آینده از آن مظلومین تاریخ...
ما غیر از خدا کسی را نداریم!
قالب وبلاگ
هماهنگی ورودمان به مراسم کمی طول کشید، دم در ورودی که منتظر بودیم یکی یکی مسئولان و مقامات کشور می رسیدند و می رفتند ولی ما ها همونجا می موندیم.

اول که آقای پناهیان آمد رفتم جلو و سلام علیکی کردم و ایشان هم از اینکه بچه های هیئت میثاق رو اونجا دیده بود خوشحال بود. به ایشون گفتم حاج آقا امشب علی الظاهر همه هیئت میثاقی ها اینجا جمع شدند!! به یاد شب های محرم که حاج آقا پناهیان منبر می رفت و آقا میثم هم مداحی...

آقا رحیم صفوی که رسید با همه 13 نفرمون!! دست داد و تحویل گرفت ولی یکی از رفقا که آشنا در اومد و از قبل می شناختش روبوسی هم کرد. خواستند بروند داخل به آقا رحیم گفتم این رفیق ما را هم با خودتان ببرید داخل. ما که اینجا فعلاً گیر کردیم ایشون هم خنده ای کردند و دست رفیق ما رو گرفتند تا ببرند داخل. اینطوری شدیم 12 نفر. تا ببینیم خدا برای بقیه چه کار میکنه! بعد هم با خنده به آقا رحیم گفتم ما که مثل پابرهنه ها و مستضعفا می مونیم همینجا تا خدا یه فرجی برامون حاصل کنه شما لااقل این بنده خدا را با خودتون ببرید. آقا رحیم خنده اش گرفت و گفت باریکلا همین درسته!!

بعد از اینکه آقای ناطق و وزیر آموزش پرورش و وزیر فرمانده ارتش و آقای نجار و ... رفتند داخل، آقای طائب – رئیس حفاظت اطلاعات سپاه - که رسید به ایشون گفتم حاج آقا چند تا از این رفقای ما رو با خودتون ببرید داخل!! آقای طائب بنده خدا برگشت گفت من خودم فعلاً دارم این 4 نفر رو می برم.(یعنی کوپنم پر شده جا ندارم)

حاج آقا پناهیان که هنوز اونجا وایساده بود تا اون موقع داشت با تلفن صحبت میکرد خواست که بره تو بچه ها گفتند حاج آقا شما هم یکی دو تا از بچه ها رو با خودتون ببرید داخل. حاج آقا وساطت کرد و یک نفر رو با خودشون بردند داخل.

حالا غیر از اون 3 نفری که زودتر از همه به عنوان همراه آقا میثم رفته بوند تو و غیر از دو نفری که با آقا رحیم و حاج آقا پناهیان رفتن تو حالا ما 8 نفر مانده بودیم بیرون.

یه مقدار که گذشت و نزدیک اذان داشت میشد حضرت زهرایی درست شد و بقیه ی همراهان آقا میثم هم وارد شدند. ما عجله عجله رفتیم داخل و اون جلو یه جا کنار منبر گزفتیم. اگرچه که بعد از نماز محافظان آقا لطف کردند و ما رو فرستادند پشت میله ها ولی بهرحال خیلی نزدیک بودیم.

مراسم که تموم شد برای شام با کارتی که دم در دادند بهمون رفتیم در اندرونی. آقایون نشته بودند مشغول تناول شام. خواستیم بریم پایین پیش آقا، محافظی وایستاده بود و اجازه نداد که بریم. لطف داشت ایشون هم. هم به ما و هم به آقا یاسر اخوی آقا میثم.

یه مقدار که منتظر شدیم آقای کوثری اومد بالا تا ایشان رو دیدم گفتم ماجرایی که توی ورزشگاه نیروی انتظامی به سر بچه حزب اللهی ها و دانشجوها آورد رو مجلس همونطوری که ماجرای کوی دانشگاه رو پیگیری می کرد پیگیری کنید. البته میدونم که به آقای کوثری این حرف نیاز به زدن نداشت و خود ایشون هم همونطوری که قبلاً گفته بودند پیگیر هستند ولی برای تاکید مجدد و اینکه دانشجوهای بسیجی منتظر محاکمه ی خاطیان هستند یادآوری کردم.

یه مقدار دیگه باز بعضی از وزرا و فرماندهان آمدند بالا که البته ما باهاشون کاری نداشتیم تا اینکه آقای احمدی مقدم رسید. همین طور داشت با یکی دیگه از مسئولین صحبت میکرد که صداشون کردم. یه نگاهی به عقب انداختند و ادامه دادند تا صحبت شان تموم شد برگشت که ببینند چی میگم همون نکته رو با توضیح بیشتر و البته عصبانیت بیشتر گفتم. گفتم که چطور نظام ماجرای کهریزک رو که یک عده ضد انقلاب رو بازدداشت کرده بودند رو آن طور پیگیری کردند و حتی حکم اعدام برخی از متهمان را صادر کردند؛ با همان جدیت هم ماجرای وزشگاه رو پیگیری کنند. گفتم چطوریه که باتوم نیروی انتظامی همش باید تو سر بچه حزب اللهی ها بیاد پایین ورزشگاه و جلوی سفارت هم نداره!! بنده خدا که حرفی نداشت سر تکان می داد و تاکید میکرد که پیگیری میکنیم. بعدش گفتم همونطوری که دیه اون سبزی ها و ضد انقلاب ها دادند و حتی کسانی مثل روح الامینی که برای مخالفت با نظام روز 18 تیر (یعنی هفته ها بعد از سخنرانی نماز جمعه ی آقا) به خیابون آمده بودند و بعدش هم عزیز نظام!!! شدند  باید همین طوری هم عذر خواهی کنند مسئولین مربوطه و دیه ی دانشجویانی رو که آسیب دیده بودند رو پرداخت کنند. اگرچه که ضربه ای که حزب الله به لحاظ روحی دید توی این قضیه و انعکاس منفی آن توی رسانه های خارجی قابل جبران نیست ولی شاید دلهای آسیب دیدگان رو تسکین بده که یعنی عمل اشتباهی رو جبران میکنند...
حاشیه های نا گفته ی مراسم بیت دیشب اگر که بیشتر از اینی که نوشتم نباشه یقیناً کمتر نیست...



طبقه بندی: رخدادهای روزانه،
برچسب ها: مراسم بیت رهبری، شام غریبان، رهبر معظم انقلاب، حجت الاسلام پناهیان، میثم مطیعی، هیئت میثاق با شهدا، ناطق نوری، رحیم صفوی، احمدی مقدم، اسماعیل کوثری، ورزشگاه آزادی، حمله به دانشجویان، حاشیه،
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 07:06 بعد از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
آنگاه که در کنار خانه خدا ماموران وهابی سعودی به جرم دعا برای مسلمانان بحرین و لیبی و یمن و فریاد الموت لامریکا و الموت لاسرائیل بازداشتم کردند و با دستبند و پابند به مخفرالشرطه انتقالم دادند، بازجویی کردند، توهین نمودند، انگشت نگاری و چهره نگاری کردند، نمونه ی خونم را برداشتند و ... آنقدر برایم سخت نبود که دیروز برخورد وحشیانة ماموران نیروی انتظامی را با دانشجویان انقلابی و فرزندان حضرت روح الله سلام الله علیه دیدم.
همان زمان اصلاً انتظار نداشتم که ماموران سعودی برخورد ملاطفت آمیزی داشته باشند و یا دست نوازش بر سرم کشند. خود را برای هر چیزی آماده کرده بودم. می دانستم لحظات سختی را در پیش رو خواهم داشت اگرچه این هزینه را برای خویش پیش بینی کرده بودم و یک لحظه نیز از آن اقدام پشیمان نبودم. همان زمان که ماموران وهابی بارتمسخر و اهانت با من برخورد می کردند و به حضرت روح الله در مقابلم اهانت می کردند و اعتقاداتم را به سخره می گرفتند فهمیدم که کاری درست انجام داده بودیم چرا که مولایمان بارها به ما گفته بود اگر کاری کردید که دشمنتان شاد شد و دوستانتان رنجیده بدانید آنگاه اشتباه کرده اید. همان زمان فهمیدم که چگونه نام خمینی در دل این پست فطرتان و کلب معلم های آمریکا و اسرائیل هراس و لرزه انداخته و مو را بر تنهای درشت و کله های پوکشان سیخ می کند. همان زمان که استقبال ملل دیگر را در طواف خانه خدا از شعارهای اسلامی میدیدم پی بردم که این انقلاب جهانی چگونه تا اعماق قلوب مستضعفان و آزادیخواهان عالم نفوذ کرده و آنان را شیفتة خود کرده است.
آری ای خمینی! ما فرزندان تو بخشی از آرزوی تو را به واقعیت مبدل کردیم و ای کاش تو بودی این روزها که دست نوازشت را بر سر فرزندانت می کشیدی و غم را از دلهای آنان می زدادی ... و تو بودی که گفتی:« از خدا مى‏خواهیم كه این قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین، كه از كلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ امریكا و شوروى را به صدا درآوریم.» و گفتی:«فریادی که از قلب مؤمن است بر همه چیز غلبه می کند.»
اما دیروز ورزشگاه آزادی بوی مسجدالحرام را گرفته بود. با همان حال و هوایی که فرزندان خمینی و خامنه ای آمده بودند فریاد مظلومان بحرینی را به گوش عالم برسانند. آمده بودند تا بگویند ما بر سر عهدمان ایستاده ایم و پیمان خویش را با انقلاب 57 فراموش نکرده ایم. آمده بودند تا بگویند انقلاب ما در خانه ها و مسجد ها محصور نشده و آرمانهایمان در کنجی خاک نخورده. آمده بودند تا بگویند میان مسجدالحرام تا ورزشگاه آزادی فاصله ای نیست و میان فرودگاه مهرآباد – همانجا که برای اعزا به غزه آماده بودند تا رهبرشان اذن جهاد دهد - تا صندلی های استادیوم نیز راهی نیست. و نیک فهمیده ام که دیگر اینک میان بحرین و لیبی و مصر و تونس و ایران نیز فاصله ای نیست. همه ی مرزهای جغرافیایی امروز برداشته شده و همگی با محور اسلام و مبارزه با استکبار در کنار هم جمع شده اند. و نیک دریافته ام که از 22 بهمن 57 تا 13 اردیبهشت 90 نیز زمان زیادی نگذشته است، شاید تنها به فاصلة یک زمستان...
از برخورد ماموران سعودی می گفتم که آنگاه که در مرکز حاکمیت اسلام آمریکایی ندای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم را سر دادیم و تن آنها را لرزاندیم، آنان، آن کار را که ماموران نیروی انتظامی با دانشجویان انقلابی و بسیجی انجام دادند با ما نکردند. این دانشجویان همان دانشجویان بودند و این شعارها هم همان. اگرچه سه شنبه نه در ایران و نه در عربستان یوم الغضب نبود اما ناجا با اقتدار!! وارد میدان شده بود و از همان ابتدا آرایش جنگی گرفته بود و افسوس که باتوم یگان ویژه ناجا بر سر بچه حزب اللهی ها راحتتر فرود می آید تا اغتشاشگران مخالف و معاند نظام. همان ها که 8 ماه مملکت را به آشوب کشیده بودند و نا امنی را به خیابان ها آورده بودند...
و هیچ کس از دفاع از ملت های مظلوم و ستمدیده دنیا پشیمان نیست و از نوازش باتوم ها هم کسی پریشان نشده ولی همان ها که می گویند ورزش را سیاسی نکنید به خاطر داشته باشند که در همین روزها صدها ورزشکار بحرینی را به جرم مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم آل سقیفه بازدداشت می کنند و از ورزش محروم می کنند و ما نیز همان هاییم که از رویارویی با ورزشکاران دولت جعلی اسرائیلی سالهاست خودداری می کنیم و این انقلاب نیز همان انقلابی است که بنیانگذارش فرمود به والله اسلام - که تمام حیات و زندگی ماست – تمامش سیاست است.

با تشکر از رجانیوز که به این مطلب لینک داد.
 



طبقه بندی: خاطرات حج تاریخی، ولایت، روح حج، فکر نوشت، رخدادهای روزانه،
برچسب ها: حج، ولایت، برائت از مشرکین، ورزشگاه آزادی، بازدداشت، نیروی انتظامی، بداری اسلامی، الاتحاد، عربستان، رژیم آل سعود، دانشجویان، ضرب و شتم، حمایت از مردم مظلوم بحرین،
دنبالک ها: همین مطلب در تریبون مستضعفین،
[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 10:49 قبل از ظهر ] [ محمد سلیمانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما مظلومین همیشه ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم. ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه بر نمی داریم...
حضرت روح الله (ره)
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات