمام می شود و به سراغ چایی دوم میخواهم بروم که سخنران بالاخره سر می رسد. به محض وارد شدن به داخل مسجد و پس از سلام و علیکی با حاج آقا بالای منبر می روند و شروع به صحبت می کنند. همه می دانیم تخصص ایشان در علوم انسانی اسلامی و تولید علم و مباحث علم دینی است. پس از ذکر فضایلی در شان و جایگاه حضرت صادق علیه السلام وارد بحث علوم غربی و علوم دینی می شوند. قسمتی از بیانیه رسالت دانشگاه را همانجا قرائت می کنند و از زحمات و تلاش های موسسان دانشگاه تمجید. در این بین گریزی به دروس انسانی می زنند و به نکته ی جالب و مهمی اشاره می کنند. ایشان به اشکالی که در این زمینه وجود دارد اشاره می کنند که البته دانشگاه ما نیز گریبانگیر آن است. مسئله ی اسلامی شدن علوم با سنجاق کردن معارف اسلامی به علم غربی حاصل نمی شود. تا زمانیکه ماهیت علوم غربی قلب و تغییر نکند، خیال دست یازیدن به علم دینی توهم و خیالی بیش نمی نماید...
بعد از نزدیک به یک ساعت سخنرانی پر مغز وارد روضه می شود. سخنران با خواندن شعری مصیبت های وارده بر حضرت صادق علیه السلام را با مصائب جدشان حضرت سید الشهداء قیاس می کنند و مجلس را بشدت منقلب می نمایند. در حین سخنرانی یکی از دوستان تماس می گیرد و من تماسش را قطع می کنم. کمی بعد پیامکی می زند که عده ای از بچه ها در آسانسور گیر کرده اند و از من کلید انتهای مسجد را می خواهند. البته من در آنوقت کلیدی نداشتم و دوستان بایستی منتظر می ماندند تا حضرت ارباب به فریادشان می رسید علی ای حال...
روضه ی مداح آغاز می گردد. قبل از آنکه میثم وارد مجلس شود یواشکی به آنسوی پرده می روم و خوش و بشی با او می کنم و از سوی دیگر مجلس در سمت مقابل و البته کنار منبر جای می گیرم. منتظرم تا روضه س سخنران تمام شود تا سکویی را که از هنگام قرائت قرآن جای مانده را جابجا کنم. با تمام شدن روضه با کمک یکی از ئوستان سریعاً سکو را به پشت پرده منتقل می کنم و طبق معمول در سمت راست میثم و بدون فاصله می نشینم. میثم همچون همیشه با قدرت و شور عجیبی شروع می کند و البته تذکرات او هم دائم می رسد!
سینه زنی آغاز می گردد و کوچه های ماتم تشکیل می شود. جای حاج باقر را خالی می بینم. کوچه ها را کمی منظم می کنم و چند نفر از رفقا را وسط کوچه می گذارم همچون گذشته در جلوی کوچه دوم از سمت راست منبر می نشینم. همین گونه که مشغول سینه زدنم دوربین فیلمبرداری را در میان مسجد می بینم که هنوز همانجا قرار دارد. به محسن می گویم که به بچه ها بگوید آن را سرع جمعش کنند. کمی می گذرد و خبری نمی شود. خودم دست به کار می شوم و سید مصطفی را پیدا می کنم. با هم سراغ دوربین می رویم. عباس هم در این لحظه می رسد. با نور موبایلم کمی فضا را روشن تر می کنم و شروع به جمع کردن سیم سه راهی می شوم. اگر دوربین همان وسط می ماند که آخر مراسم می بایست تنها جنازه اش را تحویل می گرفتی!!
آن یکی میثم شروع به مظلوم کشیدن می کند. حلقه وسط تشکیل می شود و دایره ای از سینه زنان در آن بین اجتماع می گردند. هنوز مظلوم کشیدن تمام نشده، لحظه ای را که انتظارش را می کشیدم فرا می رسد...لحظه ای استثنایی و بی نظیر در هیئت میثاق با شهداء. البته من که از قبل خبر داشتم چندان شگفت زده نشدم اما بقیه عزاداران با دیدن تابوت شهید گمنام سراسیمه و شگفت زده سوی جنازه می روند و می خواهند خود را از پاکی و صفای آن شهید بهره مند کنند...

هیئت میثاق با شهداء


ادامه ی این قسمت را به پست بعدی موکول می کنم...


برچسب ها: هیئت میثاق با شهداء، شهید گمنام، مراسم شب شهادت امام صادق علیه السلام، میثم مطیعی، حجت الاسلام میر باقری، سینه زنی، آیت الله مهدوی کنی،
[ دوشنبه دوازدهم مهرماه سال 1389 ] [ 08:45 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic